09 آبان, 1399

ورود به اکانت شما

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا بخاطر بسپار

ایجاد حساب کاربری

فیلد های ستاره دار را پر کنید.
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تکرار رمز عبور *
ایمیل *
تکرار ایمیل *
کپچا *
بارگذاری کپچا

تقابل ديدگاه هاي گاندي با صهيونيسم

مهمترين اظهارنظر مهاتما گاندي درباره فلسطين و مساله يهود، در 3 مقاله مشهور وي در Harijan در 11 نوامبر 1938بيان شده است ؛ زماني که منازعه بين اعراب فلسطين و يهوديان مهاجر بتازگي آغاز شده بود. وي ديدگاه هاي خود را در پي فشارهاي شديد بر وي ، بويژه از طرف محافل صهيونيستي بيان کرد؛



بنابراين وي مقاله خود را با اين عبارت آغاز کرد که دلسوزي وي هميشه با يهوديان بوده است ، چرا که آنان براي مدتي طولاني تحت فشار و آزار زندگي کرده اند.ولي گاندي تاکيد کرد که «احساسات من ، مرا نسبت به عدالت نابينا نمي کند. تلاش يهوديان براي تاسيس يک کشور از نظر من چندان جالب توجه نيست. اين که يهوديان خواستار بازگشت به فلسطين هستند از نظر من موجه نيست. چرا يهوديان همانند ديگر مردمان روي زمين ، کشور خود را در جايي نمي سازند که در آن متولد شده و در آنجا زيسته اند؟»
گاندي بنيانهاي اساسي صهيونيسم سياسي را زير سوال برد. گاندي ايده دولت يهودي در ارض موعود را رد کرد و گفت مفهوم فلسطين در کتاب مقدس ، يک منطقه جغرافيايي خاص نيست. صهيونيست ها پس از در پيش گرفتن سياست استعمار فلسطين و در پي کسب حمايت انگليس به وسيله اعلاميه بالفور در 1917 براي تاسيس يک کشور يهودي در فلسطين تلاش داشتند تا حداکثر حمايت بين المللي را به دست آورند. رهبران يهودي بسيار مايل بودند حمايت گاندي را به دست آورند، چرا که وي به عنوان يک چهره برجسته بين المللي و رهبر يک جنبش ضد امپرياليستي غير خشونت آميز، از وجهه بسيار بالايي در سطح بين المللي برخوردار بود؛ ولي موضع وي از هر نظر مخالف صهيونيسم سياسي و مذهبي بود. وي با تلاشهاي قيمومت انگليس مخالف بود، چرا که قيمومت انگليس براساس خطمشي صهيونيست ها براي تحميل دولتي يهودي بر فلسطينيان عمل مي کرد.
مقاله گاندي در Harijan تاکيد قاطعي به حقوق اعراب درباره فلسطين داشت.متن زيرين ، موضع وي را مشخص کند: «فلسطين متعلق به اعراب است. همان گونه که انگليس متعلق به انگليسي ها و فرانسه متعلق به فرانسويان است. تحميل يهوديان بر اعراب ، اشتباه و غير انساني است. به يقين بازگشت يهوديان به تمام يا بخشهايي از خاک فلسطين جنايتي عليه بشريت خواهد بود.»
واکنش گاندي به صهيونيسم و مساله فلسطين ، از لايه هاي معنايي خاصي از يک موضع اخلاقي گرفته تا واقعگرايي سياسي برخوردار است.جالب است گاندي در عين اين که بشدت با جدايي دين و سياست مخالف بود، مدام و با شور و حرارت زياد، ناسيوناليسم فرهنگي و مذهبي صهيونيسم را رد مي کرد. از نظر وي ، مذهب نبايد به عنوان يک ايدئولوژي سياسي عمل کند، بلکه وي به دنبال اين بود که مذهب ، مبنايي اخلاقي براي سياست دولت ملي فراهم کند؛ بنابراين تلاش براي تحميل يک مذهب خاص ، به عنوان پشتوانه يک دولت ملت ، مانند مورد صهيونيسم نمي توانست مورد قبول وي واقع شود. تاريخ فلسطين در نيمه اول قرن بيستم با منازعه بين 2 نوع ناسيوناليسم مشخص مي شود؛ صهيونيسم و ناسيوناليسم اعراب فلسطيني. صهيونيسم در تلاش بود که با استعمار سرزمين فلسطين از طريق مهاجرت گسترده يهوديان ، دولتي يهودي در فلسطين تاسيس کند و ناسيوناليسم عربي ، به دنبال آزادي ساکنان سرزمين فلسطين از استعمار و کنترل امپرياليستي بود.
گاندي به عنوان رهبر يک جنبش ملي و رهبر کنگره ملي هند، نقش زيادي در شکل گيري تصورات مردم هند از جنبش ناسيوناليستي و ضدامپرياليستي جهان عرب داشت. در سال 1937 اجلاس کميته کنگره هند در کلکته ، مصرانه با حکومت ترور صهيونيست ها و نقشه هاي تقسيم سرزمين فلسطين مخالفت کرد و همبستگي مردم هند با جنبش اعراب براي آزادي ملي را اعلام کرد. اين اجلاس به سال 1938 در دهلي ، در قطعنامه خود از انگليس خواست تا اجازه دهد يهوديان و اعراب ، مساله را ميان خودشان با مسالمت حل و فصل کنند و از يهوديان خواست در پشت امپرياليسم انگليس پناه نگيرند. گاندي از يهوديان خواست با کنار گذاشتن کمک سرنيزه انگليس ، در پي جلب حسن نيت اعراب باشند.گاندي و کنگره ملي هند، بصراحت از ناسيوناليسم عربي حمايت کردند و گاندي بشدت با ناسيوناليسم صهيونيستي مخالفت مي کرد.
مهمترين نيروي محرکه چنين مواضعي ، ميراث مشترک جنبش ضد امپرياليستي هنديان و فلسطينيان بود. ديدگاه هاي گاندي درباره صهيونيسم و احساس مسووليت وي نسبت به سرنوشت فلسطينيان که از دهه 1930 شروع شده بود، تاثير زيادي در شکل گيري موضع مستقل هند در قبال مساله فلسطين داشت. توصيه گاندي به يهوديان در آلمان و اعراب در فلسطين ، مقاومت غيرخشونت آميز بود. گاندي با توجه به مساله يهود در آلمان اظهار کرد: من معتقدم که اگر فردي شجاع و باتدبير از ميان آنان برخيزد و آنان را به سوي يک اقدام غيرخشونت آميز رهبري کند، پاييز نااميدي آنان در يک چشم بر هم زدن ، تبديل به بهار اميد خواهد شد. ديدگاه هاي وي درباره صهيونيسم و توصيه وي به اقدام غيرخشونت آميز و از خودگذشتگي ، واکنش هايي از خشم گرفته تا نااميدي را ميان يهوديان آلمان ايجاد کرد. يهوديان صلح طلب مشهور مانند مارتين بابر، يهودا مگنز و جيم گرينبرگ که قبلا گاندي را مي ستودند، از ديدگاه هاي ضدصهيونيستي گاندي بشدت آزرده خاطر شدند و او را متهم کردند که از روح صهيونيسم آگاهي ندارد.
مذهب نبايد به عنوان يک ايدئولوژي سياسي عمل کند، و گاندي به دنبال اين بود که مذهب ، مبنايي اخلاقي براي سياست دولت ملي فراهم کند مارتين بابر در پاسخي طولاني به سرمقاله گاندي اظهار کرد: آقاي مهاتما، شما فقط درباره حق مالکيت نگران هستيد، ولي از سوي ديگر شما حق ايجاد سرزميني آزاد را براي کساني که تشنه آن هستند در نظر نمي گيريد. همان گونه که قبلا ذکر شد، گاندي مخالف اين ديدگاه بود که عطش صهيونيسم براي سرزمين فلسطين ، حقي براي آن ايجاد کند. گاندي در 7 ژانويه 1939 در پاسخ نوشت : از نظر من ، عدم خشونت تنها يک فضيلت شخصي نيست ، بلکه از نظر من اين امر، يک فضيلت اجتماعي است که بايد همانند ديگر فضايل پرورش يابد. من به دنبال اين هستم که عدم خشونت در سطح ملي و بين المللي گسترش يابد.
براساس گفته پل پاور، 4 عامل در شکل گيري موضع گاندي درباره صهيونيسم تاثير داشت : اول اين که وي با احساسات مسلمانان هند که ضدصهيونيستي بود، همدلي داشت ؛ چراکه آنان به خاطر احساساتشان نسبت به مسلمانان خاورميانه با دولت يهودي مخالف بودند. دوم اين که ، وي با هر گونه روش صهيونيستي ناسازگار با شيوه غيرخشونت آميز خود مخالف بود. سوم اين که ، وي صهيونيسم را در تقابل با ناسيوناليسم پلوراليستي خود مي ديد و چهارم اين که وي صهيونيسم را جزيي از نقشه هاي انگليس مي ديد که در پي استعمار فلسطين بود.
گاندي در مقابل تمامي تلاشهاي صهيونيست ها مقاومت کرد و صهيونيست ها در پي اين بودند که او را وادار کنند موضعي به نفع صهيونيسم اتخاذ کند. جي.اچ.جانسن درباره شکست لابي گري صهيونيسم درباره گاندي چنين نوشت: «با وجود اقدامات متعدد و مختلف صهيونيستي از فشار آوردن گرفته تا ترغيب و اقناع که به نام لابي گري شناخته مي شود و با وجود اين که صهيونيست ها در اين کار خبره هستند، ولي موضع ضدصهيونيستي گاندي در طول تقريبا 20 سال ثابت بماند.»
علاوه بر اين اقدامات ، جانسن به 4 مورد ديگر از تلاشهاي صهيونيستي براي جلب نظر گاندي اشاره مي کند. در ابتدا، هرمان کالنيچ ، دوست يهودي گاندي از آفريقاي جنوبي ، در سال 1937 به هند رفت و طي چند هفته اقامت در آنجا، تلاش داشت تا گاندي را به موافقت با صهيونيسم مجاب کند. سپس در دهه 1930 ، متعاقب درخواست ربي استفن وايس ، جان هاينز هولمز، صلح طلب امريکايي تلاش کرد اعلاميه اي از گاندي در موافقت با صهيونيسم به دست آورد. در مارس 1936 ، سيدني سيلورمن ، نماينده پارلمان انگليس از حزب کارگر و از طرفداران استقلال هند، کوشش زيادي کرد تا عقيده گاندي را تغيير دهد. در انتهاي گفتگويي داغ ، گاندي به وي گفت من پس از اين همه گفتگو، نمي توانم عقيده اي را که ابتدا به شما گفتم تغيير دهم.
چهارمين تلاش صهيونيست ها براي تغيير نظر گاندي توسط لوئيس فيشر، زندگينامه نويس مشهور گاندي صورت گرفت.
گاندي در 14 جولاي 1946 در پاسخ وي چنين گفت: «به نظر من صهيونيست ها اشتباه بزرگي مرتکب مي شوند که مي خواهند به کمک امريکا و انگليس و اينک به کمک تروريسم عريان ، خود را به فلسطين تحميل کنند، چرا آنان براي تحميل خود به يک سرزمين ناخوانده ، به پول امريکا يا سلاح انگليس تکيه کرده اند؟ چرا آنان بايد براي اشغال فلسطين به تروريسم متوسل شوند؟»
چند ماه پيش از اين که گاندي به قتل برسد، وي به سوالي از رويترز با اين مضمون که راه حل مساله فلسطين چيست؟ چنين پاسخ داد: «به نظر مي رسد اين مساله ، تقريبا غيرقابل حل شده است. اگر من يک يهودي بودم به صهيونيست ها مي گفتم اينقدر احمق نباشيد که به تروريسم دست بزنيد، يهوديان بايد با اعراب رابطه برقرار کنند، دست دوستي به سوي آنان دراز کنند و نبايد به کمک امريکا و انگليس اتکا کنند، يهوديان بايد مطابق آنچه يهوه بر آنان نازل کرده ، عمل کنند.»

منبع:روزنامه جام جم

 

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
آخرین ویرایش در سه شنبه, 02 ارديبهشت 1399 06:37

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید.