17 اسفند, 1399

ورود به اکانت شما

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا بخاطر بسپار

ایجاد حساب کاربری

فیلد های ستاره دار را پر کنید.
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تکرار رمز عبور *
ایمیل *
تکرار ایمیل *
کپچا *
بارگذاری کپچا

علما و حكومتها

05 فروردين, 1398
حضور علماء در هر دوره‌اي ضروري است چرا كه حكومتها و مردم در بسياري از امور زندگي فردي و اجتماعي خود، نيازمند اين گروه هستند، از صدر اسلام احساس شد كه عدّه‌اي بايد در امور ديني تفقّه كنند و در بين مردم بلاد اسلامي به ارشاد و رهنمود آنها بپردازند. لذا آيه‌اي نازل شد كه: «و ما كان المؤمنون لينفروا كافّة فلولا نفر من كل فرقة منهم طائفة، ليتفقهوا في الدّين و لينذروا قومهم اذا رَجَعوُا اليهم لعلَّهم يحذرون»[1]
نبايد مؤمنان همگي به ميدان جهاد بروند، چرا از هر گروهي طائفه‌اي كوچ نمي‌كنند تا در امر دين تفقّه كنند و هنگام بازگشت به سوي قوم خويش آنان را انذار دهند و بترسانند كه شايد آنها (از بدكاري و مخالفت پروردگار) برحذر شوند.
پس بنابر نصّ آيات قرآني وجود و حضور علماء در جامعه اسلامي و حكومت و در بين مردم ضروري است لكن در عصر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و ائمه اطهار ـ عليه السّلام ـ كه دسترسي به معصومين ـ عليه السّلام ـ امكان‌‌پذير بوده است، نياز مردم به علماء كمتر احساس مي‌شد اما از آغاز غيبت كبري رسالت علماي شيعه سنگين‌تر شد.[2] و امام عصر (عج) در توقيعي كه براي آخرين نائب خاص خويش صادر فرمودند، باب نيابت خاصّه را مسدود ساختند، و فرمودند: «و اَمَّا الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي رواة أحاديثنا فانَّهم حجّتي عليكم و أنا حُجة الله عليهم»[3] لذا در غيبت كبري مسئوليت عظيم ديني هدايت، ابلاغ، ارشاد و حكومت اسلامي، بر عهدة علماي شيعه نهاده شد.

ارتباط علماء شيعه با حكومتها:

محققين، عملكرد و مشي سياسي علماء شيعه را به 2 دورة قبل از صفويه و بعد از صفويه تقسيم كرده‌اند، زيرا پس از صفويه، فصل نويني در زندگي سياسي علماء شيعه آغاز مي‌شود كه مهمترين دورة حيات سياسي و عملي علماء شيعه را در بر مي‌گيرد.
موضوع علماي شيعه را از قرن چهارم تا دهم هجري به آساني قابل شناخت نيست. چرا كه در اين عصر، حكومتها جملة علماي راستين شيعه همواره يك جبهة مخالف در بيشتر ادوار تاريخي عليه بافت ستمگرانه و اشرافي حكومتها داشتند در حالي كه علماي سنّي چون، امراء و فرمانروايان را اولي‌الأمر مي‌دانستند هر نوع مخالفتي با آنان را گناه و معصيت برمي‌شمردند اما از اين ور كمتر شاهد درگيري علماء سني با سلاطين بوده‌ايم.
اما در دورة قبل از صفويه: دورة مظلوميّت و محكوميت علماء شيعه بود و شيعيان به صورت اقليّتهاي پراكنده تحت ايذاء و فشار بوده‌اند لذا علماء شيعه در اين عصر بيشترين مخالفتها را با حكومتها داشته‌اند و با توجه به حاكميّت امامت در تفكر شيعه، طبيعي بود كه در غيبت امام معصوم، نگاه فقهاء و علماي شيعه نسبت به حكّام غير معصوم طوري ديگر بوده است.

نظر علماء شيعه راجع به حكومتها:

نظر علماي شيعه نسبت به حكومتها و سلاطين تا دورة صفويه به اجمال بدين گونه بوده است:
عدّه‌اي از علماء شيعه ضرورت وجود حكومت در عصر غيبت را مي‌پذيرند اما در مورد حاكم مي‌گويند: در هر زماني بايد امام معصوم باشد امثال سيدمرتضي و غير او چنين نظريه‌اي را داده‌اند.[4]
عده‌اي امثال شيخ طوسي معتقدند در عصر غيبت، حكومت واجب است زيرا اگر رئيس مقتدري نباشد كه جنايتكاران را ادب كند و حقّ ضعفا را از اَقويا بگيرد، فساد و منكر در جامعه زياد مي‌شود لذا به حكم عقل وجود حكومت براي جامعه را لازم مي‌داند و حاكم هر كسي كه مي‌خواهد باشد.[5]
لكن بطور كلي علماء شيعه امثال شيخ مفيد و شيخ طوسي و بسياري از بزرگان همكاري نمودن با حكومتها و سلاطين را در عصر غيبت كبري پذيرفته‌اند و معتقدند كه در امور دنيوي بايد تا جايي كه مُخّل به مقدسات اسلام نباشد از دستور حاكمان اطاعت كرد.[6]
مخالفتهاي علماء شيعه در دورة بعد از صفويه كه شيعيان حاكم شدند فروكش كرد چرا كه در اين دوره سلاطين رداي تقدس و تشيّع بر تن كردند و علماء شيعه در اين زمان به تأييد سلاطين پرداختند و اين حالت روحانيت تا عصر ناصرالدين شاه كه فساد و ستم اوج و رواج يافت ادامه داشت. از اين دوره است كه جمعي از علماء شيعه در مقابل حكومت قرار گرفتند، كه در نهضت تنباكو مخالفت علماء شيعه آشكار شد.
علماء شيعه در دورة قبل از صفويه چندان در امور سياسي دخالتي نداشتند اما دورة صفويه بيشترين مناصب سياسي و مملكتي در دست علماء شيعه بود و در دوره‌اي در واقع علماء شيعه بر سلاطين هم اشراف داشتند و چرخة حكومت در واقع بدست علماء شيعه افتاده بود و علماء بودند كه در سياستهاي كلان حكومتي تصميم‌ مي‌گرفتند.
زمينه‌هاي ورود علماي شيعه به دربار: با حملة مغولان به خلافت عباسي در سال 656 هجري و برچيده شدن بساط خلافت، زمينه‌هايي براي رشد مذهب تشيع دوازده امامي ايجاد شد چرا كه خواجه طوسي از ورود مغولان بيشترين بهره و استفاده را برد و توانست خواجه دلهاي مغولان را به اسلام جذب كند و با كوشش علامه حلي و ديگر علماء شيعه در سالهاي بعد بود كه عده‌اي از سلاطين مغولي به تشيع گرايش پيدا كردند. و از اين زمان رشد فزاينده‌اي نصيب‌ شيعيان مي‌شود و علماي شيعه وارد حكومت مي‌شوند.[7]
از آنجا كه پس از فروپاشي خلافت عباسي دو جريان از لحاظ فرهنگي پيدا مي‌شود كه يك جريان رشد تصوف و فرقه‌هاي صوفي‌گري است و جريان ديگر رشد به سرعت مذهب تشيع، باعث مي‌شود تا اين دو جريان مقدمه‌اي براي ظهور صفويه‌ (كه گرايش تصوف وتشيع داشتند) فراهم شود.[8]
در اين زمان علماي شيعه از لبنان، به ايران مي‌آيند و تعامل و همكاري بين دو نهاد دين و دولت ايجاد مي‌شود و فصل جديدي از رابطه سياست و دين در انديشة سياسي شيعه رقم زده مي‌شود. در اين زمان علماي‌ شيعه براي اولين بار مفهوم (سلطان شيعي) را در انديشه سياسي شيعه وارد كردند بنابراين با تأسيس دولت صفويه در ايران، مرحله نويني در ساخت انديشه‌هاي سياسي شيعه آغاز مي‌گردد. و دين و سياست با همديگر در يك راستا حركت مي‌كنند.[9]

نقش علماء در دورة معاصر تا پيروزي انقلاب:

در دورة معاصر سيد جمال الدين اسدآبادي از سلسلة جنبان نهضتهاي اصلاحي در جهان اسلام به شمار مي‌آيد. وي هدفش دعوت مسلمانان براي اتحاد و ارشاد آنها به قرآن و اسلام بوده است. لذا در بيداري جهان شرق و در جنبش مشروطيت در ايران وي نقش بسزائي را ايفا كرده است.
به دنبال حركت سيد جمال بود كه جنبش تبناكو و صداي مشروطه‌خواهان از جانب فقهاء ديني شيعه به صدا درآمد و علماء شيعه خواهان استقلال‌طلبي كشور شدند.[10]
از جمله مهمترين نقش‌ها و عملكرد ماندگار علماي شيعه، مبارزه با ظلم و استبداد زمان پهلوي بود كه علماي متعهد شيعه با جان‌فشاني و تلاش و مجاهدت خويش و با تكيه به قدرت لايزال الهي، توانستند رژيم ظالم و منحوس پهلوي را از كشور اسلامي ايران بيرون رانده و حكومت و دولت جمهوري اسلامي را به رهبري بنيانگذار انقلاب اسلامي ايران حضرت امام خميني (ره) برپا نمايند و اين عظمت و قيام بي‌نظير نبود مگر به بركت و تكيه بر خداوند متعال، رهبري الهي و مردمي حضرت امام خميني(ره) و مجاهدت و هدايت روحانيت و علماي متعهد و پيشتازان جهاد و شهادت و نيز اتحاد و يكپارچگي مردم و تبعيت و دنباله‌روي آنها از بزرگان و علماي دين.

نويسنده:رضا جعفري نوقاب
منبع:سایت اندیشه قم

پی نوشت ها:

[1] قرآن كريم، سورة توبه، آيه122.
[2] . مرتضي مطهري، خدمات متقابل اسلام و ايران، نشر انتشارات اسلامي، 1362 قم، ص427.
[3] . ع ـ باقي، كاوشي دربارة روحانيت، چاپ اول، 1364، تهران، ص 17، به نقل از وسائل الشيعه، ج18، كتاب القضاء.
[4] . شريف مرتضي، رسائل،ج2، نشر سيدالشهداء، چاپ اول 1405 قم، ص51.
[5] . ابوجعفر طوسي،الغيبه، نشر مؤسسه معارف اسلامي، چاپ اول، 1411 قم، ص 5.
[6] . شيخ طوسي، النهايه في مجرد الفقه و الفتاوي، نشر قدس محمدي، چاپ اول، قم، ص356.
[7] . مرتضي يوسفي‌راد، انديشه سياسي خواجه نصير، نشر بوستان قم، چاپ اول، سال1380، ص26.
[8] . سيد محمدعلي حسيني‌زاده، انديشه‌ سياسي محقق كركي، دفتر تبليغات اسلامي بوستان كتاب قم، 1380،چاپ اول، ص13.
[9] . سيد محمدعلي حسيني‌زاده، علما و مشروعيت دولت صفوي، نشر انجمن معارف اسلامي، چاپ اول، ص 12.
[10] . دكتر علي اصغر حلبي، تاريخ نهضت‌هاي ديني ـ سياسي معاصر، نشر بهبهاني، چاپ دوم، 1374، تهران، ص288.

«مظلوميت» و «مظلوم واقع شدن»، صفتي است كه همه ما به هنگام برخورد با آن، بي اختيار به ياد موجودي زنده (اعم از انسان و حيوان) مي افتيم كه از سوي موجودي همنوع و يا غيرهمنوع مورد ظلم واقع شده و به نحوي از انحاء بخشي از حقوق و يا تمامي حقوق او پايمال شده و مورد تجاوز قرار گرفته است، و متعاقب آن، خاطره حادثه و يا واقعه اي كه منجر به اين مسئله شده در ذهن ما زنده مي شود. اما اگر با نگاهي عميق تر به عالم خلقت و تاريخ بشر، چشم بدوزيم با اندك تأملي، به اين حقيقت پي خواهيم برد كه اين تنها موجودات زنده نيستند كه در حيات و يا پس از حيات خود «مظلوم» واقع مي شوند، بلكه تعداد بي شماري از پديده ها و حوادث جهان را ميتوان برشمرد كه با مطالعه ويژگي ها و خصوصيات شان «مظلوميت» آنها براي ما مسلم شده و به اثبات مي رسد.




تاريخ پرنشيب و فراز حضور انسان در روي كره زمين، از آغاز تاكنون، شاهد حوادث بي شماري بوده كه بسياري از اين حوادث در كتب تاريخي ثبت شده و مورد تذكر قرار گرفته اند و بسياري هم ذكري از آنها به ميان نيامده و در نتيجه از يادها محو گشته و به بوته فراموشي سپرده شده اند. اما در ميان حوادث مكتوب تاريخ هم اينگونه نيست كه حق هر حادثه اي دقيقاً و مطابق ارزش و اهميت آن ادا شده باشد، بلكه در اين ميان حوادث كوچك بسياري را ميتوان سراغ گرفت كه عليرغم كم اهميت بودن و كوچك بودن آنها، از سوي تاريخ نويسان و دست اندركاران سياست و اداره جوامع، بيش از حد لازم مورد توجه واقع شده و در نتيجه همچون حادثه اي بي نظير و شگرف در خاطره تاريخ و انسانها جا خوش كرده و حجم عظيمي از سرمايه هاي مادي و معنوي بشر را به خود اختصاص داده است. و البته در مقابل، حوادث عظيم و مهم و با ارزشي را هم ميتوان يافت كه عليرغم اهميت فوق العاده و تأثيرگذاري بي نظيرشان در زندگي بشر، از سوي مورخان بي انصاف و سياستمداران منفعت طلب، آنگونه كه بايد و شايد مورد عنايت واقع نشده و در نتيجه در ذهن و نظر انسانها كوچك جلوه نموده و تنها دورنمايي كمرنگ از آنها در خاطره تاريخ باقي مانده است. به عبارت ديگر اين حوادث سرنوشت ساز و عظيم الشأن مورد ظلم و ستم واقع شده و «مظلوميت» را تجربه كرده اند!! حاصل سخن آنكه «مظلوميت» تنها صفت انسانها و موجودات زنده نبوده و حوادث و پديده هاي هستي را هم دربر مي گيرد.
و بايد دانست كه در ميان حوادث تاريخي و وقايع مهمي كه تاكنون روي داده، بدون ترديد، حادثه «غدير خم» كه در هجدهم ذي حجه سال دهم هجري و در صحراي تفتيده بين مدينه و مكه روي داد، يكي از حوادث «مظلوم» تاريخ بشري و يكي از فرازهاي مظلوم آن است! چراكه عليرغم گذشت قريب به 1400 و اندي سال از اين حادثه، هنوز هم آنچنان كه بايد و شايد ودر خور شأن و منزلتش بدان پرداخته نشده و غدير همچون موضوع فوق العاده پراهميت خود يعني «ولايت» و «امامت» مظلوم است و مع الاسف بايد گفت حتي در ميان بسياري از دوستداران خود نيز جايگاه والاي خود را نيافته است. در نوشتار حاضر به برخي از جنبه هاي مظلوميت اين حادثه اشاره شده است.
1- مظلوميت غدير بواسطه انكار شاهدان !!
پيامبر گرامي اسلام(ص) در سال دهم هجري، پس از برگزاري مراسم حج و آموزش اين فريضه الهي به مسلمانان، عازم مدينه شد درحالي كه جمع كثيري از مسلمانان كه تعداد آنها را تا يكصد و بيست هزار نفر تخمين زده اند(1)، همراه ايشان بودند. هنگامي كه كاروان حج به «غديرخم» رسيد، پيامبر(ص) از سوي خداوند مأموريت يافت كه علي(علیه السلام) را به عنوان جانشين و رهبر مسلمانان پس از خود، معرفي و تعيين فرمايد. آن حضرت(ص) اين ماموريت الهي و سنگين را به بهترين وجهي به انجام رسانيد و تمامي مسلمانان و صحابه همراه خود را نسبت به اين موضوع آگاه فرمود. در نتيجه مولاي متقيان حضرت علي(علیه السلام) در حضور 120 هزار شاهد مسلمان به عنوان جانشين پيامبر(ص) تعيين گرديد و تمامي آنها و از جمله صحابه پيامبر(ص)، به علي(علیه السلام) به مناسبت اين امر مبارك تبريك و تهنيت گفته و بر امامت ايشان پس از پيامبر(ص) با آن حضرت(علیه السلام) بيعت كردند.
ولي با كمال تاسف اين گروه كثير شاهدان، پس از رحلت پيامبر(ص) حاضر نشدند با علي(علیه السلام) و خاندان نبوت همراهي كرده و او را در احقاق حق مسلم خود ياري كنند و برشايستگي و سزاواري علي(علیه السلام) درجانشيني پيامبر(ص) شهادت دهند. آنان با كمال بي شرمي شهادت خود را انكار كردند و راه بهانه تراشي را پيش گرفتند. برخي بهانه آوردند كه ما با پيامبر(ص) فاصله داشتيم و سخنان ايشان را خوب نمي شنيديم! و برخي ظالمانه منكر اصل قضيه شدند!! و برخي هم مصلحت را در سكوت ديدند و دم نزدند! و بدين ترتيب نه تنها در مورد علي(علیه السلام) و اهل بيت پيامبر(ص)، بلكه در حق «غدير» و آن حادثه بي نظير نيز جفا كردند و اين واقعه پرعظمت تاريخي را همچون پديده اي كم اهميت انگاشته و آنگونه كه شايسته آن بود درپاسداشت اين حادثه عظيم حركت و تكاپو نكردند و جاهلانه راه ارتداد را پيمودند و در نتيجه «غدير» مظلوم واقع شد و مظلوميت را براي نخستين بار تجربه كرد!
2- مظلوميت غدير به واسطه توجيهات سخنان پيامبر(ص)
بنا به نقل كتب بي شمار روايي و حديثي، پيامبر گرامي اسلام(ص) در خطبه شريف خودكه در روز هجدهم ذي حجه سال دهم هجري و در محل غديرخم ايراد فرمودند، از علي(علیه السلام) با عنوان «مولا» ياد فرموده و به هنگام تعيين آن حضرت(علیه السلام) به عنوان رهبر مسلمانان پس از خود چنين فرمودند:
«ان الله مولاي و انا مولي المؤمنين و انا اولي بهم من انفسهم، فمن كنت مولاه، فعلي مولاه... اللهم وال من والاه و عاد من عاداه...»
«خداوند مولاي من، و من مولاي مومنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارتر هستم. هان اي مردم، هركس كه من مولاي او هستم، علي هم مولاي اوست... پروردگارا دوست بدار كسي را كه علي دوست بدارد و دشمن بدار كسي را كه علي را دشمن بدارد...»(2)
آنچه مسلم است با توجه به آيات نازله پيرامون حادثه غدير و نيز مفاد خطبه غديريه پيامبر(ص) ونيز نحوه برخورد آن حضرت(ص) با اين حادثه و مأموريت و حتي چگونگي عملكرد مسلمانان و صحابه پيامبر(ص) دراين ماجرا وتبريك گفتن شان به علي(علیه السلام) و بيعت با آن حضرت(علیه السلام)، اين مطلب به اثبات ميرسد كه هدف از اين امر و مقصود پيامبر(ص) از كلمه مولا در خطبه شريف غدير، چيزي جز ولايت به معناي سرپرستي و زمامداري مسلمانان و جامعه اسلامي نمي باشد كه دلايل مشروح اين مطلب در كتب مربوطه و ازجمله كتاب شريف «الغدير» اثر گرانسنگ مرحوم اميني آورده شده است.
اما بهانه جويان، پس از رحلت نبي مكرم اسلام(ص) دست به كار توجيه سخنان آن حضرت(ص) شدند و گفتند كه مقصود پيامبر(ص) از كلمه «مولا» در خطبه غديريه تنها دوستي و اظهار محبت بوده است و نه حكومت و زمامداري!! كه صدالبته اگر حق همين توجيه را نسبت به سخنان پيامبر(ص) در خطبه غدير بپذيريم بازهم راهي جز سرسپردن به حكومت و خلافت علي(علیه السلام) باقي نمي ماند، چرا كه همگان مي دانند اظهار دوستي نسبت به يكنفر و يا يك گروه، مستلزم حركت در مسير خواسته ها و اهداف اوست و بدون اين، اصولا اظهار دوستي و مودت بيهوده بوده و امري لغو و باطل است. آخر چگونه ميتوان نسبت به كسي دوست بود و او را دوست خود برگزيد ولي در حق او ظلم رواداشت و به حقوق او تجاوز كرد؟!
پس اينان چگونه دوستاني بودند كه در حال اضطرار اهل بيت پيامبر(ص) و به هنگامي كه آن حضرت عليهم السلام براي احقاق حق خود، دست ياري به سويشان دراز كردند، ازياري شان خودداري كرده و در كنج لانه هاي خود خزيدند.
درهر صورت، توجيه گران سخنان روشن و بي نياز از تفسير پيامبر(ص) در خطبه غدير، با اين عمل خود نه تنها در حق صاحب اين سخنان جفا روا داشتند كه «غدير» و حادثه «غدير» را هم با ظلم خود مظلوم قراردادند. و آن خاطره پرشكوه تاريخي را در حد يك خاطره كم اهميت و كوچك از يك مهماني يكروزه كه تنها هدفش ابراز محبت نسبت به يك فرد ميباشد تنزل دادند.
3- مظلوميت موضوع غدير .
چنانكه اشاره شد، مهمترين موضوعي كه باعث شد پيامبر گرامي اسلام(ص) آن گروه كثير و جمعيت خسته از اعمال حج را در آن گرماي طاقت فرسا متوقف ساخته و حركت به سمت مكه و ساير بلاد اسلامي را به تاخير اندازند، موضوع مهم و اساسي «ولايت» و «امارت» و «خلافت اسلامي» پس از خود بود كه صد البته ريشه در وحي و فرمان الهي داشت همين ممانعت از ادامه دادن به مسير و تحمل آن گرماي سوزان عليرغم تذكرات مكرر قبلي و به مناسبت هاي مختلف نسبت به زعامت علي(علیه السلام) پس از خود نظير ماجراي «يوم الانذار» كه در آغازين روزهاي بعثت آن حضرت(ص) روي داد و همچنين نزول آيات متعدد در اين باره نظير آيه ولايت (آيه 55 سوره مباركه مائده)، و نيز احاديث مكرر آن حضرت(ص) همچون حديث ثقلين، حديث منزلت، حديث سفينه و... نشان دهنده اهميت موضوع «غدير» يعني امر «ولايت و زعامت» است. امري كه بدون آن بنا به نص صريح آيه 67 سوره مباركه مائده، اصولا تمامي زحمات طاقت فرساي پيامبر(ص)در ابلاغ احكام الهي و تبليغ دين مبين اسلام، بي-نتيجه مانده و به تعبير قرآن كريم «هباء منثورا» خواهد بود. پس نتيجه آنكه تمامي تلاشهاي 23 ساله پيامبر(ص) وابسته به غدير و حادثه غدير و موضوع غدير است و بدون غدير، اسلام، ابتر و ناقص خواهد بود. اين سخن بدين معناست كه اسلام بدون غدير يعني بي ديني، شرك، بازگشت به جاهليت و نقطه آغاز و صدالبته جاهليتي بسيار سهمگين تر از جاهليت اوليه!! چرا كه جاهليت قبل از اسلام، جاهليت عاري از علم و آگاهي بود و همين نبود علم و آگاهي دايره تبهكاري را محدودتر مي سازد از هنگامي كه با علم و دانشي ناقص و اندك و بدون راهنما و معلمي مهذب، آميخته گردد. به تعبير ديگر جاهليت پس از پيامبر(ص) كه شامل اسلام بدون ولايت مي شد خطرناكتر از جاهليت نخست بود كه اصلا اسمي از اسلام در ميان نبود.
آري، آنان كه موضوع غدير يعني «ولايت و امامت» را از جايگاه خود تنزل داده و درحد تعارفات معمولي بين افراد يك فاميل و يك قبيله قرار دادند به غدير و به موضوع گرانسنگ غدير ظلم روا داشتند. و غدير اين عظيمترين و باشكوه ترين اتفاق بشري پس از بعثت پيامبر اكرم(ص) را به مظلوميت كشاندند و اگر خواسته باشيم دقيق تر بگوئيم مظلوميت غدير يعني مظلوميت بعثت، چرا كه بعثت بدون غدير و موضوع آن، بي ثمر و بي برگ و بار است و مدرسه اي است كه آموزه هاي آن دردي از شاگردانش دوا نكرده و جز بر محنت و ناكامي آنان نيفزوده است.
4-مظلوميت فرهنگ غدير
هر حادثه مهم و باارزش كه در تاريخ بشريت روي داده و ميدهد، بدون ترديد بدنبال خود فرهنگ متناسب با اهداف و ارزش هاي نهفته در دل آن حادثه را نيز به ارمغان مي آورد. به عنوان نمونه بعثت پيامبر اكرم(ص) در 1440 سال قبل در سرزمين حجاز و برهوت جزيره العرب، حادثه اي بي بديل است كه بدنبال و همراه خود، يك فرهنگ متعالي را كه شامل ارزش هاي والاي الهي و انساني بي شمار بود، پايه گذاري كرد. فرهنگي كه در اندك زماني پس از بعثت خاتم النبيين(ص)، جامعه عرب جاهلي را كاملا متحول كرده و از يك عده انسانهاي حقير و تحت ستم قدرتهاي آن روزگار، افرادي بزرگ منش و سلحشور و خواستار تعالي و ترقي ساخت، كه به تعبير «جواهر لعل نهرو» نخست وزير فقيد كشور هند: «به سرعت در آسيا و اروپا و آفريقا توسعه يافتند و فرهنگ و تمدن عالي و بزرگي به وجود آوردند.» (3)
و اين اتفاق بزرگ و خارق العاده روي نداد مگر در سايه ارزش هاي اسلامي: «نيرو و فكر تازه اي كه عربها را بيدار ساخت و ايشان را از اعتماد به نفس و قدرت سرشار ساخت، اسلام بود.» (4)
در همين راستا ميتوان به نهضت عظيم و انقلاب خونين كربلا به رهبري سلاله پاك رسول الله امام حسين(علیه السلام) اشاره كرد. حادثه اي كه در سال شصتم هجري و در صحراي طف روي داد و بدنبال آن 72نفر از پاك ترين انسانهاي تاريخ جان بر سر هدف والا و مقدس خود نهادند و حاضر نشدند در راه رسيدن به حطام بي ارزش دنيا، آخرت خود را قرباني كنند. اين حادثه فوق العاده تاريخي نيز به همراه خود، فرهنگ جانبازي در راه عقيده و هدف مقدس را در طول تاريخ نهادينه كرد و به همه انسانهاي آزاده عالم آموخت كه چگونه بايد تا سرحد شهادت از آرمان مقدسي كه در پيش دارند دفاع كرد. و همين فرهنگ متعالي است كه قرنهاست الهام بخش مبارزان و مجاهدان راه آزادي شده و به عنوان يك الگوي كامل در جهت مبارزه با استبداد و استعمار همواره مورد عنايت انقلابيون اعصار پس از خود بوده تا جايي كه فردي همچون «مهاتما گاندي» رهبر استقلال هند، اعتراف مي كند كه: «... اگر بخواهيم هند را نجات دهيم واجب است همان راهي را بپيمائيم كه حسين بن علي(علیه السلام) پيمود.»(5)
و بدينگونه است كه حوادث بزرگ تاريخي، تنها يك حادثه نيستند بلكه يك فرهنگ را نيز به همراه دارند. واقعه «غدير خم» هم كه يقيناً در رديف مهمترين وقايع تاريخ اسلام بلكه تاريخ جهان بايد به شمار آيد، تنها يك اتفاق تاريخي صرف و بي روح نبود، بلكه حادثه اي بود كه بمناسبت موضوع آن يعني «ولايت» و «امامت» و «لزوم پيروي از امام معصوم(علیه السلام)» در درون خود حامل يك فرهنگ متعالي بود كه تمامي ارزشهاي الهي و انساني بعثت پيامبر(ص) را به منصه ظهور رسانده و به نقطه كمال مي رساند. به عبارت ديگر اگر سياست بازان، در راه اجراي پيام غدير، مانعي ايجاد نمي كردند و اجازه مي دادند كه فرد منصوب از جانب خداوند بوسيله پيامبر(ص) و در روز غدير، بعد از آن حضرت (ص) زمام امور جامعه اسلامي را به دست گيرد، يقيناً حال و روز بشريت و جوامع بشري در طول پانزده قرن پس از آن واقعه، غير از وضعيتي بود كه بر او گذشته است. آري، يكي ديگر از جنبه هاي مظلوميت غدير، مظلوم واقع شدن در بعد فرهنگي است. پيام غدير، پيام صلح، عدالت، آزادي، انسانيت، ايثار، تعاون، مهرورزي، عبادت و بندگي آگاهانه، معرفت و دانايي و دفاع از مستضعفان و مظلومان بود و چنانچه غدير اين حادثه آسماني فرصت تجلي و بروز مي يافت يقيناً جهان ما غير از جهان مملو از تباهي و بي عدالتي بود كه اكنون آنرا تجربه مي كنيم.
5- مظلوميت غدير از نظر پاسداشت
چنانكه قبلاً گفته شد يكي از جنبه هاي مظلوميت يك حادثه تاريخي، بي توجهي و يا كم توجهي نسبت به آن حادثه از نقطه نظر پاسداشت و گراميداشت مي باشد. يعني اينكه از يك حادثه عظيم آنگونه كه شايسته شان و منزلت آن است تجليل نشود و پيام آن حادثه به محاق فراموشي فرو رود. و مع الاسف حادثه غدير از اين نظر نيز مظلوم واقع شده است. زيرا عليرغم اهميت والايي كه ماجراي غدير دارد حتي از سوي دوستداران خود نيز با بي مهري و كم توجهي مواجه گرديده است!! براستي در طول تاريخ و به خصوص تاريخ اسلام چند واقعه و حادثه همسنگ «غدير خم» مي توان سراغ داشت؟
بطور يقين تعداد حوادث تاريخي كه در شان و منزلت، هموزن «غدير» باشد به تعداد انگشتان يك دست هم نمي رسد! پس چرا ما كه داعيه داران پيام غدير هستيم در نكوداشت آن، تلاش و كوشش درخور شان آن به عمل نمي آوريم؟ چگونه است كه براي حوادثي كم اهميت تر از غدير، از مدتها قبل برنامه ريزي كرده و كميته هاي استقبال تشكيل داده و به هزاران صورت خود را آماده مي كنيم ولي در مورد «غدير» و «عيد غدير» تا آستانه فرا رسيدن آن در جامعه شيعه خبري نيست!! آيا اين همه تبليغ و اطلاع رساني كه در مورد پديده هاي ديگر صورت مي گيرد، يك دهم آنرا صرف حادثه عظيم الشان غدير مي كنيم؟! البته اين سخن به معناي نفي تلاشهاي صورت گرفته در اين راستا نمي باشد و نيز به معناي نفي بزرگداشت حوادث و رويدادهاي تاريخي ديگر هم نيست كه هر كدام در جايگاه و در حد و اندازه خود از ارزش برخوردارند، ولي غرض آن است كه در تنها كشور شيعه جهان بايد نسبت به غدير و پاسداشت و گراميداشت آن اهتمام دو چندان بلكه صد چندان نمود و تنها به تعطيل كردن يكروز دلخوش نكنيم. بلكه از آنجا كه سعادت دنيوي و اخروي ما پيوند ناگسستني با پيام غدير دارد، بسيار ضروري است كه در طول سال برنامه هاي فرهنگي و اجتماعي، طوري سامان دهي شوند كه حداقل بطور غيرمستقيم حامل پيام اصلي غدير بوده و با اين حادثه مرتبط باشند، تا از اين رهگذر روز بروز شاهد اوج گيري پيام انسان ساز غدير در سطح جامعه باشيم و در اين راستا بيش از آنكه نيازمند «شعار» باشيم، محتاج «عمل» به پيام غدير هستيم چه از سوي مسئولين و چه از جانب مردم.

نويسنده: محتشم مؤمني

پي نوشت ها:

1- استاد جعفر سبحاني، پيشوايي از نظر اسلام، ص 280
2- همان ص .286
3 و 4 - جواهر لعل نهرو، نگاهي به تاريخ جهان ج 1 ص 290 ترجمه محمود تفضلي
5- روزنامه اطلاعات مورخه 71.4.14 ص 6

راه درست شناخت دين اسلام اين است كه آن را به عنوان يك نظام در نظر بگيريم. اسلام چنين نيست كه فقط از دسته اى از عقايد و اعمال پراكنده و گسسته از هم يا ظواهر وتشريفاتى بدون روحى وحدت بخش تشكيل شده باشد. اسلام نظام تام و كاملى است كه ازجانب خداوند براى هدايت انسانها در تمام ابعاد حيات انسانى ودر تمام وتحت همه شرايط وحى شده است. اسلام مجموعه اى نظام مند است، كه داراى تمامى مؤلفه هاى لازم براى تأمين نيازهاى نوع بشر در سطح جهانى تا ابد است.




اسلام به روشنى، آرمانهاى خود و ابزارهاى نظرى و عملى لازم براى رسيدن به آنها را بيان نموده است. قابليت وتوانايى دين اسلام در رويارويى با طيف گسترده اى از چالش ها و سختى ها در دورانهاى مختلف و توانايى براى پيشرفت مستمر در شرايط مختلف فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و بدون اينكه هويت و تماميت خود را از دست بدهد، نشانه اى است از كارايى و قابليت عالى نظام فكرى اسلام.
البته مسلمانان بيش از هر كس ديگر به اين مسأله اذعان دارند كه اين موفقيت و استحكام به سبب خود دين اسلام است و نه كارهاى مسلمانان يا حاكمان. در آنچه در پى مى آيد به سه ويژگى عمده اسلام از ديدگاه شيعه و يا به عبارتى ديگر، به سه ويژگى عمده تفكر شيعى مى پردازيم. آن سه ويژگى عبارتند از: معنويت، عقلانيت و عدالت طلبى. البته ويژگى هاى عمده ديگرى وجود دارد كه در يك بحث جامع بايد مورد بحث وبررسى قرار گيرد، مانند: پويايى، ترغيب و تشويق به هنر، دانش و جنبه هاى ديگر تمدن، جامعيت، موازنه ميان دنيا و آخرت، موازنه ميان جسم و روح و موازنه ميان فرد وجامعه.

عدالت طلبى

يكى از آموزه هاى اصلى تشيع، عدل الهى است. خداوند عادل است وهرگز بر خلاف عدالت رفتار نمى كند. عدل با عقل شناخته مى شود و وحى نيز آن را تأييد مى كند. قرآن چنين مى گويد:
ما ترازوهاى عدل را در روز قيامت برپا مى كنيم; پس به هيچ كس كمترين ستمى نمى شود; و اگر به مقدار سنگينى يك دانه خردل (كار نيك و بدى) باشد، ما آن را حاضر مى كنيم; و كافى است كه ما حساب كننده باشيم! (سوره انبيا ، آيه ۴۷)
خداوند با عدالت با انسانها رفتار مى كند و از آنها نيز مى خواهد كه با ديگران با عدالت رفتار نموده ودر جامعه بشرى عدالت را حاكم سازند. مسأله عدل الهى صرفاً يك مسأله كلامى نيست، زيرا داراى لوازم عملى مهم وآشكارى مى باشد. تمام پيامبران براى تحقق بخشيدن به عدالت آمده اند:
ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب (آسمانى) و ميزان (شناسايى حق از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند; و آهن را نازل كرديم كه در آن نيروى شديد و منافعى براى مردم است، تا خداوند بداند چه كسى او و رسولانش را يارى مى كند بى آن كه او را ببينند; خداوند قوى و شكست ناپذير است! (سوره حديد، آيه۲۵)
خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزديكان فرمان مى دهد ؛ و از فحشا و منكر و ستم، نهى مى كند؛ خداوند به شما اندرز مى دهد، شايد متذكر شويد! (سوره نحل، آيه۹۰)
بر همگان لازم است عدالت را در زندگى فردى واجتماعى خود پياده سازند. مسلمان واقعى كسى است كه با خود، همسر، فرزندان وهر كس ديگرى حتى دشمنان خود عادلانه رفتار نمايد. مطابق فقه شيعه مناصب دينى يا سياسى اجتماعى فراوانى وجود دارند كه دارنده اين مناصب بايد از عدالت برخوردار باشند. بطور مثال، امام جماعت و جمعه، شهود، قاضى، مرجع تقليد، حاكم و ولى فقيه همگى بايد عادل باشند.
در اسلام حكومت وسيله غير قابل جايگزينى براى تحقق بخشيدن وحمايت از عدالت است. جامعه عادل تنها با توزيع عادلانه قدرت وثروت به وجود مى آيد. در اينجا به چند حديث از پيامبر اكرم (ص) وائمه (ع) درباره اين موضوع اشاره مى كنيم:
۱ـ در فتح مكه، يكى از زنان ثروتمند و از خانواده اشراف مرتكب سرقت شد.پيامبر تصميم به مجازات او گرفتند. اعضاى خانواده او و ديگر افراد نزد پيامبر رفتندو از ايشان خواستار عفو وبخشودگى شدند. پيامبر درخواست ايشان را نپذيرفت و ايشان را جمع نمود و فرمود كه امت هاى پيشين به اين دليل ازبين رفتند كه با طبقه فقير ومحروم با تبعيض رفتار شده و آنها مورد ستم قرار گرفته اند.
۲ـ امام على (ع) در تبيين علت پذيرش خلافت پس از مرگ عثمان چنين فرمودند:
به خدا سوگند،خدايى كه دانه را شكافت، و انسان را آفريد،اگر نه اين بود كه جمعيت بسيارى گرداگردم را گرفته،و به ياريم قيام كرده اند،و از اين جهت حجت تمام شده است،و اگر نبود عهد و مسئوليتى كه خداوند از علماء و دانشمندان(هر جامعه)گرفته كه در برابر شكمخوارى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان سكوت نكنند،من مهار شتر خلافت را رها مى ساختم و از آن صرف نظر مى نمودم و آخر آن را با جام آغازش سيراب مى كردم(آن وقت)خوب مى فهميديد كه دنياى شما(با همه زينت هايش)در نظر من بى ارزش تر از آبى است كه از بينى گوسفندى بيرون آيد! (نهج البلاغه، خطبه ۳)
۳ـ در توصيف برنامه ها وسياستهاى خويش براى اصلاح توزيع ناعادلانه منابع، امام على بر بازگرداندن اموال عمومى به ناحق تصاحب شده به بيت المال چنين تأكيد مى نمايد:
به خدا سوگند!آنچه از عطاياى عثمان،و آنچه بيهوده از بيت المال مسلمين به اين و آن بخشيده،اگر بيابم،به صاحبش باز مى گردانم،گر چه زنانى را به آن كابين بسته و يا كنيزانى را با آن خريده باشند،زيرا عدالت گشايش مى آورد،و آن كس كه عدالت بر او گران آيد،تحمل ظلم و ستم بر او گران تر خواهد بود! (نهج البلاغه، خطبه ۱۵)
۴ـ روزى امام على (ع) گردنبندى را بر گردن دختر خود مشاهده كردند. ايشان از دختر خود پرسيدند كه اين گردنبند از كجاست. وى پاسخ داد كه از خزانه به عاريت گرفته است. حضرت خزانه دار را احضار كردند واز وى علت جريان را جويا شدند. خزانه دارگفت كه اين گردنبند به صورت امانت است و پس از ثبت آن در اختيار قرار داده شده است. حضرت او را مرخص نمود و فرمود كه اگر غير از اين مى بود، مجازات سرقت را در مورد دختر خويش اجرا مى نمود. از ديدگاه اسلام حاكمان علاوه بر زندگى اجتماعى، بايد در زندگى شخصى خود نيز عادل باشند. آنها مى بايست وظايف شخصى خود را همچون مسئوليتهاى سياسى اجتماعى مانند احترام به حقوق شهروندان به انجام رسانند. رعايت عدل و اعتدال در امور شخصى و اجرايى توأماً لازم است.
«عاصم»گفت:اى امير مؤمنان!اما تو خود با اين لباس خشن و آن غذاى ناگوار به سر ميبرى(در حالى كه پيشوا و امام ما هستى؟و بر ما لازم است به تو اقتدا كنيم)
فرمود:واى بر تو!من مثل تو نيستم(وظيفه من غير از شما است)خداوند بر پيشوايان حق واجب شمرده كه بر خود سخت گيرند و همچون طبقه ضعيف مردم باشند،تا ندارى فقيراو را هيجان نياورد كه سر از فرمان خداوند برتابد. (نهج البلاغه، خطبه ۲۰۹ )
علاوه بر رعايت عدالت توسط خود، حاكمان مى بايست عدالت اجتماعى را تحقق بخشيده و از تعدى كارگزاران خود يا شهروندان به عدالت جلوگيرى نمايند. امام على عليه السلام درنامه اى به«عثمان بن حنيف انصارى» فرمانداربصره،پس از آن كه به حضرت گزارش داده شد،كه يكى از ثروتمندان بصره وى را به ميهمانى دعوت كرده و او پذيرفته است مى فرمايند:
اما بعد!اى پسر حنيف!به من گزارش داده شده كه مردى كه از متمكنان اهل«بصره»تو را به خوان ميهمانيش دعوت كرده،و تو به سرعت به سوى آن شتافته اى،در حالى كه طعامه اى رنگارنگ،و ظرفه اى بزرگ غذايكى بعد از ديگرى پيش تو قرار داده مى شد.من گمان نمى كردم تو دعوت جمعيتى را قبول كنى كه نيازمندانشان ممنوع،و ثروتمندانشان دعوت شوند.به آنچه مى خورى بنگر(آيا حلال است يا حرام؟). آنگاه آنچه حلال بودنش براى تو مشتبه بود از دهان بينداز و آنچه را يقين به پاكيزگى و حليتش دارى تناول كن!
آگاه باش!هرمؤمنى امام و پيشوايى دارد كه بايد به او اقتدا كند.
آيا به همين قناعت كنم كه گفته شود:من امير مؤمنانم؟اما با آنان در سختى هاى روزگار شركت نكنم؟!و پيشوا و مقتدايشان در تلخى هاى زندگى نباشم؟من آفريده نشدم كه خوردن خوراكى هاى پاكيزه مرا به خود مشغول دارد،همچون حيوان پروارى كه تمام همش،علف است،و يا همچون حيوان رهاشده اى كه شغلش چريدن و خوردن و پركردن شكم مى باشد.و از سرنوشتى كه در انتظار او است بى خبر است آيا بيهوده يا مهمل و عبث آفريده شده ام؟ (نهج البلاغه، نامه ۴۵)
يكى از جنبه هاى نظام سياسى مقبول از ديدگاه اسلام اين است كه شهروندان بايد بتوانند نسبت به نقض قوانين اسلام يا حقوق انسانها اعتراض نمايند. امام على (ع ) در نامه به مالك اشتر كه به عنوان حاكم مصر تعيين شده بود، چنين مرقوم داشتند:
براى مراجعان خود وقتى مقرر كن كه به نياز آنها شخصاً رسيدگى كنى! مجلس عمومى و همگانى براى آنها تشكيل ده و درهاى آنرا به روى هيچكس نبندو بخاطر خداوندى كه تو را آفريده تواضع كن و لشكريان و محافظان و پاسبانان را از اين مجلس دور ساز! تا هر كس با صراحت و بدون ترس و لكنت سخنان خود را با تو بگويد،زيرا من بارها از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اين سخن را شنيدم«ملتى كه حق ضعيفان را از زورمندان با صراحت نگيرد،هرگز پاك و پاكيزه نمى شود و روى سعادت نمى بيند»سپس خشونت و تندى آنها رادر سخن تحمل كن،در مورد آنها هيچگونه محدوديت و استكبار روا مدار كه خداوند بواسطه اين كار،رحمت واسعش را بر تو گسترش خواهد دادو موجب ثواب اطاعت او براى تو خواهد شد. (نهج البلاغه، نامه ۵۳)
مسلمانان نبايد نسبت به كارهاى بد ورفتار ظالمانه ديگران بى تفاوت باشند و به طور خاص، بايد نسبت به جرمهايى كه توسط حكومتها انجام مى شود، حساس باشند، زيرا بدترين مجرمها، حاكمان مجرم هستند كه بر حق جامعه و امت اسلامى تعدى مى نمايند. امام على مى فرمايند:
كسى كه امانت را خوار شمارد و دست به خيانت آلايد و خويشتن و دينش را از آن منزه نسازد درهاى ذلت و رسوايى را در دنيا به روى خود گشوده و در قيامت خوارتر و رسواتر خواهد بود و بزرگترين خيانت،خيانت به ملت است و رسواترين تقلب،تقلب به پيشوايان مسلمين و اسلام . .. (نهج البلاغه، نامه ۲۶ )
هرگاه حاكمان، اخلاق يا قوانين اسلامى را ناديده بگيرند، بايد به ايشان تذكر داده شود و در صورت اصرار بر عملكرد خود، مسلمانان بايد اعتراض و در صورت لزوم قيام نمايند تا جلو نهادينه شدن بى عدالتى گرفته شود. قرآن مى فرمايد:
شما بهترين امتى هستيد كه براى [نفع] بشريت آمده است؛ شما امر به معروف ونهى از منكر نموده وبه خدا ايمان داريد.(سوره آل عمران، آيه ۱۱۰) خداوند بيان آشكار بديها را دوست ندارد، مگر از سوى كسى كه مورد ظلم و ستم قرار گرفته است و خداوند شنوا ودانا است. (سوره نساء ، آيه ۱۴۸)
پيامبر اكرم در اين مورد چنين مى فرمايد:
«بهترين جهاد،كلامى است كه در مطالبه عدل در مقابل حكمران ستمگرى به زبان آورده مى شود».
ايشان همچنين مى فرمايد:
«همانا شما امر به معروف ونهى از منكر كنيد؛ در غير اين صورت، افراد فاسق وبدكار بر شما مسلط شده و آنگاه حتى دعاى افراد نيكوكار در ميان شما مستجاب نخواهد شد».
امامان اهل بيت همواره در مقابل ستم حاكمان ظالم ايستادگى نمودند. شاهد روشن ومحكم آمادگى ايشان براى فداكارى و تحمل هر گونه مشكل در اين مورد، اين واقعيت است كه جز امام دوازدهم كه در غيبت به سر مى برد، همه امامان به شهادت رسيدند و هيچ يك با مرگ عادى از دنيا نرفتند. بسيارى از پيروان ايشان نيز كشته شده يا مورد حبس و آزار قرار گرفتند.
تاريخ شيعه مملو از مبارزات و جنبشهاى انقلابى است كه خواهان پياده نمودن عدالت وقوانين اسلامى بوده اند. تكان دهنده ترين و درس آموزترين حادثه در طول تاريخ شيعه، حماسه كربلا است. در تبيين علت امتناع از بيعت با يزيد (خليفه غاصب اموى) و قيام خود، امام حسين فرمودند:
من مرگ را جز سعادت و زندگى در كنار ظالمان را جز تيره روزى نمى دانم .
طبرى در كتاب تاريخ الامم والملوك از امام حسين نقل مى نمايد:
اى مردم هر كس حاكم جائرى را ببيند كه محرمات الهى را تجويز نموده، پيمانهاى الهى را نقض كرده، برخلاف سنت پيامبر عمل نموده و با دشمنى وگناه كارى با مردم رفتار مى نمايد و با او با قول يا فعل اعتراض ننمايد، او را در جايگاه همان حاكم جائر قرار خواهد داد.
حادثه غمبار كربلا و پيامدهاى آن به خوبى روشن ساخت كه جامعه اسلامى دچار انحراف جدى از مسيرى شده بود كه پيامبراكرم (ص) بنا نهاده بودند. تنها اميدى كه براى نجات اسلام و سنت پيامبر و بيدارى مردم وجود داشت، اين بود كه جامعه با ضربه ناشى از حادثه اى غمبار و در عين حال انديشه خيز تكان خورده و به خود آيد. اين حادثه چيزى جز فداكارى بزرگ نوه پيامبر نبود. او با دهها تن از ياران و خويشان به شهادت رسيد و فرزندش امام سجاد همراه با خواهرش زينب و ساير خانمها و كودكان به اسارت گرفته شدند. در راه كربلا امام حسين پيامبر را در خواب ديدند كه فرمود: «خداوند مى خواهد تو را كشته و ايشان را اسير ببيند».
بسيارى از اشخاص پس از اين فاجعه و مصيبت بزرگ به خود آمدند. قيامها وجنبش هاى متعددى صورت گرفت كه نهايتاً به سقوط بنى اميه منجر گشت. خلفاى عباسى با شعار انتقام خواهى ازبنى اميه و طلب رضا و خشنودى آل محمد كه مورد ستم و تعدى بنى اميه بودند، روى كار آمدند. البته، بنى عباس نيز از مسير عدالت دور شدند و بسيارى از امامان اهل بيت (ع) و شيعيان بى گناه را به شهادت رساندند. شيعيان نيز با تبعيت از امامان خويش، از آغاز اميد چندانى به خلفاى بنى عباس نداشتند و به تلاشهاى عدالتخواهانه خود همواره ادامه دادند.
در اين ميان آنچه از همه مهمتر است اين است كه امام حسين ثابت نمود شهادت آرمانى مقدس و وسيله اى كارآمد براى حمايت از اصول وارزشهاى اسلامى و مقابله با ظلم، بى عدالتى و بدعتها مى باشد. به همين دليل است كه پيامبر فرمودند:
حسين از من و من از حسين هستم.
روشن است كه امام حسين از پيامبر بود زيرا وى نه تنها نوه پيامبر بلكه پيرو صادق و مخلص پيامبر بود. اما اين مطلب حائز اهميت است كه چرا پيامبر مى فرمايد: «من از حسين هستم». به نظر مى رسد منظور پيامبر اين است كه بقاى اسلام وپيام ورسالت وى نيازمند قيام وشهادت شجاعانه حسين است. اگر حسين ومجاهدت شجاعانه او نبود، اسلام حقيقى وناب محمدى تداوم نمى يافت. در روز عاشورا امام حسين خود چنين گفت:
اگر دين محمد جز با كشته شدن من پا بر جا نمى ماند پس اى شمشيرها مرا دريابيد.
آموزه منجى كه در اسلام با نام مهدى شناخته مى شود فصل مهمى از كتاب قطور عدالت در اسلام است. به طور مثال، پيامبر فرمودند:
خداوند براى ما اهل بيت [يعنى پيامبر و خاندانش] زندگى آخرت را بر زندگى دنيا برگزيده است و اهل بيت من رنج و بلاى زيادى خواهند ديد. سپس آنها از خانه وكاشانه خويش رانده مى شوند. سپس مردمى از شرق كه پرچمهاى سياه را حمل مى كنند، خواهند آمد وحق را مطالبه خواهند نمود. خواست ايشان اجابت نمى شود و لذا جنگ در گرفته و پيروزى ايشان ظاهر مى شود. در اين زمان به ايشان پيشنهاد داده مى شود كه خواسته نخستين ايشان اجابت خواهد شد، ولى ايشان نمى پذيرند و سرانجام حكومت را به مردى از خاندان من تسليم مى نمايند تا زمين را از عدالت مملو سازد همان طور كه از فساد پر خواهد شد. پس هر كس آن زمان را درك كند بايد به ايشان پيوسته ولو اينكه لازم باشد بر روى برف و يخ سينه خيز حركت كند، زيرا خليفة الله، مهدى، در ميان ايشان است.

نويسنده:محمدعلى شمالى
منبع:روزنامه ایران

پى نوشت:

* برگرفته از كتاب Shia(Islam: Origins, Faith& Practcies (London, ۲۰۰۳) نوشته حجة الاسلام دكترمحمد على شمالى كه از انگليسى به فارسى برگردانده شده است.
در ديدگاه اسلام، هر كسى از خدا نافرمانى نمايدبه خود ظلم كرده است. قرآن مى فرمايد:«هر كس از حدود الهى تجاوز نمايد، به خود ظلم نموده است». (سوره طلاق آيه ۱)
حديث آمده است: «خداوندبر هيچ چيزى همچون ستم بر زنان وخردسالان به خشم نمى آيد».
مسلمان بايد حتى با دشمنان خود با عدل وانصاف رفتار نمايد. قرآن مى فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! همواره براى خدا قيام كنيد، و از روى عدالت،گواهى دهيد! دشمنى با جمعيتى، شما را به گناه و ترك عدالت نكشاند! عدالت كنيد، كه به پرهيزگارى نزديكتر است! و از (معصيت) خدا بپرهيزيد، كه از آنچه انجام مى دهيد، با خبر است!» (سوره مائده ، آيه ۸)
اين نامه «پس از قرآن واحاديث نبوى در يكى از قديمى ترين متون موجود درباره الگوى حاكم اسلامى در نظر وعمل مى باشد. به طور مثال، ر. ك به منابع ذيل:
Nasr , Expectations of New Millennium, p. 73; Chittick , A Shia Anthology, 1981, p ite. ۶۶
اصول كافى .
اصول كافى
حسن بن شعبه بحرانى،محتف العقول، ص ۲.
طبرى، تاريخ الامم والملوك، ج ،۳ ص ۳۰۷.
ترمزى، سننى، كتاب المناقب، ح ۳۷۰۸ ؛ ابن ماجه ، سننى،المقدمه، ح ۱۴۱ و احمد ، مسند، مسند الشاميين، ح ۱۶۹۰۳ .
ابن ماجه، سننى، كتاب الفتن، ح ۴۰۷۲

ساكنان ايران زمين بر پايه آيات قرآن و روايات اسلامي، هيچ گاه بت نپرستيده اند. بدون شك ايرانيان قبل از اسلام هم يكتاپرست بوده و خداوند را با نامهاي «اهورا مزدا»، «ايزد» پرستيده اند.




(1) به همين دليل است كه مسلمين در گذشته زردشتيان را در زمره اهل كتاب قرار مي دادند. با طلوع اسلام در حجاز، ايرانيان گم شده خود را در اين دين يافتند. آنچه بر اساس آيات قرآن و روايات و منابع تاريخي مسلم است، اين كه در ميان ملتها، هيچ ملتي مانند ايرانيان به پيشواز اسلام نرفته اند واين افتخارات بزرگ و بي نظير ايرانيان در طول تاريخ است كه با درايت خود، در ميان آيينها، آيين حق را برگزيدند و در اين راستا ياوري استوار براي اسلام بودند. در آيات و روايات متعددي با تعبيرات گوناگون، از پذيرش اسلام توسط غيرعرب و ايرانيان سخن به ميان آمده است. اين موضوع بيانگر امور زير است:
1- توجه خاص قرآن و پيامبر اعظم(ص) به ايرانيان
2- ايرانيان در پيشگامي به حقايق و ارزشها، لياقت و اشتياق عميق دارند.
3- اسلام ايرانيان از اهميت فوق العاده و ژرفي برخوردار و سرچشمه شايسته اي براي رونق و گستردگي اسلام در همه جهان خواهد شد.
اكنون برخي از آيات و روايات در اين زمينه مورد بررسي قرار مي گيرد:

الف) آيات

هر گاه به برخي از رازها و ريزه كاريهاي آيات قرآن و سخنان ارزنده پيامبر اكرم(ص) درباره ارزش ايرانيان پي ببريم، روشن مي شود كه در چهارده سده پيش، از مردم اين سرزمين كهنسال آريايي به نيكي ياد كرده و آنان را مردمان خداشناس، دلير و استوار بر پيمان و برخوردار از هوش و شايستگي خدادادي معرفي نموده است. جاي ژرف بيني است كه آيه هاي ستايش آميز هنگامي نازل شده و پيامبر(ص) آنها را وابسته به ايرانيان دانسته و از آنان به نيكي ياد كرده است كه هنوز ايرانيان مسلمان نشده بودند تا اين گمان در دل پديد آيد كه پيامبر براي خوش آمد ايرانيان چنين سخناني گفته است.
1- اي كساني كه ايمان آورده ايد، هر كس از شما از آيين خود بازگردد خداوند در آينده جمعيتي را مي آورد كه (داراي اين ويژگيها هستند)؛ خدا آنها را دوست دارد، و آنها خدا را دوست دارند. آنها در برابر مؤمنان متواضع و در برابر كافران سخت و نيرومندند. آنها در راه خدا جهاد مي كنند و از سرزنش ملامت گران هراسي ندارند. (2)
در روايت آمده شخصي پس از نزول اين آيه از پيامبر(ص) پرسيد منظور از اين آيه چيست؟ و افرادي كه داراي اين ويژگيها هستند، چه كساني اند؟ پيامبر(ص) در پاسخ دست بر شانه سلمان نهاد و فرمود: «هذا و ذووه» منظور اين شخص و قوم او هستند، سپس افزود: «لو كان الذين بالثريا لتناوله رجال من ابناء الفارس» اگر دين آويخته در ستاره ثريا باشد و در آسمانها قرار گيرد، مرداني از فارس- ايران- آن را به دست مي آورند.(3)
2- اگر از فرمان خدا و رسولش سرپيچي كنند، خداوند مردمي فرمانبردارتر از شما را جايگزين شما خواهد كرد كه آنها از شما بهترند.(4)
ابوهريره روايت كرده است تعدادي از ياران رسول خدا در حالي كه در كنار حضرت بودند، گفتند: يا رسول ا... اين افراد كه خداوند در قرآن از آنان ياد كرده است، چه كساني هستند؟ حضرت دست خود را روي ران سلمان زد و فرمود: منظور از آن اين شخص و قوم اوست، سوگند به خداوندي كه جانم در دست اوست اگر ايمان در ستاره ثريا باشد، مرداني از فارس آن را به چنگ خواهند آورد.(5)
3- اگر خدا بخواهد شما را مي برد و ديگران را به جاي شما مي آورد و خداوند بر هر كاري تواناست. (6)
روايت شده است كه وقتي اين آيه نازل شد، رسول خدا دست خود را به پشت سلمان زد و فرمود: آن قومي كه مي آيند و در پذيرش اسلام و دعوت حق تعالي از شما اعراب پيشي مي گيرند، قوم اين مرد- ايرانيها- هستند. (7)
4- اگر اين قوم نسبت به آن- هدايت الهي- كفر ورزند، ما قومي را كه هرگز كافر نشوند برمي گماريم. (8)
مفسران بزرگي در تفاسير خود نقل كرده اند كه منظور از اين جمعيت- نگهبان دين- ايرانيان هستند. (9)
5- ديگرانند از مردم كه هنوز به گروه مسلمانان نپيوسته اند- يعني در آينده مي پيوندند و مسلمان مي شوند- و اوست ارجمند سنجيده كار.(10)
هنگامي كه سوره جمعه نازل شد پيامبر اعظم(ص) آيه هاي آن را براي مردم مي خواند تا اين كه به آيه ياد شده رسيد. مردي از آن حضرت پرسيد: اين گروه چه كساني هستند كه هنوز به ما نپيوسته اند؟ پيامبر(ص) دستش را روي سر سلمان قرار داد و فرمود: سوگند به آن كه جانم در دست اوست، اگر ايمان در ثريا هم باشد مرداني مانند اين، بدان دست مي يابند. (11)

ب- روايات

1- قال رسول ا... (ص)- اگر علم آويخته به ستاره ثريا باشد مرداني از فارس- ايران- آن را به دست مي آورند.(2) شايان ذكر است كه اين حديث به صورت متواتر و از راويان متعدد نقل گرديده است و در برخي روايات به جاي علم، ايمان و دين ذكر شده است كه همگي نشان از درايت، تيزهوشي و شايستگي ايرانيان است. اگر به پيشينه مسلمانان ايران خوب بنگريم روشن مي گردد كه كوشش ايرانيان براي نمايان ساختن دستورهاي دين اسلام و گسترش دادن آن بيش از خود عربها بوده است. ابن خلدون مي نويسد: «از شگفتي هايي كه واقعيت دارد اين است كه بيشتر دانشوران ملت اسلام، خواه در علوم شرعي و چه در دانشهاي عقلي، ايراني هستند و همه عالمان حديث كه آنها را براي اهل اسلامي حفظ كرده بودند نيز ايراني بوده اند و تاريخ ثابت كرده كه به جز ايرانيان كسي به حفظ و تدوين علم در امت اسلامي قيام نكرد. (13)
2- پيامبر در يكي از جنگها در كنار اسيران جنگي لبخند زد كه دليل شادماني ايشان بود. شخصي از راز خنده آن حضرت پرسيد. پيامبر(ص) فرمود: رأيت فارساً من امتي يساقون الي الجنه بالسلاسل؛ (14) ايرانياني از امتم را ديدم كه بار زنجيرها - از روي اجبار- به سوي بهشت مي كشانند. چنانكه مولانا در كتاب مثنوي بر اساس اين روايت گويد:
زان نمي خندم من از زنجيرتان
كه بكردم ناگهان شب گيرتان
زان همي خندم كه با زنجير و غل
مي كشمتان سوي سروستان و گل (15)
3- قال رسول ا...(ص): اعظم الناس نصيباً في الاسلام اهل الفارس: بهره ايرانيان در اسلام از همه ملتهاي ديگر بزرگتر است. (16)
4- پيامبر(ص) فرمود: سعادتمندترين عجم ها به اسلام، ايرانيان هستند. (17)
5- پيامبر(ص) فرمود: خداوند متعال را دو گروه برگزيده است: قريش برگزيده خداست، از عرب و مردم فارس- ايرانيان-- برگزيده خدا از عجم هستند. (18)
البته، بر خواننده مخفي نماند كه منظور از اين سخن اين نيست كه نژاد موجب برتري است، بلكه مراد خبردادن از نبوع و استعداد و زمينه هايي است كه در قريش در نژاد عرب و ايرانيان در نژاد عجم وجود دارد.
6- حضرت علي(ع) از رسول گرامي(ص) نقل مي كند كه خطاب به اعراب فرمود: «وا... ليصربحكم علي الدين عوداً كما ضربتموهم عليه توءاً» (19) به خدا قسم همچنان كه در آغاز شما ايرانيان را به دين اسلام درآورديد- با شمشير- در آينده تاريخ، ايرانيان نيز شما- عربها- را دوباره به دين اسلام در مي آورند. اين فرموده پيامبر اكرم(ص) بيانگر اين است كه اعراب بعد از رحلت آن حضرت از مسير حقيقي اسلام بيرون رفته- همانند برخي از فرقه ها- و اين ايرانيان هستند كه در آينده آنها را دوباره با حقيقت دين اسلام- مكتب اهل بيت(ع) آشنا خواهند نمود. امام رضا(ع) هم در مورد حمايت حقيقي ايرانيان از اسلام مي فرمايد: خداوند همواره پس از رحلت پيامبر(ص) تا زمان ما و بعد دين اسلام را توسط عجم ها- ايرانيان- و... ياري فرمود و به آنها چنين توفيقي عطا كرد، ولي اين توفيق را از بعضي نزديكان پيامبر سلب نمود. (20)پيشينه تاريخي پيامبر(ص) و ايرانيان
با توجه به آيات متعدد قرآن دعوت پيامبر(ص) جنبه جهاني داشته و منحصر به سرزمين حجاز نبوده است. نيست اين مگر يك تذكر و بيدارباش براي تمام جهانيان. (21) اي مردم من فرستاده خدايم از سوي شما و نيز اين كه آن حضرت در اين رسالت خود رحمتي براي جهانيان است.(22)
بنابراين، وجود گرامي پيامبر(ص) موهبتي الهي براي جهانيان است كه مردم ايران نيز از آن مستثني نبودند. پيشينه ايرانيان در اسلام بيانگر تلاش مردمي است كه در راه يافتن كلمه حق مجاهدت داشته اند در واقع اينها نماينده گروههاي بي شماري هستند كه در طلب حقيقت به جستجو برخاسته بودند. در رأس همه اينها نام تابناك سلمان فارسي است كه پيامبر(ص) در مورد وي فرمود: «سلمان منا اهل البيت- عليهما السلام- »(23) سلمان از خاندان ما اهل بيت است . از سوي ديگر، اين پيامبر(ص) بود كه بدون هيچ برتري عرب بر عجم همه ره پويان حقيقت را با آغوش گرم مي پذيرفت و در واقع فضيلت و برتري چيزي جز تقواي الهي نبود. (24) و سلمان فارسي اولين مسلمان ايراني بود (25) كه بر اثر پيمودن راه تقوا و كمالات، به مرحله اي رسيد كه به صورت سمبلي از ايرانيان در جهان اسلام معرفي شد. البته، سلمان تنها ايراني نبود كه در حضور پيامبر بود، بلكه مورخان افراد زيادي را مي نويسند كه در نزد پيامبر بوده اند؛ از جمله مي توان به «ابو مسروح» كه اذان نيز مي گفت(26) و نيز «ابوالحمراء فارسي» خادم رسول ا... (ص) و «أزاذمرد» فرزند هرمز فارسي از شاهزادگان اشاره كرد. (27) جمعي از ايرانيان نيز در همان عصر پيامبر كه در يمن مي زيستند، به اسلام گرويدند. حاكم آنها در يمن شخصي به نام باذان، ايراني الاصل به سال ششم هجري اسلام آورد. (28) وي اسلام خود را براي رسول خدا نوشت و هيأتي را براي بيعت با پيامبر(ص) به مدينه فرستاد و رسول خدا(ص) در استقبال از آنان فرمود: شما از ما و به سوي ما اهل بيت مي باشيد.(29)


نويسنده:محمد صمدي
منبع:روزنامه قدس

پي نوشتها

1- ر.ك: شهيد مطهري، خدمات متقابل اسلام و ايران- ص 205 و 206
2- مائده/ 54
3- طبرسي، مجمع البيان، ج 7، ص 78- كشاف، ج 1ص 646 فخر رازي، تفسير،ج 12، ص 22
4- محمد38
5- طبرسي، پيشين، ج 23/ص 96
6- نساء 133
7- آلوسي، روح المعاني، ج 4- ص 241
8- انعام 89
9- محمد رشيدرضا، المنار، ج 7، ص 594
10- جمعه 3
11- طبرسي، پيشين، ج 9، ص 429- سيوطي، الدرر المنثور، ج 8، ص 153
12- احمد حنبل، مسند، ج 2، ص 297- عبدا... اصبهاني، ذكر اخبار اصبهاني، ج 1 ص 2
13- ابن خلدون، مقدم ابن خلدون، ص 544
14- متقي هندي، كنزالعمال، ج12
15- مولوي، مثنوي معنوي
16- متقي هندي، همان
17- همان
18- همان
19- همان
20- علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 49، ص 232
21- تكوير 27
22- انبياء 107
23- ابن شهر آشوب، مناقب، ج1، ص 120- طبري، دلائل الامامه، ص 140
24- ان اكرمكم عندا... اتقكم حجرات 13
25- ابن سعد، طبقات اكبري، ج 5، ص 313
26- بلاذري، اسناب الاشراف، ج 1، ص 486
27- ابن الاشير، اسدالغابه، ج 1، ص 74
28- طبري- تاريخ، ج 1، ص 297
29- ابن هشام، سيرة النبويه، ج1، ص 85

کمک به زلزله زدگان کهگیلویه و بویراحمد