09 آبان, 1399

ورود به اکانت شما

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا بخاطر بسپار

ایجاد حساب کاربری

فیلد های ستاره دار را پر کنید.
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تکرار رمز عبور *
ایمیل *
تکرار ایمیل *
کپچا *
بارگذاری کپچا

عاموس گلعاد" مدير دايره سياسي امنيتي وزارت دفاع اسرائيل در دفترش در طبقه چهارم غربي ساختمان وزارت دفاع رژيم صهيونيستي و در يكي از شب هاي نوامبر سال 2006، با "اليوت آبراهامز" معاون مشاور امنيت ملي آمريكا ديدار كرد. ديدار مذكور تنها يك محور داشت كه همان چگونگي نابودي جنبش حماس بود ؛ به ويژه بعد از آنكه ثابت شد روند محاصره نوار غزه و كرانه باختري هرگز باعث نابودي حماس نمي شود، بلكه باعث حمايت بيشتر فلسطينيان از حماس مي گردد.

 

 



در فيلم مستندي كه تلويزيون رژيم صهيونيستي به زبان عبري پخش كرد، عاموس گلعاد و آبراهامز با هم توافق كردند كه سال 2007 سال فروپاشي دولت حماس و ايجاد شرايط سياسي لازم در فلسطين براي جلوگيري از تكرار ماجراي انتخاب اين جنبش باشد. از اين رو، مي توان گفت كه هدف اصلي رژيم صهيونيستي و دولت آمريكا در سال 2007 نابودي حماس بود.
آبراهامز در ديدار خود با عاموس گلعاد بر اين نكته تاكيد مي كند كه بايد تمامي ابزارها حتي آنهايي كه پيش از اين مورد استفاده قرار نگرفته است، را نيز براي نابودي حماس به كار برد. اين مقام آمريكايي در ادامه مي افزايد كه اين كار بايد با هماهنگي ابومازن، رئيس تشكيلات خودگردان انجام گيرد.
روزنامه عبري زبان هاآرتص در شماره 29/3/2007 خود با اشاره به ديدار يادشده نوشت: "به اعتقاد آبراهامز، مقامات تشكيلات خودگردان نقش اساسي را در نابودي حماس بر عهده خواهند داشت و قرار است كه برخي از طرح هاي سياسي و نظامي را به منظور تحقق اين هدف به اجرا در آوردند ؛ ضمن آنكه نيروهاي امنيتي تشكيلات خودگردان نيز نقش بسزايي در اين ميان خواهند داشت."

 

ابومازن اولين گلوله را شليك خواهد كرد

اگر نگاهي به گذشته و به حوادث سال 2007 فلسطين داشته باشيم، مي بينيم كه تمامي رخدادها حول محور حذف حماس از صحنه مي چرخيد. در شانزدهم دسامبر سال 2006، ابومازن در سخنراني غيرمنتظره خود در رام الله دستور برگزاري انتخابات زودهنگام پارلماني و رياستي را صادر كرد، بدون آنكه در اين زمينه مشورتي با حماس داشته باشد. عجيب آنكه دستور رياستي مذكور بعد از آني صادر شد كه حماس به همراه ديگر گروه هاي فلسطيني موافقت خود را با سند وفاق ملي اعلام كرد، سندي كه ابومازن تاكيد قابل ملاحظه اي بر آن داشت و در آن مكانيزم هاي حل اختلافات داخلي نيز ذكر شده بود.
جنبش حماس سخنراني ابومازن در دسامبر 2006 و صدور دستور رياستي مذكور را گامي نخست در مسير براندازي دولت مشروع و قانوني هنيه دانست و تاكيد ك رد اين سخنراني ارتباط مستقيم با ترور نافرجام سعيد صيام، وزير كشور فلسطين در تاريخ 10/12/2006 و همچنين ترور نافرجام اسماعيل هنيه در گذرگاه رفح دارد كه دو روز قبل از سخنراني ابومازن انجام گرفته بود.
جنبش مقاومت اسلامي فلسطين در واكنش به دستور رياستي ابومازن مبني بر برگزاري انتخابات زودهنگام پارلماني و رياستي، راهپيمايي هاي گسترده اي را به راه انداخت تا مخالفت خود را با اين امر اعلام كند. راهيپمايي ها با برخورد ميان عناصر امنيتي و تظاهركنندگان همراه شد و در نهايت به آغاز درگيري هاي نظامي ميان دستگاه هاي امنيتي تشكيلات خودگردان و چهره هاي مسلح فتح با نيروهاي يگان پشتيباني وزارت كشور فلسطين و شاخه نظامي حماس انجاميد.
درگيري هاي مذكور مرحله اول كشمكش هاي داخلي بود كه مدت 53 روز ادامه يافت و طي آن 117 تن كشته و 655 تن زخمي شدند كه در ميان كشته شدگان نام ده كودك و در ميان زخمي ها نيز نام 44 كودك ديده مي شود. در جريان درگيري هاي مذكور 39 موسسه هدف حمله قرار گرفت كه 15 مورد آن دولتي، شش مورد مدني، يك مورد بين المللي و بقيه خصوصي بودند.
بد نيست بدانيد كه در اين دوره تنش در روابط ميان فتح و حماس به كرانه باختري نيز كشيده شد و دستگاه هاي امنيتي عباس مقادير زيادي سلاح و مهمات را از كشورهاي عربي دريافت كردند ؛ ضمن آنكه دولت آمريكا نيز دستور اعطاي كمك هاي هنگفت مالي به دستگاه هاي امنيتي تحت امر ابومازن را صادر كرد ؛ البته صدور اين فرمان در حالي صورت گرفت كه پيش از آن بوش 86.4 ميليون دلار را به نيروهاي عباس اختصاص داده بود. دولت آمريكا در توجيه اقدام خود در اختصاص مبالغ هنگفت به نظاميان رئيس تشكيلات خودگردان مي گفت: "اين مبلغ براي كمك به دستگاه هاي امنيتي فلسطين صرف مي شود تا آنكه بتوانند به تعهداتي كه تشكيلات خودگردان در خصوص تخريب زيرساخت هاي تروريسم (مقاومت) دارد، جامه عمل بپوشانند."

حوادث غافلگيركننده

با بررسي روند درگيري هاي نظامي ميان دو طرف، اين نكته هويدا مي شود كه جنبش حماس موفق به شكست دستگاه هاي امنيتي تشكيلات شده و ابومازن را با كنترل تمامي مقرهاي امنيتي تشكيلات خودگردان در شمار نوار غزه، آن هم در مدت زمان بسيار كوتاه غافلگير كرده است. دوره مذكور كه با كنترل حماس بر مقر سازمان هاي مذكور همراه بود [و هست]، ما شاهد اختلافات گسترده اي در ميان رهبران فتح به ويژه احمد حلس، دبير جنبش فتح در نوار غزه و محمد دحلان، مشاور امنيتي ابومازن بوديم. احمد حلس از همان آغاز هشدار مي داد كه فتح به سمت اجراي طرح هاي صهيونيستي ـ آمريكايي كشيده مي شود و همين افشاگري او باعث عزلش از منصب دبيري جنبش فتح شد.
بعد از آنكه هفت توافق نامه اي كه ميان حماس و فتح در خصوص آتش بس منعقد شده بود، شكسته شد ؛ دولت عربستان توانست دو طرف را قانع كند كه به منظور بحث در خصوص راه هاي حل بحران در مكه گرد هم بيايند. دو جنبش فتح و حماس به درخواست عربستان به ميز گفتگو بازگشتند و نتيجه اين گفتگوها تنظيم توافق نامه مكه بود كه متضمن توافق نظر دو طرف درباره تشكيل دولت وحدت ملي، مشاركت سياسي ميان فتح و حماس و بازسازي سازمان آزاديبخش بود.

نقش آمريكا

به هر حال، آنچه در واقعيت مي گذشت با مفاد توافق نامه فاصله بسيار داشت ؛ چرا كه به جز مسئله تشكيل دولت وحدت ملي، هرگز مسئله مشاركت سياسي فتح و حماس به بحث گذارده نشد. از سوي ديگر، ابومازن نيز شديد با رايزني در خصوص بازسازي ساف مخالف بود. ضمنا اين نكته را نيز نبايد از يابد برد كه مشاركت در داخل دولت وحدت ملي نيز تا حد زيادي شكل صوري داشت و وزراي عضو فتح و حماس هر كدام از يك مرجع خاص پيروي مي كردند و هيچ وحدتي در اين ميان وجود نداشت.
در دوره پس از انعقاد توافق نامه مكه، آمريكا ابومازن و دستگاه هاي امنيتي را تحريك مي كرد تا از زير بار اجراي توافقات شانه خالي كنند. در همين رابطه، روزنامه عبري زبان هاآرتص در شماره 19/6/2007 خود پرده از سندي برداشت كه دي سوتو، نماينده سازمان ملل متحد در كميته چهارجانبه و معاون دبير اين كميته تنظيم و در آن دولت آمريكا را متهم كرد كه به منظور نابودي حماس يك جنگ داخلي در فلسطين به راه انداخته است. در سند مذكور در مورد نقش ابومازن و نزديكانش آمده است: "مشاوران و چهره هاي نزديك به ابومازن براي ما از وجود طرحي پرده برداشتند كه جهت انحلال دولت حماس تنظيم كرده بودند."
در نيمه ماه مارس گذشته، مسئول هماهنگي هاي امنيتي آمريكا كه در راستاي همسو كردن دستگاه هاي امنيتي ابومازن با سازمان هاي امنيتي رژيم اشغالگر قدس مي كوشد، طرحي را ارائه كرد كه هدف نهايي آن نابودي دولت وحدت ملي بود. بر اساس طرح مذكور بقاي دولت وحدت فلسطين در گرو پذيرش شروط كميته چهارجانبه بود.

درگيري سرنوشت ساز

همه چيز براي آن اتفاق قابل پيش بيني آماده بود. درگيري شديدي ميان جنبش حماس از يك سو و دستگاه هاي امنيتي و گروه هاي مسلح وابسته به فتح از سوي ديگر درگرفت و اين دومين مرحله از درگيري هاي داخلي بود كه به كشته شدن 84 نفر از جمله 22 غير نظامي انجاميد كه در ميان اين 22 غير نظامي 5 زن و كودك نيز ديده مي شوند.
حوادث مذكور 600 زخمي نيز به دنبال داشت و با غروب خورشيد پانزدهم ژوئن اين حماس بود كه كنترل تمامي مقرهاي امنيتي را به عهده گرفته بود. ضمنا در اين ميان شمار زيادي از فرماندهان دستگاه هاي فاسد امنيتي و مسئولان برجسته تشكيلات خودگردان با وجود عفو عمومي حماس، از نوار غزه گريختند.

واكنش ها به حوادث ژوئن غزه

موضع ابومازن در قبال آنچه در غزه گذشت، مشخص بود. وي دولت هنيه را عزل و آن را فاقد اعتبار قانوني دانست و هر گونه فعاليت جنبش حماس در كرانه باختري را ممنوع اعلام كرد. ابومازن همچنين دولت جديدي به رياست سلام فياض تشكيل داد.
جامعه جهاني نيز در اقدامي قابل پيش بيني دولت فياض را به رسميت شناخت و سيل كمك هاي مالي را به سمتش سرازير كرد. دولت نامشروع فياض نيز از اين كمك ها استفاده كرد تا حضور جنبش حماس را تنها محدود به نوار غزه سازد.
دولت غيرقانوني تشكيلات خودگردان با به كارگيري كمك هاي مالي در صدد برآمد تا دو فضاي اقتصادي مختلف ـ يكي در كرانه باختري و ديگري در نوار غزه ـ ايجاد كند تا ديدن وضعيت اقتصادي سواحل غربي رود اردن، اهالي نوار غزه را به شورش عليه حماس وا دارد.
اقدامات ابومازن عليه حماس به اين مقدار نيز محدود نشد. وي دستوري را در خصوص تعقيب اعضاي حماس در كرانه باختري، بازداشت فعالان اين جنبش و پلمپ نهادهاي وابسته به آن صادر كرد. بر اساس گزارش نهادهاي حقوقي فلسطين، صدها فعال عضو حماس بازداشت شدند و شمار زيادي از آنان در معرض شديدترين و فجيع ترين شكنجه ها قرار گرفتند.
واقعيت جديدي كه بعد از حوادث ژوئن بر فلسطين حكمفرما شد، دولت فياض را بر آن داشت تا مواضعي را اتخاذ كند كه هرگز جرات اتخاذ آن را نداشت. به عنوان نمونه عبدالرزاق اليحيي، وزير كشور دولت نامشروع و غيرقانوني فياض اعلام كرد كه تشكيلات خودگردان به اسرائيل در مورد نابودي شاخه هاي نظامي تمامي گروه هاي مقاومت قول داده است.
بعد از كنترل حماس بر نوار غزه، تل آويو و واشنگتن به ابومازن هشدار دادند كه در صورت از سرگيري گفتگوها با جنبش حماس، تمامي روابط شان را با وي قطع خواهند كرد. ضمنا برگزاري كنفرانس "آناپوليس" كه به درخواست بوش برگزار شد، در جهت تثبيت شكاف موجود ميان حماس و ابومازن بود.
به هر رو، بوش و اولمرت در اين كنفرانس موفق شدند اين تعهد را از ابومازن بگيرند كه هرگز رابطه قطع شده خود را با جنبش حماس و ديگر گروه هاي فلسطيني برقرار نسازد. موافقت ابومازن با اجراي مرحله اول از نقشه راه كه مبتني بر نابودي گروه هاي مقاومت، خلع سلاح كردن اين گروه ها و متوقف ساختن هر گونه اقدام تحريك آميز عليه رژيم صهيونيستي بود، در واقع فرصت هر گونه گفتگو با حماس را به صفر مي رساند.

سال 2008 چه خواهد شد؟

سال 2007 نيز پايان يافت بدون آنكه تل آويو و واشنگتن به روياي خود يعني نابودي حماس از طريق محاصره و همچنين اقدامات نظامي دستگاه هاي امنيتي ابومازن و شبه نظاميان فتح دست يابند و از اين رو، انتظار مي رود كه در سال 2008 رژيم صهيونيستي به منظور تخريب زيرساخت هاي نظامي و تشكيلاتي حماس دست به يك حمله گسترده نظامي عليه نوار غزه بزند. رژيم صهيونيستي آمادگي هاي لازم را براي اين كار كسب كرده است ؛ ولي نگراني كه هيچ گاه فرماندهان نظامي صهيونيست را رها نمي كند، امكان شكست نظاميان شان در تحقق اين هدف است.
به هر حال پيش بيني مي شود كه رژيم صهيونيستي در سه ماهه اول سال 2008 چنين حمله اي را به نوار غزه ترتيب دهد. مكانيزم رژيم صهيونيستي تا حد زيادي روشن است. اين رژيم به دنبال آن است تا دست به اشغال نوار غزه بزند و بعد از آنكه زيرساخت هاي نظامي و تشكيلاتي حماس را از بين برد، نوار غزه را به ناتو يا نيروهاي اروپايي تحويل دهد تا در نهايت نيز كنترل آن به تشكيلات سپرده شود ؛ البته تضمين زيادي در مورد به نتيجه رسيدن اين سناريو وجود ندارد. ممكن است كه رژيم صهيونيستي موفق به كنترل نوار غزه شود ؛ ولي كنترل مقاومت بسيار سخت است و همان طور كه مطلع هستيد اشغالگران قدس تا چند سال پيش نيز نوار غزه را در اشغال خود داشتند و نظاميان شان بيش از 38 سال در خيابان ها و كوچه هاي اين منطقه گشت زني مي كردند ؛ ولي مقاومت متوقف نشد.
بي هيچ ترديد، جنبش حماس از حمله صهيونيست ها استفاده خواهد كرد، چرا كه حاكميت نظامي اشغالگران بر نوار غزه به معناي انتقال مسئوليت خدمات رساني از جنبش حماس به اسرائيل است. ضمنا شك دارم كه دولتي با ارسال نيروهايش به نوار غزه موافق باشد و علاوه بر آن، در صورت بازگشت ابومازن به نوار غزه به ويژه بعد از اشغال مجدد آن به دست صهيونيست ها، فلسطيني ها به وي به عنوان يك مزدور و همكار اشغالگران نگاه مي كنند و از ديگر سو، رژيم عبري در توان ابومازن براي كنترل اوضاع در نوار غزه ـ بعد از خروج نيروهاي صهيونيستي ـ ترديد دارد و چيزي كه باعث پيچيده تر شدن اوضاع مي شود، آن است كه تمامي شواهد و قرائن نشان مي دهند سال 2008 شاهد يك انتخابات پارلماني جديد در مناطق اشغالي خواهيم بود كه با پيروزي راستگرايان افراطي همراه است و اين امر خود باعث محدود شدن گستره مانور ابومازن و كشورهاي عربي است كه از وي حمايت مي كنند ؛ زيرا هر دولتي كه بعد از انتخابات در "اسرائيل" بر سر كار بيايد، از هر گونه پايبندي به شروط سازش سر باز مي زند.
بي گمان پيروزي حماس بعد از اين همه تحولات سهمگين باعث افزايش مشروعيت اين جنبش مي شود به اين اعتبار كه هرگز حاضر به رابطه با اشغالگران قدس نيست. به احتمال خيلي زياد، جنبش حماس از گذشته درست گرفته است و بلافاصله بعد از حمله نظامي رژيم صهيونيستي به نوار غزه دولت كنوني را منحل مي كند و اين بار ديگر جامعه جهاني است كه از نظر قانوني مسئول فلسطيني ها خواهد بود.
وضعيت كنوني بسيار پيچيده است و در منطقه اي همچون خاورميانه پيش بيني دقيق حوادث مشكل مي باشد. همه شواهد و قرائن حكايت از آن دارد كه سال 2008 با تغييرات بزرگ و دراماتيك همراه خواهد بود.

ايهود اولمرت پس از اعلام پيروزي جنبش مقاومت اسلامي حماس در انتخابات پارلماني فلسطين اظهار داشت كه فلسطينيان يك سيستم حكومتي "دو سر" متشكل از فتح و حماس خلق كردند.
او با اين توصيف مضحك خود مي خواست نشان دهد كه تجزيه حكومت در رهبري فلسطين خطرات زيادي در بر دارد، زيرا پيروزي حماس در انتخابات مجلس قانونگذاري به اين جنبش فرصت مي داد تا به عنصري تأثيرگذار در آينده روابط با رژيم صهيونيستي تبديل شود، مضاف بر اينكه اين نتايج "فتح" را به يك گروه حاشيه اي تبديل كرد و جريان اسلامگراي فلسطين را جايگزين وي ساخت تا خلا سياسي را كه سردرگم شدن فتح ميان "حكومت" و "انقلاب" در جامعه فلسطين ايجاد كرده بود، پر كند. به نظر مي رسد كه روش دوگانه اي كه تشكيلات خودگردان پس از انتقال عرفات از تونس به كرانه باختري در پيش گرفت، همچنان در معادلات مشاركت ميان محمود عباس رئيس تشكيلات خودگردان و اسماعيل هنيه نخست وزير فلسطين لحاظ شود.

 

 



كارشناسان سياسي در غزه بر اين باورند كه "حماس" فعاليت اداري خود را با كنار گذاشتن اعضاي فتح از مراكز حساس دولتي و انتصاب عناصر حزبي وابسته به خود به جاي آنان آغاز كرده است. طبيعي است كه اين عزل و نصب ها در مراكز دولتي اختلافاتي را با محمود عباس كه البته خود آغازگر چنين روندي بود، دامن مي زد. محمود عباس پيش از آن رشيد ابو شباك را به فرماندهي كل نيروهاي امنيتي منصوب كرده بود. از آنجا كه سازمان هاي امنيتي زير نظر كابينه اداره مي شود، اسماعيل هنيه به اين انتصاب اعتراض كرد و اختلافش با محمود عباس بر سر اختيارات هر يك از آنها آغاز شد. هنگامي كه محمود عباس تهديد به استعفا كرد، حماس خطر خلا سياسي را كه اين اختلاف مي توانست براي كابينه اش به همراه داشته باشد، احساس كرد، زيرا جامعه جهاني نيز با به رسميت شناختن آن مخالف است. به همين سبب مصر به سرعت وارد عمل شد و پيشنهاد كرد كه كميته اي ويژه تشكيل شود كه مأموريت آن جلوگيري از تبديل اختلافات به بحران باشد.
در چنين فضاي سياسي آشوب زده اي، ايهود اولمرت نخست وزير رژيم صهيونيستي از رؤساي سازمان هاي امنيتي اين رژيم خواست تا به او در ترسيم برنامه هاي مناسب جهت تضعيف حماس و به شكست كشاندن اين جنبش، ياري دهند.
پاسخ ها متفاوت بود، برخي خواستار حمايت از جريان ميانه روي تحت رهبري محمود عباس و برخي نيز خواهان مانع تراشي بر سر راه فعاليت هاي كابينه حماس و تلاش براي اسقاط كابينه آن، بودند. شاباك پيشنهاد صبر و انتظار را مطرح و اعلام كرد كه جنبش مقاومت اسلامي نه ميثاق نامه خود را ابطال مي كند و نه حاضر است رژيم صهيونيستي را به رسميت بشناسد و موافق پذيرش توافقنامه هاي امضاي شده از سوي ساف در اسلو نيز نيست، اما در عمل مجبور است از آتش بسي طولاني مدت كه شيخ احمد ياسين بنيانگذار حماس با آن موافقت كرده بود، حمايت كند، لكن اين آتش بس را به عقب نشيني "اسرائيل" به پشت مرزهاي مناطق اشغالي 1967م. و پذيرش حق بازگشت و آزادي اسيران مشروط مي كند. اسماعيل هنيه نخست وزير فلسطين در گفت و گو با روزنامه واشنگتن پست با اشاره به اين شروط، آنها را مقدمه صلح مرحله اي معرفي كرد.
روزنامه هاي صهيونيستي نيز از گزينه هاي مختلفي خبر مي دادند كه در برخي بر تحت فشار قرار دادن حماس براي افزايش مخالفت هاي مردمي با آن و تنگ شدن عرصه بر معيشت مردم، تاكيد شده بود. اما اولمرت هشدار داد كه نبايد به بحران اقتصادي كشنده عليه فلسطينيان اميد چنداني داشت، زيرا سلاح گرسنگي مي تواند به واكنش هاي احتمالي منجر شود، چرا كه نظاميان صهيونيست با اشغال مجدد غزه مخالفند، زيرا حذف حماس نيازمند اقدامات شديد امنيتي است كه اين امر مي تواند انتفاضه سوم را شعله ور سازد به همين سبب اولمرت تصميم گرفت كه فقط در مقابل اقدامات عملي اسماعيل هنيه واكنش نشان دهد و به سخنانش كاري نداشته باشد.
توني بلر نخست وزير انگليس نيز از جامعه جهاني خواست كه به خواست و اراده ملي فلسطينيان احترام بگذارد و در دمكراتيك بودن خواست آنان ترديد نكند، اما همزمان از حماس خواست تا اصل "دو دولت براي دو ملت" را بپذيرد كه به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي و احترام به توافقات امضا شده با اين رژيم را در پي دارد. اسماعيل هنيه نيز از اين موضع گيري قدرداني كرد و تمايل خود را به ديدار با بلر براي اعلام نظر خود به وي، اعلام كرد. اما اين پيشنهاد اسماعيل هنيه آن گونه كه شايسته است از سوي برخي اعضاي حماس مورد توجه قرار نگرفت و اين جريان بر اين باور است كه پذيرش رسميت "اسرائيل" با عقيده آنان مغاير است. لندن به اين توجيه پاسخ داد كه مناقشه عربي ـ صهيونيستي يك منازعه سياسي است و نه ديني و شماري از كشورهاي اسلامي رژيم صهيونيستي را به رسميت شناخته اند. مضاف بر آنكه اعلام پذيرش آتش بس از سوي حماس به مثابه يك انعطاف پذيري است تا به رسميت شناختن غير علني را توجيه كند.
جريان ميانه رو درون حماس خواهان تغيير سريع مواضع كابينه است، زيرا پايداري اقتصادي كابينه نمي تواند بر تحريم بين المللي چيره شود. اين جريان كه اسماعيل هنيه نيز جزو آن است بر اين باور است كه كمك هاي فوري عربستان سعودي (90 ميليون دلار)، قطر (50 ميليون دلار) و ايران (50 ميليون دلار) و نيز كمك هاي اتحاديه عرب و نروژ نمي تواند مشكلات مالي موجود بر سر راه فلسطينيان را حل كند. كارشناسان معتقدند كه اين كمك ها فقط براي پرداخت دستمزدهاي كارمندان كافي است و حال آنكه تشكيلات خودگردان با كسري بودجه اي 120 ميليون دلاري مواجه است. يكي از علل اين كسري بودجه، بسته بودن گذرگاه ها و محروم بودن آوارگان از دريافت كمك هاي بشردوستانه و خدماتي است كه اونروا به آنان اعطا مي كند. عمر عبدالرزاق نيز مجبور شده است محدوديت هايي را كه بانك هاي آمريكايي براي فعاليت هاي دولت جديد و حساب هاي تشكيلات خودگردان ايجاد مي كنند به گونه اي رفع كند.
دولت آمريكا بر اين باور است كه با به قدرت رسيدن "حماس" فرصتي براي تغيير فضاي سياسي منطقه به سود دولت جديد فلسطين ايجاد شده است. مصر نخستين كشوري است كه اثرات اين تغيير را احساس كرده است و جريان هاي اصولگراي در حال رشد در شهرها و روستاهاي اين كشور فعال تر شده اند. به همين سبب اين كشور حراست بيشتري از مرزهاي خود در نزديكي نوار غزه به عمل مي آورد تا از ورود افراد خارجي به اين منطقه براي انجام عمليات جلوگيري كند.
حوادثي كه اخيرا در مصر رخ داد تاكيدي بر صحت اين نگراني هاست. لازم به يادآوري است كه تحقيقات انجام شده تاكنون به شناسايي عامل حقيقي اين انفجارها نينجاميده است. به نظر مي رسد انفجارهايي كه شهر توريستي دهب را به لرزه درآورد، مقدمه دو عمليات ديگر بود كه دو بمبگذار در شمال صحراي سينا به اجرا درآوردند، در عمليات نخست، يك افسر و دو تن از نيروهاي خارجي حاضر در منطقه هدف قرار گرفتند و در عمليات دوم نيز چند افسر پليس كه به سوي محل وقوع انفجار اول در حركت بودند، كشته شدند. اين چند عمليات همزمان و مرتبط نشان مي دهد كه نيرويي ناشناس بر گزينش اماكن اجراي عمليات نظارت دارد و آنها را با دقت انتخاب و عمليات ها را با دقت طراحي مي كند. با اين وجود وزير كشور مصر ارتباط اين عمليات ها با طراحان انفجارهاي شهرهاي تابا و شرم الشيخ كه در سال گذشته اتفاق افتاد، رد نكرد با اين تفاوت كه عمليات امسال با لحاظ كردن امور ديگري كه در گذشته مورد توجه قرار نگرفته بود، به اجرا درآمد. از جمله اين امور، ايجاد ترس و وحشت در شهرهاي گردشگري مشرف بر درياي سرخ بود و اين امر نگراني هاي زيادي را در اين شهرها برانگيخت. حمله به نيروهاي امنيتي و پليس نيز يكي ديگر از ويژگي هاي اين عمليات ها بود، درست مشابه آنچه اكنون در عراق در جريان است. مجريان اين عمليات قصد بهره برداري از آنها براي مقاصد سياسي را داشته اند. در مقابل حسني مبارك رئيس جمهور مصر به افزايش فشارهاي امنيتي و محدود كردن آزادي ها دست زد كه اين امر مي تواند انتقادهاي دولت آمريكا از عملكرد غير دمكراتيك وي را به دنبال داشته باشد و به دنبال آن نيروهاي معارض مصر را به انتقال از مرحله درگيري رسانه اي و تبليغاتي به خشونت عملي بكشاند. كارشناسان بر اين باورند كه همزماني انفجارها با انتشار نوارهاي بن لادن و الظواهري و زرقاوي بر شدت خشونت ها خواهد افزود و دولت مصر را به امور داخلي اش مشغول خواهد ساخت و از مشاركت اين كشور در مسائل عراق و لبنان و فلسطين جلوگيري مي كند.
سازمان هاي امنيتي كشورهاي عربي اين پرسش را مطرح مي كنند كه چه ارتباطي ميان اقدامات تروريستي در عراق و انفجارهاي اخير مصر وجود دارد. دواير اطلاعاتي اردني بر اين باورند كه برخي قدرت هاي منطقه اي تلاش مي كنند كه ثبات را در اردن و مصر بر هم بزنند تا پروژه صلح را از بين ببرد و اين دو كشور را به قطع ارتباطشان با رژيم صهيونيستي وادار سازند. برخي از سياستمداران اردني نيز معتقدند كه "حماس" ميزان آمادگي دولت اردن و توان اين كشور براي مقابله با تجربياتي مشابه آنچه ساف در سال 1970 انجام داد، را آزموده است، اما رهبران حماس در دمشق و غزه اتهاماتي را كه نخست وزير اين كشور (معروف بخيت) عليه اين جنبش مطرح كرده است، رد و اعلام كرده اند كه هم و غم حماس به تأمين دستمزد كارمندان و ايجاد وضعيت معيشتي مناسب براي شهروندان معطوف است. اين رهبران از سازمان هاي امنيتي اردن خواستند كه مواظب برخي گروه هاي شكست خورده اي كه تلاش مي كنند ميان "حماس" و اردن اختلاف بيندازند، باشند، زيرا از اين اختلافات فقط رژيم صهيونيستي بهره مي برد.
حماس بر اين باور است كه دست اندركاران قاچاق سلاح همان هايي هستند كه روز چهارشنبه گذشته تلاش كردند گذرگاه "منطار" در شرق شهر غزه را منفجر كنند. گفتني است كه نيروهاي امنيتي پس از آن گذرگاه را بستند و اين امر خشم بازرگانان و شهروندان را بر انگيخت، زيرا اين گذرگاه تنها راه انتقال مواد عذايي مورد نياز يك و نيم ميليون فلسطيني به منطقه تحت محاصره نوار غزه بود.
كارشناسان و ناظران امور در غزه بر اين باورند كه رهبري حماس ناچار است كه با فتح به توافق برسد تا همه گذرگاه ها تحت نظارت قرار گيرند و همه گروه هاي مسلح از خيابان هاي شهرهاي فلسطيني نشيني كه هم اكنون آماده شعله ور كردن يك انتفاضه جديد هستند، خارج شوند.

 

 

نويسنده: سليم نصار

تاريخچه مبارزات مردم فلسطين كه اينك نيم قرن را پشت سر مي گذراند، با فراز و نشيبهاي فراواني همراه بوده است.
اين فراز و نشيبها در چگونگي مبارزات و نوع ايدئولوژي نهفته در پس مبارزات فلسطينيان، قابل بررسي است.
پيروزي انقلاب اسلامي و غلبه تفكر اسلامي بر نظام شاهنشاهي، اين عقيده را كه اسلام مي تواند پشتوانه آغاز حركت انقلابي براي ساير مسلمانان قلمداد شود، تقويت كرد.
به تبع اين عقيده، مسلمانان فلسطيني كه تا آن روز مبارزات ملي گرايانه را در دستور كار خود داشتند، با ايجاد دريچه اي نو بر انديشه رهبران خود، توانستند با الگو گرفتن از مبارزات امام خميني(ره) و مردم ايران، به مبارزات خود هويتي اسلامي- ديني بخشند.
مقاله حاضر مي كوشد تا ايجاد اين موج عظيم و گسترده را تحليل و بررسي نمايد...

 

 



جنبشهاي اسلام گرايي، به دليل سلطه استعمار و حمايت بي دريغ انگلستان از صهيونيسم و همچنين خيانت برخي از نخبگان عرب به منظور كسب قدرت سياسي و همسويي با انگلستان، نتوانستند از تشكيل دولت يهود ممانعت كنند و پيش بيني هرتزل - آگاهانه يا اتفاقي- كه در كنفرانس "بال"، تأسيس دولت يهودي را براي پنجاه سال بعد پيش بيني كرده بوده، در رأس موعد پيش بيني شده، اتفاق افتاد. جريان اسلام گرايي و فلسطينيان در طي همين سالها و به منظور ممانعت از گسترش صهيونيسم، ده ها هزار كشته دادند؛ اما به دليل كمبود امكانات و عدم همسويي جدي و حمايت مسلمانان دنيا، موفق به جلوگيري از تشكيل اسرائيل نشدند. كشورهاي عربي پس از اعلام موجوديت اسرائيل در سال 1948، با اين رژيم نامشروع وارد جنگ شدند، ولي جنگ اول براي كشورهاي عربي سودي نداشت و اسرائيل با مظلوم نمايي، حتي به سازمان ملل شكايت كرد. در اين جنگ، اخوان المسلمين مصر و فلسطين حضور جدي داشتند. در ايران نيز مرحوم آيةا... كاشاني و فدائيان اسلام مسأله فلسطين را دنبال مي كردند. اخوان المسلمين، به عنوان يك جنبش اسلامي با شاخه هاي متعددي كه در كشورهاي مختلف داشت، نقش محوري داشت و سخت ترين نبردها در فلسطين بر دوش اين گروه بود. قسامي ها نيز در اين جنگ به جهاد و رشادت دست زدند.
هر چند در نهايت، اعراب جنگ را باختند. رودلف پيترز، در خصوص انديشه جهادي قسام نسبت به ساير رهبران و سران فلسطيني در آن دوران، چنين مي نويسد: "قسام اطمينان كامل يافته بود كه رهبران سياسي كشور با دنبال كردن روشهاي مسالمت آميز، از دست يافتن به هر گونه نتيجه ملموسي باز خواهند ماند. او تصميم گرفت حركت خويش را به طور متفاوتي سازمان دهد. او در رسيدن به اهداف خود از راه نبرد مسلحانه، به پشتيباني بسيج توده هاي سازمان يافته اميدوار بود. در حالي كه رهبري ملي سعي مي نمود مقاصد خويش را از طريق مذاكرات سياسي كه گهگاه با تظاهرات مسالمت آميز حمايت مي شد، جامه عمل بپوشاند، جنبش فلسطين همزمان با تشييع جنازه "قسام" آغاز گرديد. پس از جنگ و در دهه پنجاه نيز اخوان المسلمين فعال ترين نيروي سياسي و مذهبي فلسطين بود و با توجه به تحولات نظام جهاني، كمونيستها نيز در فلسطين فعال شده بودند. ظهور جريان پان عربيسم و گرايش ناصر به بلوك شرق از يك سو و شهادت حسن البنا و سركوب شديد اخوان المسلمين از سوي ناصر، موجب وارد آمدن فشار بر شعبه هاي اخوان المسلمين در ساير مناطق شد. فشارهاي ناصر و صهيونيستها در دوره اي كه "اخوان" به لحاظ سازماني و رهبري، بدترين دوران خود را طي مي كرد، بتدريج ميدان را به ساير نيروها از جمله ملي گراها و سوسياليستها واگذار كرد و با انتخاب فتح از دل سازمان اخوان به رهبري خليل الوزير (ابوجهاد)، انديشه اسلامي آزادسازي وطن اسلامي به انديشه آزادسازي وطن فلسطين تبديل شد و انديشه اخوان، كه با به رسميت شناختن دولت غاصب مخالف بود، جاي خود را به انديشه هايي داد كه كم و بيش اين امر را مي پذيرفتند؛ تأسيس جنبش فتح در اواخر دهه 50 ميلادي، و پيوستن شمار زيادي از سران اخوان به جنبش جديد، كه بعدها به صورت بزرگترين گروه سياسي سازمان آزادي بخش فلسطين درآمد، ضربه اي اساسي بر سازمان اخوان در فلسطين وارد آورد، و دست كم در تضعيف تشكيلاتي آنها مؤثر افتاد. در اين زمان، "فتح" رقيب اصلي اخوان در فلسطين اشغالي بود. نتيجه عملي اين تحولات، ضعف تدريجي نفوذ اخوان المسلمين و جنبش اسلامي در نوار غزه، تا اوايل دهه هفتاد ميلادي بود.
پس از سال 1967م و بعد از اشغال كرانه غربي و نوار غزه، اين مناطق تحت حاكميت نظاميان اسرائيلي قرار گرفت. از اين پس، تشكيلاتي كه اخوان المسلمين اردن در فلسطين نام داشت، فعال شد. بدين ترتيب، رابطه تشكيلاتي اخوان در غزه به جاي مصر، به اردن منتقل شد. اين امر تأثيرهايي را بر مواضع و سياستهاي جنبش اسلامي در كرانه غربي و نوار غزه، وتشكيلات بين المللي اخوان المسلمين بر جاي نهاد.
اشغال كرانه غربي و نوار غزه، عامل برقراري ارتباط بين افراد سه گانه فلسطين، يعني مناطق اشغالي 1948م، كرانه غربي و نوار غزه شد. بدين ترتيب، امكان همكاري بين گروه هاي اسلامي در فلسطين به طور كامل فراهم آمد. در سايه اشغال؛ انتقال افراد، افكار و مطبوعات امكان پذير شد، و جنبش اسلامي، عمق انساني و جغرافيايي جديدي پيدا كرد.
در اين دوره، جنبش اسلامي در فلسطين، به دليل رهايي از سياست سركوبگرانه اسرائيل توانست اساس و شالوده خود را حفظ كند، آن را گسترش دهد و فرصت ارتباط با مردم و فعاليت در بين آنها و سپس سازماندهي را به دست آورد. به عبارتي، توسعه نفوذ گام به گام جنبش اسلامي، با فروكش كردن گرايش به جنبش ملي فلسطين و گروه هاي عضو ساف، تناسب داشت. از طرفي، پيروزي انقلاب اسلامي ايران كه ضمن آن يكي از خطرناك ترين رژيمهاي دست نشانده استكبار و صهيونيسم در منطقه سرنگون شد، به مسلمانان نشان داد كه اسلام تنها راه حل؛ و جهاد نيز مناسب ترين روش است.
با پيروزي انقلاب اسلامي ايران از اواخر دهه 1970، يك رستاخيز اسلامي در خاور ميانه و از جمله فلسطين - بويژه در ساحل غربي رود اردن و نوار غزه- آغاز شد. اين حركت بي ارتباط با نااميدي از مفاهيم سكولاريستي غرب، شعارهاي چپ و سر و صداي ناسيوناليزم عرب نيز نبود.
از اين رو، مردم فلسطين كه تجربه موفق حركت اسلامي در ايران را در پيش روي داشتند، با نااميدي از سازمانهاي غير اسلامي، با روحيه جديدي به اسلام روي آوردند. به عبارت ديگر، در مقايسه با دهه قبل كه سازمانهاي ملي گرا، سكولار و لائيك و جناحهاي چپ، نقش و نفوذ قابل ملاحظه اي در سرزمينهاي اشغالي داشتند، از اين دهه، حركت اسلامي پايگاه جدي تر و حضور مؤثرتري بويژه در ميان جوانان يافت. بر اين اساس، پس از شهادت "عزالدين قسام" شخصيت اسلامي مهمي كه اقبال عمومي داشته باشد و بتواند ملت فلسطين را رهبري كند، وجود نداشت.
اما به محض آنكه حركتهاي اسلامي و رهبري آن حركتها بر اساس اسلام تحقق يافت، مردم فلسطين دوباره به اسلام بازگشتند. بنيامين نتانياهو، نخست وزير رژيم صهيونيستي (99-1996) و رهبر ائتلاف ليكود، در كتاب خود در بيان مشكلاتي كه متوجه آن رژيم است، مي نويسد: از سويي ديگر، در حال حاضر شاخصهاي ديگري وجود دارد كه مژده دهنده خير و نيكي براي ملت ما نيست. ما شاهد افزايش جديد اسلام گرايي، از جمله موج قوي انزجار و تنفر عليه اسرائيل از سوي نيروهاي اسلامي كه قدرتشان رو به افزايش است، مي باشيم. "
شيمون پرز، نخست وزير قبلي و طراح طرح خاورميانه جديد، در كتاب خود اظهار مي دارد: "اصول گرايي (اسلامي) به نحو سريع و عميقي در همه كشورهاي عربي خاور ميانه راه خود را به پيش باز مي كند... از اين رو، ايستادگي در برابر اين خطر به صورت سازمان يافته ضروري به نظر مي رسد. " لذا احياي مجدد جريان اسلامي به عنوان چالشي جديد براي رژيم صهيونيستي مطرح شد و دولتمردان اين رژيم از موجوديت و هويت اسلامي اين گروه ها كه گهگاه شيوه هاي مبارزاتي آنها بر نبرد مسلحانه مبتني بود، دچار رعب و وحشت شدند؛ و به فكر سازماندهي و باز تعريف جديدي از نيروهاي عملياتي خود در مقابل شيوه و الگوي مبارزاتي گروههاي اسلامي بر آمدند. گروههايي كه تنها به شيوه ميتينگ سياسي، راهپيمايي و اعتراض اكتفا نكرده، بلكه راه مبارزه را با توجه به دكترين ديني و الگوي عملي در گستره جهان اسلام مورد توجه قرار داده است. از طرفي، نااميدي از نحله هاي فكري ناسيوناليستي و ماركسيستي، مردم فلسطين را به سمت اسلام گرايي سوق داد و وزش نسيم جريانهاي اسلامي، دميدن روح در كالبد بي جان مبارزات فلسطين بود كه در اين نوشتار، به گونه هاي فكري جنبش اسلام گرايي مي پردازيم.
جريان اول، اسلام سنتي است كه جماعت اخوان المسلمين نمونه بارز آن است. اين گروه معتقد است كه نبرد براي فلسطين، پس از بروز تحول اسلامي در فلسطين و پس از ظهور جريان اسلام گرايي در منطقه و بازگشت به اسلام، آغاز مي شود. پس از آن، مردم به جهاد دعوت خواهند شد. اين گروه دين گرا هستند و به ابعاد تربيتي اسلام، آداب مذهبي و عبادات توجه بيشتري دارند.
جريان دوم، جهادي است كه جنبش جهاد اسلامي و جنبش حماس نمونه بارز آن است. اين سازمانها مسأله فلسطين را مسأله محوري جنبش اسلامي در داخل و خارج از فلسطين مي دانند و معتقدند كه مشكل فلسطين، نه ملي و نه ناسيوناليستي است تا فقط مربوط به عربها باشد، بلكه اين امر به كل امت اسلام مربوط مي شود. از نظر اين جناح، حل اين مشكل با جنگ آزادي بخش مردمي- اسلامي، كه منجر به نابودي اسرائيل و برپايي دولت اسلامي در فلسطين خواهد شد، ممكن مي شود. اين گروه ها، روش مبارزه مسلحانه را روشي قاطع براي مبارزه با صهيونيسم و راهي براي تحقق اين آرمانها مي دانند.
جريان سوم: اين جريان، برخي از مواضع دو گروه ديگر را با هم جمع كرده است. نمونه بارز آن، حزب آزادي بخش اسلامي است. اين گروه يا جريان، قضيه فلسطين را قضيه محوري مي داند، و به ضرورت نابودي رژيم صهيونيستي با استناد به روشهاي ديني معتقد است. اما روش مبارزه مسلحانه را كه جريان دوم به آن معتقد است، تأييد نمي كند و نظرش مقابله دولتها با اسرائيل است. بر اين اساس، به معرفي دو سازمان مهم در جنبش اسلامي فلسطين، يعني جهاد اسلامي و حماس مي پردازيم.

 

جنبش جهاد اسلامي

اين جنبش، زاييده انشعابي در گروه اخوان المسلمين است كه در 1980م توسط جوانان انقلابي در غزه پا به عرصه وجود نهاد. شيخ عبدالعزيز عوده، استاد دانشگاه اسلامي غزه، فتحي شقاقي، پزشك بيمارستان قدس و احمد عبدالرحمان ابوحصيره را از بنيان گذاران اوليه آن دانسته اند. تأسيس جنبش حاكي از وجود تنشها، اختلاف نظرها و بروز ديدگاههاي نوين در داخل اخوان المسلمين است كه پس از جنگ ژوئن 1967، شدت يافت. چه، اين جنگ نقطه عطفي در رشد گرايشهاي اسلامي بود. از ديدگاه اسلام گرايان، شكست اعراب در 1967 به مثابه نابودي كامل تفكرات ملي گرايانه و انديشه هاي سوسياليستي- ماركسيستي تلقي مي شد. ناكامي تلاشهاي ديپلماسي جهان عرب و محافل بين المللي، در حل مشكل فلسطين از يك سو و اوج گيري اقدامهاي سركوب گرانه اسرائيل بر ضد شهروندان بي دفاع مناطق اشغالي از سوي ديگر، روند شكل گيري جنبش جهاد اسلامي را تسريع بخشيد.
موضع منفي اخوان المسلمين در استمرار روند مبارزات مسلحانه بر ضد صهيونيستها، گسترش روحيه مبارزه طلبي و اسلام گرايي در جهان و پيروزي انقلاب اسلامي ايران، همگي در پيدايش اين جنبش نقش داشته اند.
تأسيس جهاد اسلامي در صحنه فلسطين، سيماي جديدي از اسلام سياسي و رهبران ديني سياسي را به منصه ظهور رسانيد. اين سازمان اساساً در داخل سرزمينهاي اشغالي به وجود آمد و رشد كرد، و به حكم ايدئولوژي و نوع رهبران آن و اعضا و استراتژي و تاكتيكهاي آن، براي جهاد اسلامي چيزهايي فراهم است كه براي ديگر گروه ها در تمام جهان فراهم نيست. بر عكس گروه اخوان المسلمين و سازمان آزادي بخش فلسطين، جهاد اسلامي خود را در برابر حسابگري هاي سياسي و ديپلماسي كه ديگر سازمانها در برابر آن تسليم مي شوند، تسليم نمي كند. جهاد اسلامي هيچ وقت دستور را از خارج از سرزمينهاي اشغالي دريافت نمي كند، تا با داده هاي داخل تناقض داشته باشد. فتحي شقاقي را رهبر سازمان و "شيخ عبدالعزيز عوده" را، رهبر معنوي جهاد اسلامي مي نامند. هر دو رهبر اين تفكر، در مصر فارغ التحصيل شده اند. پس از شهادت فتحي شقاقي، اين سازمان توسط دكتر رمضان عبدا... رهبري مي شود. "فتحي شقاقي در سال 1975 با گروه اخوان المسلمين اختلاف پيدا كرد و در سال 1979 انديشه جهاد اسلامي فلسطين را با كتاب "خميني راه حل اسلامي و جايگزين" مطرح كرد و آن را به دو مرد قرن: امام انقلابي، آيةا... خميني، و امام شهيد، حسن البناء؛ تقديم كرد. در مقدمه اين كتاب، فتحي شقاقي با اشاره به فرمايش امام(ره)، همراهي و هم صدايي با ايشان را تأكيد مي كند:
"ما مي دانيم كه تمام نيروهاي سياسي جهان مي خواهند نهضت را در هم بكوبند، ولي در عين حال مي دانيم كه مسؤوليت اسلامي و حكم الهي بر ما واجب مي كند كه در نگراني افراط نكنيم ما با منطق اسلام حركت مي كنيم؛ اگر كشته شويم در بهشت هستيم و اگر شكست بخوريم در بهشت هستيم و اگر دشمنان اسلام را شكست دهيم نيز در بهشت هستيم و به همين دليل از شكست نمي ترسيم، بلكه از هيچ چيز نمي ترسيم. پيامبر(ص) در برخي از غزوه ها شكست خورد. ما با شمشير خدا مي جنگيم و نهضت ادامه خواهد يافت. "
جنبش جهاد اسلامي از بدو تأسيس تاكنون، پنج مرحله عمده را پشت سر گذاشته است كه عبارتند از:
مرحله اول: فعاليتهاي سياسي و تبليغاتي داوطلبانه از سوي مردم در داخل سرزمينهاي اشغالي و مدارس و دانشگاههاي آن. اين مرحله با توجه به خبرنامه ها و نشرياتي كه جنبش در آن، افكار و مواضع انديشه هاي خود را مطرح مي كرد، مرحله "طليعه جنبش" نام دارد.
مرحله دوم: با تشكيل نخستين هسته ها، مقاومت مسلحانه آغاز شد و با آغاز آن، فعاليتهاي مسلحانه ادامه يافت و به دنبال منصوب شدن شهيد فتحي شقاقي به رياست شاخه نظامي و دستگيري ايشان، هشت عمليات مسلحانه در طول سالهاي 1984 تا 1986 صورت گرفت.
مرحله سوم: كه مرحله "انتفاضه" است و با انجام درگيريهاي مسلحانه موسوم به "پيكار شجاعانه" ميان نيروهاي جنبش جهاد و نيروهاي اسرائيلي در تاريخ 6/10/1987 آغاز گرديد.
مرحله چهارم: كه مرحله گسترش و توسعه فعاليتهاي جنبش بود. و در اين دوره، جنبش جهاد به توسعه دادن فعاليت خود در خارج از فلسطين پرداخته و روابط خود را با كشورها و دولتهاي مختلف، گسترش داد. در اين مرحله، با ادامه عمليات نظامي، نمونه هاي ديگري از مبارزه، شامل عمليات شهادت طلبانه و انهدامي هم به آن اضافه شد و ايجاد تشكيلات نظامي جديدي موسوم به نيروي اسلامي مبارز اعلام گرديد و اين مرحله، تا زمان ترور و شهادت دكتر شقاقي، دبير كل جنبش به دست موساد در تاريخ 26/10/1995 ادامه يافت.
مرحله پنجم: اين مرحله از زماني كه دبير كل جديد جنبش، دكتر رمضان عبدا... اين سمت را بر عهده گرفت، آغاز شد. ويژگي اين مرحله، ثبات سياسي و مقابله نظامي، يعني پايداري بر روش فكري- سياسي شهيد دكتر شقاقي و تأكيد بر انجام عمليات نظامي، با وجود مشكلات و نابسامانيهاي لجستيك بوده و اين مرحله تاكنون ادامه يافته است.

انديشه جهاد اسلامي

با تأسيس جنبش جهاد اسلامي در عرصه فلسطين، تصوير جديدي از اسلام ظاهر شد. رهبران جهاد اسلامي با مرتبط ساختن دين و سياست با يكديگر، مبارزه مسلحانه عليه اشغالگران را آغاز كردند. بر خلاف ساير گروههاي موجود در عرصه فلسطين، اين سازمان در داخل سرزمينهاي اشغال شده فلسطين پديد آمد و نضج گرفت. از همين رو نقاط قوتي داشت كه ساير گروههاي اسلامي يا ملي فلسطين از آن بي بهره بودند.
اين سازمان كه با الهام گيري از انقلاب اسلامي ايران تشكل يافته و فعاليتهايش استمرار پيدا كرده است، نقش بسيار مؤثري در كند نمودن روند صلح و تهديد امنيت ملي و منافع رژيم صهيونيستي ايفا نموده است. شيخ عبدالعزيز عوده، رهبر معنوي جهاد، مي گويد: "حالت جهاد و بيدار شدن روح جهاد و آگاهي اسلامي افق بازي را در برابر مردم قرار داد كه سه محور مشخص داشت: اسلام و فلسطين و جهاد. اسلام باور مردم و تاريخ اسلام، سرچشمه اعتقادات ماست. فلسطين، جزء مقدسي از دنياي اسلام است. تلاش و رنج در راه آزادي فلسطين، تنها بر عهده فلسطيني ها يا اعراب نبوده و نيست. همه مسلمانان بايد بكوشند و وقتي اسلام سرچشمه و پشتوانه ما و فلسطين هدف ما باشد، جهاد وسيله و راهي است براي آزادي فلسطين و دستيابي به كرامت و عزت و كوتاه كردن دست متجاوزان و ستمگران. ما در دو خط متوازي حركت مي كنيم: خط روشنگري (تنوير) و خط مبارزه و نبرد انقلابي (تثوير). " استراتژي جنبش جهاد اسلامي، بر پايه ايمان، مبارزات مسلحانه استوار است و هدفش از بين بردن اشغال گران و سلطه گران است. جهاد اسلامي، هر شكلي از شكلهاي به رسميت شناختن اسرائيل را رد كرده است، و با تمامي راه حلهاي سياسي مطرح شده مخالفت مي ورزد. روشهاي سنتي دعوت را نيز رد كرده و براي تبديل آنها به اسلوب مستقيم نظامي، به منظور تحقق اهدافش تلاش مي كند. خط و مشي جهاد اسلامي فلسطين از اين قرار است: نخست، رويارويي با اشغالگري و پيكار براي بيرون راندن اشغالگران از سرزمين فلسطين، سپس، برپايي دولت فلسطيني و به دنبال آن تطبيق دين يا نظام حكومتي، يا به عبارت بهتر، برپايي نظام اسلامي در سرزمين آزاد شده. يكي از اقدامهاي بسيار مهمي كه سازمان جهاد اسلامي در راستاي مخالفت و ممانعت از روند صلح انجام داده است، مسأله انتفاضه و اجراي عمليات چريكي و استشهادي عليه منافع و اهداف رژيم صهيونيستي است. انتفاضه و عمليات استشهادي، دو برگ برنده اي است در دست جهاد اسلامي كه از طريق آن، بازدارندگي مؤثري را در روند صلح ايجاد و دستاويزي را براي رژيم صهيونيستي ايجاد كرد. تا به وسيله آن اجراي توافقها و قراردادهاي صلح را به تعويق اندازد. اگر اقدامهاي باز دارنده جهاد اسلامي نبود، روند صلح براي رسيدن به خط پايان، سرعت بيشتري را طي مي كرد. به اعتقاد ناظران، جنبش جهاد اسلامي منشأ اصلي شروع انتفاضه در سرزمينهاي اشغالي فلسطين بوده و يكي از مدعيان اصلي تداوم انتفاضه مي باشد. اعضاي جهاد اسلامي، از اولين كساني بودند كه در انتفاضه شركت داشتند و دلايل كافي وجود دارد كه آنها بي نهايت در تضمين استمرار انتفاضه بخصوص در اوايل آن، مؤثر بودند. به هر حال، اين سازمان با سازماندهي و هدايت انتفاضه، اعتصاب و تظاهرات در سرزمينهاي اشغالي و همچنين اجراي عمليات چريكي در سرزمينهاي 1967 و حتي 1948، عليه منافع و اهداف صهيونيستها، توانستند ضربه مهلكي بر پيكره نظام صهيونيستي وارد سازند.

حماس، جنبش مقاومت اسلامي

شروع انتفاضه مردمي از يك سو و تشديد حملات سركوب گرانه اسرائيل بر ضد ساكنان مناطق اشغالي از سوي ديگر، جناحهاي اسلامي را به تلاش و همگرايي هر چه بيشتر وا داشت. از اين رو، در 8 دسامبر 1987 جنبش حماس به رهبري شيخ احمد ياسين در نوار غزه پا به عرصه وجود نهاد. تأسيس اين جنبش از سوي اخوان المسلمين، در پي قيام انتفاضه، آغاز مشاركت اخوان در يك كار منظم و مستمر بود.
اين جناح، در مبارزه با اشغالگران، به يك عنوان و نام نياز داشت تا آن را از تشكيلات مادر (اخوان المسلمين)، لااقل در جهت نقشي كه به آنها موكول شده است، مشخص كند. اين مشاركت، تحولي در مواضع اخوان المسلمين درباره مسأله فلسطين و تحول در استراتژي آنها از طريق انتقال به مرحله جديد به شمار مي آيد. در استراتژي اخوان، در مرحله پيشين فراخوان، برقراري جامعه اسلامي، حتي به ضرر مسأله آزادسازي فلسطين در تقدم قرار داشت. اما منشور مقاومت اسلامي بر دگرگوني مهمي در اين استراتژي تأكيد دارد. اين دگرگوني مهم، انتقال به مرحله عمل يا جهاد واقعي است. قبول اساسنامه حماس از سوي اخوان المسلمين، نشانه ورود آنها به مرحله جديد است. انتفاضه بود كه جهش به اين مرحله را سرعت بخشيد. انتفاضه، ابزار بسيج مردم در راه تكوين نسل جهادگر، براي مقابله با اسرائيل، و نيز شكلي از اشكال جهاد و مقدمه اي براي كار جهادي است. به محض اعلام تشكيل حماس، خيابانهاي كرانه غربي و نوار غزه، پر از اعلاميه هاي اين جنبش شد. اين اعلاميه ها از اول مارس 1988م، به شكل سري و به نام حماس منتشر شد. علاوه بر اين، اعضا و هواداران آن نيز شروع به نوشتن شعارهايي بر روي ديوارهاي شهرها، روستاها و اردوگاه هاي كرانه غربي و نوار غزه كردند. در اين شعارها، مواضع حماس انعكاس پيدا مي كرد.
حماس در ابتدا براي برپايي تظاهرات و اعتصابها، با ساف هماهنگي مي كرد، اما پس از مدتي، خود به طور مستقل اقدام به اين كار كرد. بدين ترتيب، بر سر استمرار و رهبري انتفاضه با جريان ملي اختلاف نظر پيدا شد. حماس در جريان پذيرش قطعنامه هاي سازمان ملل متحد، اقدامهاي ساف را محكوم كرد، و در مقابل جريان سازش با رژيم صهيونيستي كه قصد توقف يا به انحراف كشاندن انتفاضه را داشت، ايستادگي كرد و باعث استمرار انتفاضه شد.

انديشه حماس

حماس در 18اوت 1988م، ميثاقي منتشر و در آن ديدگاه هاي سياسي خود را بيان كرد. در اين ميثاق آمده است: "جنبش مقاومت اسلامي، يكي از جناحهاي جنبش اخوان المسلمين در فلسطين و تشكيلات بين المللي اخوان المسلمين مي باشد. جنبش اخوان سازماني جهاني است و معتقد است كه بناي مسلمانان، محبت و علاقه شان به خداوند است. اين جنبش، براي به اهتزاز در آوردن پرچم اسلام در جاي جاي فلسطين تلاش مي كند. سرزمين فلسطين، سرزمين موقوفه اسلامي براي نسلهاي مسلمانان تا روز قيامت است، و چشم پوشي از تمام و يا قسمتي از آن، صحيح نيست. اين امر در دست هيچ كشور عربي و يا تمامي كشورهاي عربي نيست. هيچ پادشاه يا رئيس كشوري يا تمام پادشاهان و رؤساي كشورها و هيچ سازمان و يا تمامي سازمانهاي فلسطيني و يا عربي، چنين حقي را ندارند (كه از آن چشم بپوشند)... تمامي آنچه راه حلهاي مسالمت آميز و كنفرانسهاي بين المللي براي حل مسأله فلسطين ناميده مي شود، با عقيده حماس در تعارض است، و از دست دادن هر قسمت از فلسطين اسلامي، از دست دادن قسمتي از دين به شمار مي رود، و وطن خواهي حماس، جزئي از دين آن است... حماس به جنبشهاي ملي احترام مي گذارد، و تا هنگامي كه اختيار خود را به شرق كمونيست و غرب صليبي ندهند، دست آنها را مي فشارد و به كليه جريانهاي ملي كه در صحنه فلسطين براي آزادي فلسطين فعاليت مي كنند، اطمينان مي دهد كه پشتيبان آنهاست و آماده است تا واقعيتهاي موجود در صحنه محلي و بين المللي درباره قضيه فلسطين را بررسي كند. بررسي اصولي، كه ميزان انسجام يا اختلاف آن مسائل را با منافع، در سايه ديدگاه اسلامي روشن مي سازد.
حماس معتقد است، راه حلي براي مسأله فلسطين جز جهاد نيست و جهاد بر هر مسلماني واجب عيني است... اين عمليات، هشدار و بيدارسازي، بايد به كمك علما و مردان تعليم و تربيت و خبرنگاران در وسايل تبليغاتي و عموم و روشنفكران و بويژه جوانان جنبش اسلامي صورت گيرد. " اين جنبش به مرور جاي خود را در ميان مردم مسلمان فلسطين باز كرد و به نيروي اصلي انتفاضه در سرزمينهاي اشغالي تبديل گرديد و از نظر رژيم صهيونيستي، جنبشي تحمل نشدني تلقي شد. لذا، صهيونيستها بسياري از اعضا و هواداران آن، از جمله مهندس يحيي عياش سازنده بمبهاي دستي را به شهادت رساند. دكتر عبدالعزيز رنتيسي يكي از رهبران اين جنبش و شيخ احمد ياسين رهبر اين جنبش، توسط صهيونيستها به شهادت رسيدند.
به اعتقاد كارشناسان مسايل فلسطين، حماس يكي از مدعيان اصلي و عمده انتفاضه در سرزمينهاي اشغالي مي باشد؛ اگر چه ناظران، جهاد اسلامي فلسطين را عامل و محرك اصلي شروع انتفاضه مي دانند، ولي اين اعتقاد را نيز دارند كه حماس در تضمين استمرار انتفاضه نقش اساسي ايفا نموده است. جنبش حماس كه ابتدا بر اساس فعاليت اجتماعي و فرهنگي تأسيس شده، پس از چند سال، اقدامهاي نظامي را به منظور دستيابي به اهداف خود، ضروري تشخيص داد. اين جنبش از نيمه دوم سال 1988 تا نوامبر 1993، تعداد 116 عمليات نظامي عليه نظاميان اسرائيلي در مناطق مختلف سرزمينهاي 48 و 67 انجام داده است. اين سازمان، حدود هفت ماه پس از آغاز انتفاضه پا به عرصه وجود نهاد، اما به سرعت بر موج انتفاضه سوار شد و در گرمي وهدايت اين قيام بزرگ اسلامي، نقش بسزايي ايفا نمود.
بنابراين، در انديشه دو جنبش؛ جهاد و مبارزه مسلحانه مهمترين استراتژي براي آزادي فلسطين است. تحليل اين انديشه درباره مشكل فلسطين، مبتني بر اين باور است كه جهان غرب براي نابودي جهان اسلام با طرحي استعماري، با ابعاد فراگير نظامي، سياسي و اقتصادي و يا قرارداد "سايس- پيكو"، جهان اسلام را تكه تكه ساخت و بر هر كدام از آنها يك حاكم مزدور معين كرد و پس از آن، اسرائيل را در جهان اسلام برپا كرد. در انديشه اين دو جنبش، كنار نهادن مبارزه انقلابي و مسلحانه از سوي حركت اسلامي سنتي، نتيجه اي جز دوري از آرمان تشكيل حكومت اسلامي و آزادسازي فلسطين نداشته است.
در اين انديشه، رو در رويي با كليت طرح امپرياليستي، از طريق وحدت امت اسلامي و نيروهاي جهادي، يا يك حركت اسلامي- جهادي پيشتاز براي فلسطين ميسر است كه بايد همزمان با رژيمهاي محافظه كار عرب و اسرائيل، مبارزه كند.
فتحي شقاقي با اثبات قرآني- تاريخي و واقعيتهاي كنوني مشكل فلسطين و ضرورت بررسي حركت اسلامي را، با يك مشي جهادي با مركزيت مسأله فلسطين، اقدامي لازم مي داند. مبارزه با اسرائيل و مخالفت با روند صلح، وجه مشترك هر دو جنبش مي باشد.
اين دو تفكر ثمره اي براي ملت فلسطين نداشته اند. لذا با تأسي به الگوهاي مبارزاتي موجود در جهان اسلام كه انقلاب اسلامي و مبارزات مردم ايران در تأثيرگذاري بر گروههاي اسلامي فلسطين بخصوص جهاد اسلامي نقش بسزايي داشته و آنها به اين نتيجه رسيده اند كه راه نجات فلسطين وحدت مردم اين سرزمين حول ديدگاههاي اسلامي مي باشد، گفتمان اسلام خواهي به عنوان يك آلترناتيو مي تواند راهبرد در مبارزات عليه اسرائيل قلمداد شود.


اگر كارشناس پرسمان را بشناسید و حوزه مطالعات تخصصی او را بدانید; بهتر می‏توانید سؤالات خود را با او در میان بگذارید . «روبه‏رو» صفحه‏ای است كه روایت‏گر پرسش و پاسخ شما با او خواهد بود .
 


چرا ما باید از ملت فلسطین پشتیبانی كنیم؟ آیا از جهت دینی این امر پذیرفته شده است؟
آیا كمك به مردم فلسطین خصوصا به لحاظ رویارویی آن‏ها با اسرائیل كه از سوی امریكا حمایت می‏شوند، با منافع ملی ناسازگار نیست؟
آیا اگر مردم فلسطین مسلمان و یا ضد امریكا نبودند، باز ما از آن‏ها پشتیبانی می‏كردیم یا آنكه حمایت ما از آن‏ها یك اقدام سیاسی است؟
حمایت ما از مردم مظلوم فلسطین نه تنها یك حق مشروع در اسلام و حقوق بین الملل معاصر، بلكه یك وظیفه دینی، ملی و انسانی است كه در سه دلیل ریشه دارد:
1 . آموزه‏های دینی
2 . مقتضای منافع ملی
3 . حمایت از حقوق بشر

دلیل اول: تكلیف شرعی همه مسلمانان در حمایت از مردم و نهضت مقاومت فلسطین

یكی از وظایف شرعی غیر قابل تردید یكایك مسلمین و نیز یكی از اصول كلی سیاست‏خارجی دولت‏های اسلامی، دفاع از امت اسلامی است . حتی حمایت از همه مظلومان و مستضعفان جهان بخشی از جهاد دفاعی و نبرد مشروع در برابر متجاوزین و ستمگران است . آیات متعدد قرآن، سنت پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و معصومین (علیه السلام)، عقل و اجماع فقها و دانشمندان اسلام شناس بر این وظیفه دلالت دارند .

1 . قرآن كریم

گذشته از آیاتی كه به طور عام بر جنگ بامتجاوزین دلالت دارند، (1) مانند آیاتی كه علت اجازه برای جهاد را «مظلومیت‏» و اخراج از كاشانه و آواره ساختن مؤمنین از وطن خود از سوی ستمگران می‏داند (2) و یا آیاتی كه دستور نبرد همگانی با همه دشمنان و متجاوزان به بلاد اسلامی و جامعه مؤمنین می‏دهد; از جمله این كه «در راه خدا بجنگید با كسانی كه با شما مسلمانان و مؤمنین می‏جنگند، ولی تجاوز گر نباشید كه خدا تجاوزگران را دوست ندارد» ، (3) آیات زیر به طور خاص مستند ادعای ما است:
الف) «... آن كسانی كه ایمان آوردند ولی مهاجرت نكردند، هیچ گونه ولایت (دوستی و تعهدی) در برابر آن‏ها ندارید تا زمانی كه هجرت كنند و تنها اگر در (حفظ) دین (خود) از شما یاری بطلبند، بر شما لازم است آن‏ها را یاری كنید، جز علیه گروهی كه میان شما و آن‏ها پیمان (ترك مخاصمه) است و خداوند به آنچه عمل می‏كنید بیناست .» (انفال/73) آن‏گاه در تعلیل لزوم دفاع مسلمین از یكدیگر و جعل ولایت می‏فرماید: (4) «كسانی كه كافر شدند یار و یاور و مدافعان یكدیگرند، اگر شما این دستور را انجام ندهید، فتنه و فساد عظیمی در زمین رخ می‏دهد .» (انفال: 73)
ب) «كسانی كه بعد از آن كه مورد ظلم قرار گرفتند، یاری بطلبند، ایرادی بر آن‏ها نیست . ایراد و مجازات بر كسانی است كه به مردم ستم می‏كنند و در زمین به ناحق ظلم روا می‏دارند» (شوری/41، 42) ; این آیه در صورتی می‏تواند مستند موضوع بحث واقع شود كه «انتصار» را «یاری طلبیدن‏» (5) معنی كنیم .
ج) «چرا در راه خدا و (در راه) مردان و زنان و كودكان كه (به دست‏ستمگران) تضعیف شده‏اند، پیكار نمی‏كنید؟! همان افراد (ستمدیده‏ای) كه می‏گویند: پروردگارا! ما را از این شهر (مكه) كه اهلش ستمگرند، بیرون ببر و ازطرف خود برای ما سرپرستی قرار ده و از جانب خود، یار و یاوری برای ما تعیین فرما .» (نسا/75) آن گاه در ادامه آن می‏فرماید: «آنان كه ایمان دارند، در راه خدا پیكار می‏كنند و آن‏ها كه كافرند در راه طاغوت پیكار می‏كنند» (نسا/76) ; یعنی ضمن ترغیب مؤمنین به یاری مظلومین و مبارزه برای رهایی مستضعفین، آن را از مصادیق جهاد در راه خدا می‏داند . مؤلف كتاب «پیام قرآن‏» در ذیل همین آیات می‏نویسد: «روشن است كه جهاد برای حمایت از مظلومان و مستضعفان نیز جهاد دفاعی است، دفاع از مظلومان در برابر ظالمان‏» 6
د) آیاتی كه مؤمنین را برادر یكدیگر دانسته، آن‏ها را به صلح و صفا بین یكدیگر ترغیب كرده است . هر طایفه‏ای كه به جنگ تجاوز كارانه روی آورد، سایر مسلمین باید با آنان پیكار كند تا به فرمان خدا باز گردند . (حجرات/9، 15)

2 . سنت پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و معصومین (علیه السلام)

در سنت نبوی (علیه السلام) و ائمه معصومین (علیه السلام) نیز سفارش زیادی به این امر شده است; چه این كه در اسلام، مسؤولیت مقابله با تهدید و ارعاب وظیفه‏ای همگانی است . باید همه یكپارچه در برابر آن بایستند و با ستمگران و متجاوزان به حقوق بشر بستیزند; چنان كه دستور نورانی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) مبنی بر این كه «همواره خصم ظالم و یار و یاور مظلوم باشید» (7) پیوسته بر تارك عالم می‏درخشد و بیانگر تعالی اصول حقوقی اسلام و حقانیت این نظام حقوقی است . در روایتی از پیامبر عظیم الشان اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است كه: «هر كس فریاد دادخواهی هر مظلومی (اعم از مسلمان یا غیر مسلمان) را بشنود كه مسلمین را به یاری می‏طلبد، اما به كمك او نشتابد مسلمان نیست . (8) و در روایت دیگر فرمود: «یاری دادن ضعیفان، بهترین و با فضیلت‏ترین صدقه‏ها است .» (9) براساس روایات فراوان، مسلمانان و مؤمنین برادر یكدیگر دانسته شده، (10) ، مانند روح واحدند، (11) راهنما و نگهبان و یار و غم خوار یكدیگر هستند، (12) در مقابل دیگران «ید واحدة‏» بوده، (13) دشمنان را از یكدیگر دفع می‏كنند . (14) باید به حل معضلات و گره‏گشایی یكدیگر اهتمام داشته، در این راستا تلاش كنند وگرنه از زمره مسلمان واقعی خارج هستند . (15)
در صحیح بخاری نیز از آن حضرت روایت‏شده است كه فرمود: «همه مسلمانان برادر یكدیگرند، به همدیگر ظلم نمی‏كنند و در مقابل دشمنان یكدیگر را رهانمی‏كنند و به خود وا نمی‏گذارند» . (16) در مسند احمد بن حنبل نیز از آن حضرت روایت‏شده است كه: «كه هر كس نزد او مؤمنی خوار شود ولی او را یاری نكند، در حالی كه قادر بر نصرت وی باشد، خداوند عزوجل، روز قیامت نزد تمام خلایق او را خوار خواهد ساخت‏» . (17)
مؤلف «فتح الباری‏» در شرح حدیث نبوی در دفاع از مظلوم می‏نویسد: «كسی كه قدرت بر نجات مظلوم دارد، بر او لازم است‏به هر طریق ممكن ظلم را از او دفع كند و قصد او در دفاع، كشتن ظالم نیست‏بلكه مقصود، دفع ظالم است و در این صورت كه دفاع می‏كند، خون ظالم هدر است و فرقی نمی كند كه دفاع از خویش باشد یا از دیگری‏» . (18) علاوه بر آن، سنت عملی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در انعقاد پیمان‏های دفاعی به عنوان یاری مظلومان - آنچنان كه در «حلف الفضول‏» صورت گرفت، (19) یا به عنوان «اعلام همبستگی و حمایت متقابل‏» آنچنان كه در پیمان با «بنی ضمرة‏» (20) و «خزاعه‏» (21) انجام شد - گواه این امر است . در پیمان جوانمردان (حلف الفضول) افراد شركت كننده، از جمله حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) سوگند یاد كردند در یاری مظلوم و مقابله با ظالم ید واحده باشند تا آن كه ظالم حق مظلوم را بپردازد و این پیمان مادامی كه دریا كنار ساحل خود را مرطوب كند (یعنی برای همیشه تاریخ) استوار است . (22) در احادیث آمده است كه «در خانه عبدالله بن جدعان شاهد پیمانی شدم كه اگر حالا (پس از بعثت) نیز مرا به آن پیمان بخوانند اجابت می‏كنم یعنی حالا نیز به عهد و پیمان خود وفادارم .» (23) ابن هشام نقل می‏كند كه آن حضرت درباره پیمان مزبور فرمود: «من حاضر نیستم پیمان خود را به هیچ وجه نقض كنم، اگرچه در مقابل آن گرانبهاترین نعمت را در اختیار من بگذارند .» (24)

3 . دلیل عقلی

در موضوع بحث ما به دو نحو می‏توان به دلیل عقلی استدلال كرد:
الف) همه مسلمانان، امت واحده حساب می‏شوند و در این صورت هر گونه ستمگری به هر كشور اسلامی یا جمعیت مسلمین، ستم به همه آنان محسوب شده، دفاع از آنان دفاع از خود قلمداد و به حكم عقل واجب می‏گردد . از این رو، برخی از فقها وجوب جهاد دفاعی در مقابل هجوم كفار و صهیونیست‏ها بر كشورهای اسلامی و كشتار مردان زنان و استیلای بر اموال و هتك نوامیس و تخریب معابد و مساجد و نیز مبارزه با تسلط آنان بر كشورهای اسلامی و شؤون و فرهنگ و اقتصاد مسلمانان را یك ضرورت عقلی و شرعی می‏دانند . (25)
ب) دفاع از مظلوم، یكی از آموزه‏های فطری است كه هر عقل سلیمی آن را تایید می‏كند . این مساله آن قدر بدیهی است كه حتی متجاوزان نیز به بهانه یاری نمودن ملت‏های ضعیف و حمایت از حقوق بشر، دست‏به بزرگ‏ترین جنگ‏ها می‏زنند; به عبارت دیگر، دفاع از مظلوم و دشمنی با ستمگران و متجاوزان از بارزترین پسندیده‏های عقلی است كه همواره در باب حسن و قبح عقلی بدان استناد می‏كنند .

4 . اجماع

در اظهار نظرهای فقها و اندیشمندان شیعه و سنی دیده می‏شود كه با تعابیر مختلف ادعای اتفاق و عدم اختلاف در اصل حكم مزبور كرده‏اند، كه به نقل چند نمونه از آن بسنده می‏كنیم:
1 . امام خمینی (ره) می‏فرماید: «اگر كشورهای (بلاد) اسلامی و مرزهای آن را دشمنان احاطه كنند كه به واسطه آن بر اسلام و امت اسلامی بترسند، بر همه مسلمین واجب است‏بدون هیچ قید و شرطی، با تمام وسائلی كه در توان دارند و با جان و مال خود، از آن دفاع كنند .» (26)
2 . آیت الله شیخ محمد مهدی شمس الدین: «از مسلمات دینی، حرمت‏بی مبالاتی به تجاوز كفار بر مسلمین و احساس بی‏تفاوتی در این مساله است .» (27)
3 . دكتر محمصانی ضمن شمارش موارد جهاد دفاعی، یكی از اقسام آن را دفع تجاوز متجاوزین و ستمگران و كسانی كه مسلمین را از خانه هایشان آواره ساخته و از وطنشان اخراج كنند، آنچه برای امت فلسطین در قرن بیستم پیش آمد، دانسته و می‏افزاید: «جهاد در این وضعیت نه تنها جایز و مشروع، بلكه از واجب‏ترین فرایض دینی و ملی و اجتماعی است و از مقومات و استوانه‏های كرامت و احترام وطن و ساكنین در آن است‏» . (28)
4 . عمر احمد الفرجانی: «اسلام قلمرو مكانی خاصی را برای دفاع از مظلوم معین نكرده است، هر جا كه ظلمی رخ بدهد، ولو در داخل كشورهای دیگر غیراسلامی، جهاد برای رفع ظلم از مسلمین یا غیر مسلمین مشروع است‏» . (29)
5 . شیخ ناصر الدین البانی نیز با صحه گذاشتن بر جهاد دفاعی علیه دشمنی كه به برخی از بلاد مسلمین حمله نموده است، مصداق بارز آن را اسرائیل غاصب دانسته، می‏گوید: «تمام مسلمانان در قضیه فلسطین گنهكارند، تا آن زمان كه اشغالگران صهیونیست را از سرزمین فلسطین بیرون برانند .» (30)
دلیل دوم: مقتضای منافع ملی ما پشتیبانی از مردم فلسطین و مبارزات آنان است .
منافع ملی كشورها، مهم‏ترین پارادایم برای تصمیم‏گیری است . از این رو «ملت هایی كه منفعت ملی خود را نشناسند، خطر نابودی خودشان را به وجود می‏آورند، ملت‏ها همانند انسان‏ها (با درست نشناختن منافع ملی خود) می‏توانند خودكشی كنند» ; (31) چه این كه سیاست در سطح جهان یعنی بررسی تلاقی یا تزاحم منافع ملی كشورها در موضوعات مختلف (32) و تعارضات بین المللی به عنوان بازتاب برخورد و تصادم منافع ملی بازیگران مختلف بین المللی است . (33) آنچنان كه «هونتزینگر» سیاست‏بین المللی را در واقع نظام وسیع تنظیم منافع ملی متقابل می‏داند . (34) منافع ملی حیاتی‏ترین نیازهای یك دولت را شامل می‏شود كه در برگیرنده حفظ و بقا و استقلال، و تمامیت ارضی، امنیت و رفاه اقتصادی است . (35) «هونتزینگر» در تعریف منافع ملی می‏گوید: «نخستین هدفی كه هر دولت تعقیب می‏كند، نگهداری خویش است . هر دولتی می‏كوشد لااقل بقای خود را تامین كند» . (36) و نویسنده دیگری اظهار می‏دارد «هر واحد سیاسی جهت دفاع از موجودیت و حركت‏خود، منافعی را تعیین می‏كند و در مقام ایجاد امنیت‏برای آن‏ها برمی‏آید» . (37)
به نظر ما، امنیت ملی و منافع ملی ما با همه مسلمانان به ویژه ملت فلسطین گره خورده، از این‏رو انجام حمایت‏های اقتصادی، سیاسی و تبلیغاتی در حد وسع و توان از ملت‏های مسلمان دیگر خصوصا فلسطین، نه تنها با منافع ملی ما تعارض ندارد بلكه در راستای تامین منافع ملی ایران به حساب می‏آید; زیرا:
اولا، منافع ملی یك كشور فقط در مرزهای جغرافیایی آن محدود نمی‏شود . لذا دولت‏ها به میزان هزینه هایی كه در كشورهای دیگر می‏كنند، از قدرت تصمیم‏گیری و تاثیرگذاری بیش‏تری نیز در آینده آن كشور و معادلات منطقه‏ای برخوردار می‏شوند . اصولا بخشی از امنیت ملی هر كشوری، در خارج از مرزهای آن كشورها تامین می‏شود . همچنان كه دشمنان ما در اقصی نقاط جهان پایگاه زده، موجب تهدید امنیت ملی ما و دیگر همسایگان را فراهم آورده است، ما نیز به دنبال پایگاه‏های امنیتی برای خود در خارج از كشور باشیم .
ثانیا، حفظ موجودیت، استقلال و تمامیت ارضی و امنیت ملی كشور كه از عناصر كلیدی و حیاتی تشكیل دهنده منافع ملی است، به صرف چنین هزینه‏ها و كمك به ملت‏هایی كه در خط اول مبارزه با دشمنان ما قرار دارند، نیاز دارد . واقعیت آن است كه مردم مظلوم و مبارز فلسطین از ما نیز دفاع می‏كنند و ماكم‏ترین وظیفه خود یعنی تداركات و پشتیبانی را انجام می‏دهیم . همان طور كه رهبر فرزانه انقلاب در دیدار با فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فرمود: «اگر صهیونیست‏های افزون طلب، گرفتار انتفاضه نبودند، بدون تردید برای سیطره بر مصر و سوریه و لبنان و دیگر كشورهای خاورمیانه وارد عمل می‏شوند .»
هسته‏های مقاومت و مبارزاتی و نهضت‏های آزادی بخش در سراسر جهان اسلام به عنوان یكی از مهم‏ترین اهرم‏های قدرت برای جمهوری اسلامی است كه ابر قدرت‏ها را ترسانده موجب بازدارندگی آن‏ها از عملی كردن نیات امپریالیستی‏شان می‏گردد و كمك به این مردم مبارز، یعنی استحكام بخشیدن به سنگرهای دفاعی خود .
آینده‏نگری و تامین منافع بلند مدت خود بهترین دلیل بر انجام چنین اقداماتی است; زیرا آرمان‏ها و اهداف توسعه طلبانه رژیم صهیونیستی هرگز به فسطین محدود نبوده، بلكه آرزوی سیطره بر جهان اسلام و خصوصا ام القرای آن یعنی جمهوری اسلامی ایران را در سر می‏پروراند . این اعانات یكپارچگی ما را بهتر حفظ می‏كند و قدرت جمعی ما را بر دشمنان افزون می‏سازد و برای مصونیت‏خود ما از خطرات دشمن مفید است .
یكی از كشورهای قسم خورده علیه ایران اسرائیل است . اسرائیلی‏ها تلاش كردند در كشورهای همسایه ما نفوذ كنند . آنان تصریح كرده‏اند كه ما سعی می‏كنیم در حیاط خلوت ایران، نفوذ كنیم . حیاط خلوت ما كشورهای همسایه ما (مثل آذربایجان، تركیه، تركمنستان، كشورهای خلیج فارس و . .). است و اسرائیلی‏ها می‏خواهند، با برقراری رابطه با همسایه‏های ما، بر ما فشار وارد كنند . ما هم اگر قرار باشد اقدام متقابل انجام دهیم و توازنی بین امكانات ما و دسترسی‏های اسرائیل فراهم باشد، حتما باید با كشورهایی كه با اسرائیل هم مرزند، رابطه داشته باشیم . بنابراین با لبنان و سوریه - به عنوان دو كشور هم مرز اسرائیل - رابطه استراتژیك داریم و این در حقیقت‏یك كمك بزرگ به حفظ امنیت ملی ما است . سوریه متحد ما است و در لبنان حزب الله و دولت متحد ما هستند و این‏ها در كنار مرز اسرائیل قرار دارند . اگر اسرائیلی‏ها در آذربایجان و تركمنستان نفوذ كنند، یكی از اهدافشان فشار آوردن بر ایران است و ما هم باید كار متقابل انجام دهیم تا توازن منطقه‏ای به وجود آید . بسیای از موارد امنیت كشورها، در سایه توازن استراتژیكی بین نیروهای مختلف با عوامل ایجاد كننده قدرت در منطقه حاصل می‏شود . اگر اسرائیلی‏ها بیایند و در جای جای كشورهای همسایه نفوذ كنند، به این معنا است كه هر وقت‏خواستند، می‏توانند بر ما فشار آورند و ما وسیله متناسب و متفاوتی برای خنثا كردن فشار آن‏ها نداریم .
دلیل سوم: وظیفه انسانی ما و همه مردم آزاده جهان در پشتیبانی از مردم مظلوم فلسطین
حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان جاهلیت عرب و قبل از ظهور اسلام پیمان مقدس یاری ستمدیگان به نام «حلف الفضول‏» را امضا كرد . واضح است كه آن حضرت این عمل را به عنوان یك انسان آزاده انجام داد نه به عنوان پیامبر خدا . آنگاه حضرت پس از مبعوث شدن به پیامبری نیز فرمود تا همیشه تاریخ بر این پیمان پایبندم . چه این كه روح حاكم بر این پیمان، دفاع از مظلوم بود كه پس از بعثت نیز جزو دستورات و جهت‏گیری‏های اسلامی در امور سیاسی و اجتماعی تثبیت‏شد . دكتر صبحی محمصانی در تحلیلی می‏نویسد:
«روابط اجتماعی در سطح خرد و كلان مبتنی بر عدل و همكاری برای وصول به این هدف و نیز مبتنی بر جلوگیری از ظلم و تخلف است . قرآن كریم در آیات متعددی، از جمله در آیه 2 سوره مائده، آیه 75 سوره نساء و آیه 251 سوره بقره، به انجام این واجب دستور می‏دهد . منشا وجوب همكاری و تعاون در مبارزه با ظلم و فساد در زمین، اخوت و برادری انسانی و نیز همبستگی و تعهد اجتماعی لازم بین بشر است . پس هر تجاوزی بر هر یك از ابنای بشر به عنوان تجاوز به همه آنان قلمداد می‏شود، چنان كه در آیه 32 سوره مائده بدان اشاره نموده است . جهاد دفاع از عدل و جلوگیری از ظلم، فقط د رمورد ظلم بر دولت اسلامی مشروع نیست، بلكه دفاع ا زهر دولت مظلوم دیگر ولو غیر اسلامی جایز است و در صورت وجود پیمان همكاری متقابل واجب می‏شود .» (38)
استاد شهید علامه مطهری نیز در این زمینه می‏فرماید:
«هر گاه گروهی با ما نخواهد بجنگد ولی مرتكب یك ظلم فاحش نسبت‏به یك عده افراد انسان‏ها شده است و ما قدرت داریم آن انسان‏های دیگری را كه تحت تجاوز قرار گرفته‏اند نجات دهیم، اگر نجات ندهیم در واقع به ظلم این ظالم نسبت‏به آن مظلوم كمك كرده‏ایم . ما در جایی كه هستیم، كسی به ما تجاوزی نكرده، ولی یك عده از مردم دیگر كه ممكن است مسلمان باشند و ممكن است مسلمان هم نباشند، اگر مسلمان باشند مثل جریان فلسطینی‏ها كه اسرائیلی‏ها آن‏ها را از خانه هایشان آواره كرده‏اند، اموالشان را برده‏اند، انواع ظلم‏ها را نسبت‏به آن‏ها مرتكب شده‏اند، ولی فعلا به ما كاری ندارند، آیا برای ما جایز است كه به كمك این مظلوم‏های مسلمان بشتابیم برای نجات دادن آن‏ها؟ بله، این هم جایز است، بلكه واجب است، این هم یك امر ابتدایی نیست . این هم، به كمك مظلوم شتافتن است، برای نجات دادن از دست ظلم بالخصوص كه آن مظلوم مسلمان باشد .» (39)
 
نويسنده:سید ابراهیم حسینی
منبع: مجله پرسمان
 

پی ‏نوشت:

1 . ر . ك: اصل منع توسل به زور و موارد استثنای آن در اسلام و حقوق بین الملل معاصر، سید ابراهیم حسینی، ص‏170و171 .
2 . حج (22): 39و40 .
3 . بقره (2): 190 .
4 . المیزان فی تفسیر القرآن، سید محمدحسین طباطبایی، ج‏9، ص‏145 .
5 . المفردات فی غرایب القرآن، الراغب الاصفهانی، ص‏495 .
6 . پیام قرآن، ناصر مكارم شیرازی، ج‏10، ص‏358 .
7 . نهج البلاغه، تنظیم صبحی الصالح، نامه 47، ص‏421 . (كونا للظالم خصما و للمظلوم عونا)
8 و 9 . وسایل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة، محمدبن الحسن الحر العاملی، ج‏11، ص‏108، باب 59، حدیث 1 . «من سمع منادیا ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم .» حدیث 2: «عونك الضعیف من افضل الصدقه‏» ص 559، باب 18، حدیث 3: «قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): من اصبح لم یهتم بامر المسلمین فلیس بمسلم .»
10 . میزان الحكمة، محمد محمدی ری شهری، ج‏1، ص‏42و 43، احادیث 146و154و ج‏4، ص‏522 . حدیث 8787 .
11 . همان، ج‏1 . حدیث 149و ج‏4، حدیث 8786 .
12 . همان، ج‏1 . حدیث 148 .
13 . همان، ج‏4 . حدیث 8785 .
14 . همان .
15 . ر . ك: پاورقی 8و9 .
16 . الجهاد و القتال فی السیاسة الشرعیه، محمد حسنین هیكل، ج‏1، ص‏83 . «المسلم اخو المسلم لا یظلمه و لا یسلمه‏» ای «یدافع عنه و لا یسلمه عنه و لا یسلمه لمن یرید به مكروها او اعتداء» .
17 . همان، ص‏84 .
18 . همان، ص‏83و84 .
19 . همان ص‏718 .
20 . همان، ص‏703 .
21 . السیرة‏النبویة، ابن هشام، ج‏4، ص‏31 - 46 .
22 . همان، ص‏719و720 . «فتعاقدوا و تعاهدوا بالله لیكونن یدا واحدة مع المظلوم علی الظالم حت‏یؤدی الیه حقه ما بل بحر صوفه‏» .
23 و 24 . سیره ابن هشام، ج‏1، ص‏141و142 . «لقد شهدت فی دارعبدالله بن جدعان حلفا ما احب ان لی به حمر النعم ولو ادعی به فی الاسلام لا جبت‏» .
25 . ر . ك: مبانی فقهی حكومت اسلامی . ص‏231 - 235 .
26 . تحریر الوسیله، سید روح الله الموسوی الخمینی، ج‏1، ص‏485 .
27 . جهاد الامة، محمد مهدی شمس الدین، ص‏336 .
28 . القانون و الملاقات الدولیة فی الاسلام، صبحی محمصانی، ص‏193و194 .
29 و 30 . الجهاد و القتال فی السیاسة الشرعیة، هیكل، ج‏1، ص‏591 و 594 .
31 . درآمدی بر روابط بین الملل، ژاك هونتزینگر، ترجمه عباس گواهی، ص 192 .
32 . عقل و توسعه یافتگی، محمود سریع‏القلم، ص 237 .
33 . اصول سیاست‏خارجی و سیاست‏بین الملل، سید عبدالعلی قوام، ص‏131 .
34 . درآمدی بر روابط بین الملل، ص‏86 .
35 . آناتومی تعاملات نظام سیاسی و منافع ملی، سید عبدالعلی قوام، مجله سیاست‏خارجی، سال 8، شماره 1و2، ص‏1و2 .
36 . درآمدی بر روابط بین‏الملل، ص‏193 .
37 . توسعه، جهان سوم و نظام بین الملل، محمود سریع القلم، ص‏58 .
38 . القانون و الملاقات الدولیة فی الاسلام، ص‏195و196 .
39 . جهاد، مرتضی مطهری، ص‏29و30 .