09 آبان, 1399

ورود به اکانت شما

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا بخاطر بسپار

ایجاد حساب کاربری

فیلد های ستاره دار را پر کنید.
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تکرار رمز عبور *
ایمیل *
تکرار ایمیل *
کپچا *
بارگذاری کپچا
علي (ع) فرمود:
با پيامبر خدا در يكي از كوچه هاي مدينه قدم مي زديم. در طول مسير به بستان سرسبزي برخورديم، به آن حضرت عرض كردم: عجب باغ زيبايي است؟!
فرمود: آري، زيباست، ولي باغ تو در بهشت، زيباتر خواهد بود.




(از آنجا گذشتيم) به باغ ديگري رسيديم. باز گفتم: عجب باغ زيبايي است؟!
فرمود: بله زيباست، اما باغ تو در بهشت زيباتر است.
به همين ترتيب با هفت باغ مواجه شديم و هر بار گفتگوي بالابين من و رسول خدا (ص) تكرار مي شد، در پايان راه ناگهان رسول خدا (ص) دست در گردنم انداخت و در حالي كه مرا به سينه خود مي فشرد، به گريه افتاد و فرمود: «پدرم به فداي آن شهيد تنها».
پرسيدم! اي فرستاده خدا! گريه براي چيست؟
فرمود: از حقدوكينه هاي مردمي كه در سينه ها نهان كرده آنها را پس از من آشكار سازند: كينه هايي كه ريشه در «بدر» و «احد» دارد و ميراث از آن برده است. آنها خونهاي ريخته شده در «احد» را از تو طلب مي كنند.
پرسيدم: آيا در آن روز دينم سلامت خواهد بود؟
فرمود آري.
پس فرمود: مژده باد برتو: مرگ و حيات تو با من است (يعني در دنيا و آخرت با من خواهي بود). تو برادر من و وصي و برگزيده من و نيز وزير و وارث من خواهي بود. آنكه قرضهايم اداكند و بر وعده هايم جامه عمل پوشاند تو هستي.
علي! تو ذمه ام را بري سازي و امانتم را رد نمايي و بر سنت من، با ناكثين، و قاسطين و مارقين پيكارنمايي.
نسبت تو با من، همچون هارون با موسي (ع) است.
تو مانند هارون در ميان امت من هستي: قومش او را ضعيف شمردند و در انديشه كشتنش بر آمدند. بر ظلمي كه از قريش بيني، شكيبا باش و بر همدستي آنها عليه خود صبور باش...)
زندگي گرانقدر امام صادق (ع) از جنبه هاي گوناگون قابل تأمل و بررسي است؛ اما آنچه بيشتر به آن پرداخته شده، وسعت ابعاد علمي و تربيتي آن حضرت است كه به واسطه شرايط حاكم بر آن عصر، فرصت تجلي و تبلور بيشتري يافت.
 

آن امام بزرگوار در سايه بهره مندي از فضاي نسبتاً مناسبي كه به دليل ضعف دستگاه حاكم حاصل شده بود، با تأسيس بزرگترين دانشگاه علوم اسلامي، به تعليم و تربيت شاگردان بسياري پرداخت كه بعضي از آنها از سرآمدان عصر خود شدند. اهميت مدرسه امام صادق (ع) تا جايي است كه بسياري از انديشمندان و صاحب نظران بر اين باورند كه شايد نتوان در طول تاريخ تشيع مدرسه اي فكري و فرهنگي يافت كه اين چنين توانسته باشد نسلهاي متولي را تحت تأثير قرار داده و اصول و افكار انسان ساز خود را در ميان آنها گسترش دهد. دستاوردهاي اين دانشگاه عظيم، تنها به تربيت شاگردان فرهيخته در حوزه هاي مختلف علوم عقلي و نقلي محدود نمي شود، بلكه اصلي ترين و تأثيرگذارترين دستاوردهاي كاربردي اين مكتب علمي، بسط و تعميق انديشه هايي است كه در سطح جامعه ايجاد و سبب ساز ايجاد تمدني غني در عرصه فرهنگ ديني شده است.
در همين زمينه، با صاحب نظران مختلف گفتگويي انجام داده ايم كه در ادامه مي خوانيد...
پرچمدار علوم اسلامي
زندگي امام صادق (ع) از سال 83 هجري شروع و در سال 148 هجري پايان پذيرفت. بنابراين، ايشان خلفاي بسياري را ديده و با شرايط گوناگوني مواجه بوده اند. ايشان تا يازده سالگي همراه جد بزرگوارشان امام سجاد (ع) و تا 31 سالگي همراه پدرشان امام باقر (ع) در هجرتها، مناظره هاي علمي و جلسات درس و بحث حضور داشتند و پس از رسيدن به امامت، به طور مستقيم تلاش و تكاپوي خود را در مسير ترويج و تكثير علوم معرفتي و انديشه هاي ديني ادامه دادند.
حجة الاسلام يوسفي غروي، استاد حوزه علميه قم در اين زمينه مي گويد: امام صادق (ع) مدت 35 سال را در كنار پدر گرامي شان، امام باقر (ع) در دانشگاه اهل بيت (ع) گذراند و در آغاز جواني شاهد فروپاشي دولت امويان بود و وقتي عباسيان روي كار آمدند، حلقه هاي درسي را كه در مسجد مدينه و بيرون از آن زير نظر امام باقر (ع) داير بود، درك كردند. وي افزود: طبق منابع موثق تاريخي، در اين حلقه هاي درس صدها دانشمند و طالب علم از سرزمينهاي مختلف اسلامي حضور مي يافتند و امام صادق (ع) در كنار پدرشان علوم دين، اسرار هستي و هر آنچه را كه از پدرانش و آنها از پيامبر اكرم (ص) به ارث برده بودند، مي آموختند. ايشان تا آخرين لحظه حيات امام باقر (ع) در كنارشان بودند و در مكتب فقه، حديث و علوم اسلامي به فعاليتهاي خود در موضوعهاي گوناگوني كه همه در جهت خدمت به معرفت اسلامي بود ادامه مي دادند تا اينكه در سال 114 هجري امام باقر (ع) زندگي را بدرود گفتند و امام صادق (ع) رهبري ديني جامعه اسلامي را برعهده گرفتند.
يوسفي غروي با اشاره به اينكه امامت حضرت صادق (ع) همزمان با درگيري و مقابله داعيان مختلف حكومت اسلامي بود، مي گويد: از يك سو حاكميت پيشين اموي ادعاي حكومت را داشت و از سوي ديگر با روي كار آمدن حاكمان بني عباس كه به ظاهر ادعاي رضاي آل محمد را داشتند، جبهه جديدي از تزوير، نفاق و انحراف گشوده شد.
وي مي افزايد: در اين ميان، امام صادق (ع) به جاي اقدام نظامي، حضور در جبهه فكري و فرهنگي را ترجيح دادند تا ضمن تنقيح و تذهيب مباني و مبادي تفكر شرعي و ديني، از نفوذ و گسترش آموزه هاي غير اسلامي جلوگيري كنند. اين استاد حوزه و دانشگاه ادامه داد: در دوره امام صادق (ع)، نهضت ترجمه از زبان يوناني، فارسي و هندي به عربي آغاز شده بود و در نتيجه شبهات كلامي كه پيش از آن مطرح بود، در اين دوره با وام گيري از انديشه هاي يوناني به تجديد قوا مي پرداخت و از سوي ديگر شبهه افكناني مانندابن ابي العوجاء و ابوشاكردهياني كه به طور علني باورهاي مردم را مورد تهديد قرار مي دادند، اساس ديانت توحيد و تفكر الهي را نشانه گرفته بودند. به همين دليل، در حوزه درسي امام صادق (ع) علاوه بر مباحثي كه مي توان از آن به بحثهاي درون ديني تعبير كرد، مباحثات برون ديني نيز صورت مي گرفت و مسائلي مانند ضرورت و لزوم دين، اثبات خدا، جبر و اختيار، عدالت و حسن و قبح مورد بحث واقع مي شد. وي مي افزايد: بنابراين امام (ع) پرچم بيان علم حقيقي و واقعي اسلام را بر دوش كشيدند و ايستادگي ايشان در برابر امواج كفر آميز و شبهه هاي گمراه كننده آن و حل مشكلات و معضلات فكري كه به پيدايش گروه هاي منحرفي همچون غلات، زنديقان، جاعلان حديث و اهل راي منجر شده بود را مي توان از جدي ترين اقدامهاي علمي و فرهنگي امام (ع) برشمرد.
امام صادق (ع)؛ موسس بزرگترين دانشگاه اسلامي
چنانكه گفته شد، شاخص ترين وجه وجودي امام صادق (ع) شخصيت علمي، عميق و گسترده آن حضرت و مجموعه تلاشها و تكاپوهايي بود كه توسط ايشان در مسير ترويج و تكثير علوم معرفتي و انديشه هاي ديني صورت گرفت. ايشان با تأسيس بزرگترين دانشگاه علوم اسلامي در عصر خود، به تعليم علوم مختلف اسلامي پرداختند، به طوري كه به عقيده مورخان شايد نتوان در طول تاريخ، به عظمت دانشگاهي كه امام صادق (ع) تأسيس نمودند، دانشگاهي را يافت. حجة الاسلام يوسفي غروي در همين زمينه مي گويد: در پي حركت امام صادق (ع)، اين خيزش علمي به دورترين نقاط بلاد اسلامي آن روزگار راه يافت و بسياري از علما و شيفتگان دانش به مدينه و محضر آن حضرت روي آوردند، تا جايي كه به نقل از ابوالعباس، احمد بن عقبه زيدي، تعداد شاگردان ايشان به 4000 نفر مي رسيد كه اين تعداد را شيخ نجم الدين محقق حلي در كتاب فقهي، استدلالي خود با نام «المعتبر» در شرح مختصر تأييد كرده و گفته است شاگردان سرشناس امام صادق (ع) از پاسخ آن حضرت به سؤالهاي آنها، بيش از 400 كتاب را به رشته تحرير درآوردند كه شيح كليني (ره)، شيخ صدوق (ره) و شيخ طوسي (ره) در كتابهاي 4 گانه خود يعني «كافي»، «من لايحضره الفقيه»، «تهذيب» و «استبصار»، آنها را مرجع خود قرار داده اند.
وي اضافه مي كند: البته، برخي از مورخان تعداد كتابهايي را كه شاگردان امام صادق (ع) تأليف كرده اند، بيش از 4000 عنوان ذكر كرده اند كه البته اين نظر بعيد نمي نمايد.
يوسفي غروي ادامه مي دهد: شيخ مفيد در كتاب خود «ارشاد» مي گويد: مردم به حدي از علوم امام صادق (ع) نقل كرده اند كه در تمام دنيا منتشر گشته و سراسر گيتي را فرا گرفته است. آنچه از آن حضرت نقل شده، از هيچ يك از ائمه نرسيده و آنچه راويان حديث و ناقلان آثار از ايشان نقل كرده اند، از ديگر ائمه (ع) نقل نكرده اند:
وي مي افزايد: شاگردان امام صادق (ع) منحصر به شيعيان نبودند، بلكه پيروان ديگر مذاهب نيز از درياي علم ايشان بهرمند مي شدند كه يكي از بزرگترين آنها پيشواي اهل سنت، ابوحنيفه است كه دو سال از حيات علمي خويش را در خدمت امام (ع) سپري كرد. خود او اين دو سال را پايه علم و دانش خود معرفي كرده و مي گويد: اگر آن دو سال نبود، همانا نعمان از بين رفته بود.
اين استاد دانشگاه ادامه مي دهد: همچنين در حوزه علم حديث، شخصي مانند محمد بن مسلم كه بيش از 16 هزار حديث از امام صادق (ع) را نقل كرده، شاهدي ديگر بر وسعت دانشگاه امام صادق (ع) است.
وي مي افزايد: در كتاب «رجال نجاشي» از «حسن بن علي بن زيد وشاء» كه از شاگردان امام رضا (ع) و محدثان معروف بوده، نقل شده است كه من در مسجد كوفه 900 نفر از شاگردان امام صادق (ع) را مشاهده كردم كه پس از گذشت 20 سال از شهادت آن حضرت، با اينكه سالخورده بودند، در مسجد جمع و فقه ايشان را باز گو مي كردند.
احيا كننده تشيع علوي
دكتر عبدالحسين خسروپناه، مدير گروه فلسفه پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي با بيان اينكه در زمان امام صادق (ع) جريانهاي فكري و فرقه هاي مختلف مثل صوفيه، مرجئه و خوارج در اوج فعاليت خود بودند، مي گويد: آن امام بزرگوار با مباحثه هاي علمي با فرقه هاي مذكور به استحكام و ترويج اسلام ناب پرداخته و اسلام جامع نگر را در برابر اسلام جزئي نگر معرفي و مطرح كردند، از اين رو ايشان را بايد احيا كننده شيعه علوي دانست.
وي در مورد شاگردان آن حضرت، اظهار مي دارد: گروه اول شاگرداني بودند كه از محضر امام (ع) استفاده مي كردند، ولي چندان اهل پرسش نبودند. دسته دوم، سؤالي را مطرح مي كردند، اما با يك جواب از سوي امام قانع مي شدند، اما گروه سوم از پاسخهاي امام به سؤالهايشان قانع نشده و به طور مكرر از ايشان سؤال مي كردند كه زراره، ابا بصير و هشام جزو اين دسته اند.
وي اضافه مي كند: امام صادق (ع) در تربيت شاگردان خويش نه تنها نظريه پردازي مي كردند، بلكه آنها را طوري تعليم مي دادند كه در مسايل فكري درگير شوند؛ مانندهشام بن حكم كه در علم كلام از سرآمدان روزگار خود بود و هرگاه ملحدي ايجاد شبهه مي كرد، امام وي رابه هشام بن حكم ارجاع مي دادند.
خسرو پناه ادامه مي دهد: در محضر درس آن حضرت، مباحث تنوعي مطرح مي شد و در واقع برخورد ايشان با شاگردان نحله هاي مختلف كه از محضر ايشان استفاده مي كردند، سلبي نبود و كسي را رد و ابطال نمي نمودند؛ بله برخوردشان وجه اثباتي و ايجابي داشت.
اين استاد دانشگاه خاطر نشان مي كند: جريان فكري امام صادق (ع) در واقع مفهوم حديث غدير «اليوم اكملت لكم دينكم» را به فعليت رساند و در واقع مكتب امام صادق (ع) جرياني براي تكميل دين بود.
عصر شكوفايي تمدن اسلامي
با توجه به آنچه گفته شد، بايد اذعان كرد فرصتي كه امام صادق (ع) در آشكار ساختن آنچه رسول خدا (ص) نزد ايشان به امانت گذاشته بودند، پيدا كردند؛ زمينه ساز گسترش معارف و احكام الهي در جامعه آن روز شد، به طوري كه مي توان دوره امام صادق (ع) را عصر شكوفايي دانش، فقه، كلام، مناظره، حديث، روايت و در يك كلام عصر شكوفايي تمدن اسلامي ناميد.يوسفي غروي با اشاره به اينكه امام صادق (ع) زماني حركت علمي خود را آغاز كردند كه اسلام را به نام بني اميه مي شناختند و بني عباس را مرادف اسلامي مي دانستند، مي گويد: بنابراين، اگر امام صادق (ع) نهضت علمي خود را پي ريزي نمي كردند، اسلام از ميان مي رفت؛ اما با تلاشهاي آن حضرت اسلام به عنوان يك مكتب علمي و فكري مطرح شد.
وي اضافه مي كند: درباره شخصيت علمي و آثار فكري و فرهنگي حضرت صادق (ع) همين بس كه ايشان بنيانگذار مذهبي هستند كه در همه حوزه ها كلام نو و نظري بديع و مبتني بر اجتهاد مستمر دارد، تا جايي كه جاحظ كه از دانشمندان بزرگ اهل سنت درباره ايشان مي گويد: امام صادق (ع) چشمه هاي دانش و حكمت را در روي زمين شكافت و براي مردم درهايي از دانش را گشود كه پيش از ايشان معهود نبود و جهان از دانش ايشان سرشار شد.
اين استاد حوزه و دانشگاه خاطر نشان مي كند: اهميت فعاليتهاي فكري و فرهنگي امام ششم (ع) تا جايي است كه آنچه در حال حاضر از معارف ناب اسلامي در اختيار ماست، به دليل معرفي حقيقي و واقعي دين و مذهب صحيح اسلام توسط امام صادق (ع) است و اگر آن بزرگوار در زمان خود فرصت مطرح كردن اسلام ناب را نمي يافتند، اكنون به فقه صحيح و مذهب تشيع دسترسي نداشتيم.

نويسنده:زهرا دلپذير
منبع:روزنامه قدس
آنچه در امر تربيت مهم و اساسي است، ارايه شيوه هاي اطمينان بخش تربيتي است كه ضمن دربرداشتن همه ابعاد زندگي انسان، او را به سعادت حقيقي كه همان مقام قرب الهي است نايل گرداند و بي شك چنين شيوه هاي تربيتي جز از سيره قولي و عملي اسوه هاي راستين دين يعني معصومين(ع) ميسر نيست. بدين جهت، ضروري مي نمايد زندگاني معصومين(ع) را به طور كامل و دقيق از منظر تربيت نگريست و از خلال سيره رفتاري و گفتاري آنها تربيت صحيح را عرضه نمود. در اين مقاله، تلاش بر آن است گوشه هايي از سيره امام كاظم(ع) در تربيت فرزندان را هر چند ناقص به تصوير بكشيم.
 


گام نخست در تربيت

از ويژگيهاي انحصاري اسلام، نگاه عميق و ريشه اي به امر تربيت است. از ديدگاه اسلام، زمينه هاي تربيت را نه از لحظه تولد كه از مدتها قبل بايد فراهم نمود. از بزرگترين هدفهاي ازدواج، تربيت فرزندان صالح و شايسته است. ازدواج تنها يافتن شريك در زندگي مشترك و پيوند ساده ميان زن و مرد نيست، بلكه مرد بايد مادري شايسته و لايق را براي فرزندان آينده خود برگزيند، امام كاظم(ع) فرموده است: ... واختاروالنطفكم... مادران شايسته اي براي فرزندان آينده تان برگزينيد(1) و نيز آن حضرت ويژگيهايي را براي انتخاب همسر فرمود كه رعايت آنها شرط موفقيت در زندگي آينده است. برخي از اين معيارها عبارتند از:

صالح بودن

آن حضرت از پيامبر اكرم(ص) نقل مي كند كه رسول خدا(ص) فرمود: خداوند فايده اي بهتر از همسر صالحه به انسان نداده تا وقتي او را مي بيند خوشحال گردد و هرگاه شوهر خارج از منزل است، خود و مال شوهر را حفظ نمايد.(2)
همچنين، آن حضرت دعايي را به اصحاب تعليم دادند كه از خداوند طلب همسر صالح و مهربان كنند: «اللهم ارزقني زوجة صالحة ودوداً...»(3)

كفو بودن

همشأن بودن والدين، در تربيت اولاد نقش بسزايي دارد، اگر والدين از نظر سطح سواد و فرهنگ و مسايل اخلاقي و اقتصادي به هم نزديك نباشند، دچار تضاد و ناهماهنگي در تربيت خواهند شد و تربيت مطلوب حاصل نخواهد شد. امام كاظم(ع) در حديثي مي فرمايد: «با همسراني كه همسطح و كفو شما باشند ازدواج كنيد...»(4)

عاطفه همسر

فرزند بيش از هر چيز بويژه در دوران كودكي به محبت نياز دارد. با محبت بودن همسر از دو جهت اهميت دارد؛ از يك سو كانون خانواده را صفاي بيشتري مي بخشد و باعث نيرو و توان بيشتر مدير خانواده يعني شوهر مي گردد و از طرف ديگر فرزندان تشنه محبت، خود را از چشمه زلال محبت سيراب و روان آنها را طراوت مي بخشد. امام كاظم(ع) در دعايي كه به اصحاب تعليم دادند، طلب همسر با عاطفه را از خداوند سفارش نمودند.(5)

عفاف و پاكدامني همسر

عفاف و پاكدامني از معيارهاي ضروري انتخاب همسر است؛ زيرا فرزندان طيب و پاكيزه از دامان مادران پاكدامن و با عفت پرورش خواهند يافت. امام كاظم(ع) از رسول خدا(ص) نقل مي كند كه فرمود: با زنان فلان طايفه ازدواج كنيد، زيرا آنها با عفت هستند و زنان آنان نيز با عفتند و با زنان فلان طايفه ازدواج نكنيد، زيرا آنان باعفت نيستند و زنانشان نيز با عفت نخواهند بود.(6)
امام هفتم(ع) بيش از آنكه ديگران را به انتخاب همسر شايسته توصيه كند، خود بدين امر اساسي اهميت مي داد و براي فرزندان خود مادران صالح و شايسته انتخاب نمود.
براي نمونه، به منزلت دو نفر از همسران آن حضرت اشاره مي كنيم.
1- مادر امام رضا(ع): از عون بن محمد كندي روايت شده كه من مردي را آگاهتر از علي بن ميثم به كارهاي ائمه(ع) و ازدواجشان نديدم، او مي گفت كه «حميده مصفاه» مادر موسي بن جعفر(ع) كه از اشراف و بزرگان عجم بود، كنيزي خريد و اسم آن تكتم بود و او در عقل و دين و احترام به حميده بهترين زن بود، به طوري كه به احترام حميده هيچ گاه در مقابل او نمي نشست، حميده به فرزندش گفت: پسرم، من كنيزي بهتر از تكتم سراغ ندارم و شكي ندارم اگر فرزندي داشته باشد، خداوند او را پاكيزه مي گرداند و من اين كنيز را به تو بخشيدم، درباره او سفارش به نيكي كن، آنگاه كه حضرت رضا(ع) از آن بانو متولد شد، او را «طاهره» ناميد.
2- ام احمد (مادر شاهچراغ): ام احمد تنها زني است كه امام كاظم(ع) در وصيتنامه خود از او ياد مي كند. مرحوم مجلسي درباره او مي نويسد: مادر احمد از زنان مورد احترام بود و امام كاظم(ع) علاقه شديدي به او داشت، هنگامي كه حضرت مي خواست از مدينه به سوي بغداد حركت كند، وديعه هاي امامت را پيش او سپرد و فرمود: هرگاه كسي پيش تو آمد، در هر وقتي از اوقات كه باشد و اين امانت را از تو طلب كرد، بدان كه من به شهادت رسيدم و او جانشين بعد از من و امامي است كه اطاعت او بر شما و ديگران واجب است.(8)

رفتار با فرزندان

اولين نيكي به فرزند

انتخاب نام نيكو، از حقوق فرزند بر والدين و نشانه احترام و اهميت آنها به آينده فرزند است. نام، علامتي است كه فرزند آن را تا پايان عمر به همراه دارد؛ اگر نيكو باشد مايه سرور و شادي فرزند و اگر ناپسند و زشت باشد، باعث اندوه و حسرت او مي گردد. موسي بن بكر از امام كاظم(ع) نقل مي كند كه فرمود: اولين كار نيك پدر براي فرزند اين است كه نام نيكو برايش انتخاب نمايد.(9)

عقيقه و وليمه فرزند

عقيقه و وليمه علاوه بر آثار اجتماعي چون اطعام فقرا و مؤمنين، براي كودك نيز مؤثر خواهد بود؛ زيرا از طرفي نشانه احترام والدين به كودك است و از طرف ديگر به منزله تأمين و حفظ سلامتي فرزند است. از امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمود: «هر نوزادي در گروه عقيقه است.»(10)
اهميت عقيقه تا بدانجاست كه امام كاظم(ع) فرمود: «هنگام تولد فرزند عقيقه براي او واجب است.»(11) تعبير به وجوب هر چند از نظر فقهي واجب شرعي نيست و عقيقه يك عمل مستحبي است، اما نشانه اهميت آن مي باشد.

احترام به فرزند

كودك ادب و احترام را در آموزشگاه خانواده فراگرفته و آن را در صحنه اجتماع به نمايش مي گذارد. از سليمان بن حفص مروزي نقل شده كه گفت: موسي بن جعفر فرزند خود علي را «رضا» ناميد و هر زمان كه نام او را بدون خطاب به او بر زبان جاري مي كرد، مي فرمود: بگوييد فرزند من رضا، نزد من بيايد و به فرزند خود «رضا» چنين گفتم و فرزند من رضا چنان گفت و هر گاه آن جناب را مخاطب قرار مي داد، مي فرمود: «يا ابالحسن.»(12)

فرزند و محبت

فرزندان گلهاي بوستان زندگي هستند و كام تشنه آنها جز با محبت والدين سيراب نمي شود. هر نوع كوتاهي در سيراب نمودن آنها، اثري جز پژمرده شدن اين گلهاي معطر به دنبال ندارد. برخي والدين از نقش محبت در رشد معنوي و حتي جسماني فرزندان خود غافلند و كمتر به اهميت و تأثير سحرآميز آن توجه دارند، در حالي كه محبت داروي شفابخش بسياري دردهاست، بسياري از ناسازگاريها و پرخاشگريهاي فرزندان را با محبت مي توان پيشگيري نمود. نكته مهم در محبت و عاطفه به فرزندان، اظهار و ابراز آن است، چه بسيار والديني كه فرزندان خود را زياد دوست دارند، اما كمتر اين عاطفه قلبي خود را ابراز مي كنند. از بهترين شكلهاي اظهار محبت، در آغوش گرفتن و بوسيدن فرزند در كودكي و هديه دادن در نوجواني و جواني است.
«مفضل بن عمر» نقل مي كند كه بر موسي بن جعفر(ع) وارد شدم، در حالي كه فرزندش علي(ع) در كنارش نشسته بود و او را مي بوسيد. مي فرمود: پدر و مادرم فداي تو باد، چقدر خوشبو و پاكيزه است بوي تو و چقدر خلقت تو پاك و طاهر است و چقدر فضل تو ظاهر است...(13)

وفاي به وعده

وفاي به وعده، حتي در برابر كفار، از صفات پسنديده و مورد توجه پيشوايان دين است. اين عمل مهم در برخورد با كودكان اهميت بيشتري دارد. كودكان جز به تحقق وعده والدين نمي انديشند، در وفاي والدين ترديد ندارند و همواره به انتظار لحظه موعود مي نشينند، هرگونه تأخير و تخلف در وفاي به وعده آنها را مي آزارد و به تخريب روحيه اعتماد به والدين مي انجامد. افزون بر اين، چنين كردار ناپسندي، غيرمستقيم درس پيمان شكني به آنان مي آموزد. «كليب صيداوي» نقل مي كند كه امام كاظم(ع) فرمود: «هنگامي كه به فرزندانتان وعده داديد، وفا كنيد؛ همانا كودكان چنان مي پندارند كه شما به آنها روزي مي دهيد. خداوند متعال به خاطر هيچ چيزي به اندازه زنان و كودكان خشمگين نمي شود.»(14)

كودكان و نماز

نماز ستون دين و سرچشمه همه نيكيهاست. هرچند اين امر مهم همزمان با سن تكليف بر انسان واجب مي شود؛ اما هرچه زودتر فرزندان با آن آشنا گردند، بيشتر با نماز مأنوس مي شوند و زودتر شيريني عبادت و ارتباط با پروردگار را مي چشند. نماز در نوجواني و قبل از تكليف، تجربه اي شيرين و جذاب است، هنگام تكليف، احساس سختي فرايض را از انسان دور مي سازد. بدين جهت ائمه(ع) فرزندان خود را، قبل از سن تكليف با نماز آشنا مي ساختند.
امام كاظم(ع) فرمود: مروا صبيانكم بالصلاة اذا كانوا سبع سنين...، هنگامي كه فرزندانتان به سن هفت سالگي رسيدند، آنها را به نماز فرمان دهيد.(15)

فرزندان و مسؤوليت

مسؤوليت دادن به فرزندان، از روشهاي مؤثر تربيتي است. مسؤوليت، اگر متناسب با توان كودكان باشد و در انجام دادن آن ياري شوند، اعتماد به نفسشان را تقويت مي كند و آنان را براي پذيرش و به انجام رساندن مسؤوليتهاي بزرگتر آماده مي سازد. علاوه بر اين، كودكان احساس مي كنند والدين براي آنها احترام قايلند و آنها را ناتوان نمي انگارند.
امام كاظم(ع) همزمان با وصي اصلي قرار دادن حضرت رضا(ع) سه تن از فرزندانش (عباس، اسماعيل و احمد) را در مسؤوليت وصايت با امام هشتم(ع) همراه ساخت.

تفاوت يا تبعيض؟

تبعيض و تفاوت دو واژه نزديك، ولي متفاوت است. تبعيض بدين معناست كه در ميان افراد همپايه و همسان بي دليل فرد يا افرادي را برتر به شمار آوريم؛ ولي تفاوت عبارت است از برتري شايستگان. در سيره تربيتي امام كاظم(ع) تبعيض ممنوع و تفاوت مجاز شمرده شده است. تبعيض ميان فرزندان بذر كينه و اختلاف و بدبيني به والدين را در دل كودكان مي پراكند. امام كاظم(ع) از پدرانش چنين نقل مي كند: مردي يكي از دو فرزند خود را بوسيد و ديگري را رها كرد. رسول خدا(ص)] با ناراحتي [فرمود: چرا بين آنها به مساوات رفتار نمي كني؟(16)
تفاوت اگر بجا و منطقي باشد، موجب پيشرفت فرزندان مي شود؛ زيرا حس رقابت سالم را در آنها تقويت مي كند. امام كاظم(ع) در مواردي ميان فرزندانش تفاوت قايل مي شد. رفاعه از حضرت موسي بن جعفر(ع) پرسيد: اي فرزند رسول ا...(ص)، مردي چند پسر دارد؛ آيا برتر شمردن يكي بر ديگران، درست است؟
امام(ع) پاسخ داد: «بلي، مانعي ندارد؛ زيرا پدرم ]حضرت صادق(ع) [مرا بر عبدا...، برادر بزرگترم ترجيح مي داد.»
تفاوت نهادن ميان فرزندان امري بسيار ظريف و حساس است و به كمال دقت و ظرافت نياز دارد؛ زيرا ممكن است فرزندان آن را تبعيض پندارند. پس والدين بايد:
1- هنگام تفاوت نهادن ميان فرزندان به گونه اي رفتار كنند كه كسي آن را تبعيض به شمار نياورد.
2- دقت كنند كه سبب برتري فرزندي كه برتر مي شمارند، كاملاً آشكار باشد.
3- در صورت امكان، امتياز فرزند برتر را با عباراتي سازنده، بيان كنند.
امام هفتم(ع) در مواردي حضرت رضا(ع) را بر ديگران ترجيح مي داد، او را الگوي ديگر فرزندان معرفي مي كرد و وجه برتري اش را آشكار مي ساخت.
اسحاق بن موسي(ع) مي گويد: امام كاظم(ع) به فرزندانش مي فرمود: برادرتان علي(ع) دانشمند آل محمد(ص) است، درباره دينتان از او بپرسيد و آنچه را بيان مي كند، به خاطر بسپاريد. همانا ابوجعفر(ع) به من فرمود: دانشمند آل محمد(ص) در شمار فرزندان تو خواهد بود. كاش وي را درك مي كردم. بي ترديد او همنام اميرمؤمنان]علي است.[(18)

موقعيت اجتماعي فرزندان

فرزندان تا وقتي به بلوغ شرعي، عقلي و اجتماعي دست نيافته اند، به مراقبت والدين و هدايت آنها نياز دارند. فراهم ساختن زمينه مساعد براي دستيابي فرزندان به جايگاه اجتماعي مناسب، بخشي از وظايف والدين در برابر فرزندان است. آنها بايد براي رسيدن به اين هدف، فرزندشان را در انتخاب شغل مناسب ياري دهند.
امام كاظم(ع) فرمود: شخصي ]با فرزندش [خدمت رسول خدا(ص) آمد و گفت: اي رسول خدا، حق اين فرزند بر من كدام است؟
حضرت فرمود: نام نيكو برايش انتخاب كن، او را ادب بياموز و در موقعيتي نيك قرار ده. ]جايگاه اجتماعي مناسب برايش فراهم ساز.[(19)

والدين و موعظه فرزندان

هرچند روش غيرمستقيم و زبان عمل از زبان گفتار نافذتر است و معصومان(عليهم السلام) بيش از آنچه مي گفتند با كردار خود، مردم را ارشاد مي كردند؛ ولي پند مستقيم نيز در سيره آنها بسيار مشاهده مي شود. امام كاظم(ع) بعضي از فرزندانش را چنين اندرز مي دهد: فرزندم! بپرهيز از اينكه خداوند تو را در گناهي كه از آن نهي ات كرده، ببيند؛ بپرهيز از اينكه پروردگار تو را از اطاعتي كه بدان فرمانت داده، دور مشاهده كند. بر تو باد به تلاش و كوشش. هرگز خود را از كوتاهي در عبادت خداوند تهي مشمار؛ زيرا خداوند چنان كه شايسته است عبادت نمي شود؛ و از مزاح بپرهيز كه نور ايمانت را مي برد و تو را سبك مي سازد؛ و از اندوه و كسالت دور باش، كه از بهره دنيا و آخرتت جلوگيري مي كند.»(20)

تربيت از تولد تا مرگ

امام(ع) هنگام تولد فرزندش حضرت رضا(ع) اذان و اقامه را در گوشش زمزمه فرمود و روان نو رسيده خود را با آواي توحيد صفا بخشيد. نجمه مادر حضرت رضا(ع) مي گويد: هنگامي كه وضع حمل كردم، پسرم ]علي بن موسي [دستهايش را بر زمين قرار داده، سر را به سمت آسمان بلند كرد و لبهايش را حركت داد، گويا سخن مي گفت. پدرش موسي بن جعفر(ع) بر من وارد شد و فرمود: اي نجمه، كرامت پروردگارت گوارايت باد. آنگاه نوزاد را، كه در لباس سفيد پيچيده بودم، به حضرت دادم. امام(ع) در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت؛ آب فرات خواست، كامش را با آب فرات آشنا ساخت؛ سپس او را به من داد و فرمود: بگيرش كه بقية ا... در روي زمين است.(21)
حضرت حتي در لحظات پاياني عمرش نيز به تربيت فرزندانش مي انديشيد. آن بزرگوار در وصيتنامه اش نكات تربيتي مهمي به يادگار نهاده، مي فرمايد: ... درباره صدقات و اموال و فرزندان وصيت مي كنم، ابراهيم، عباس، اسماعيل، ام احمد و علي را، بويژه در امر زنان؛ و پسرم علي در امر آنها مختار است نه پسران ديگرم. همچنين در صدقه و ثلث پدرم و درباره اهل بيتم او اختيار دارد... من داراي اموالي هستم كه صدقه قرار داده ام؛ فرزندم علي بدان آگاه و راست گفتار است و بايد بدين وصيت عمل كند، و اگر از برخي از فرزندانم به عنوان وصي نام بردم، براي احترامشان بوده تا در اجراي وصيت شركت كنند. فرزندان و همسرانم هر يك در همان خانه اي كه هستند، اقامت كنند...
هيچ يك از فرزندانم حق شوهر دادن دخترانم را ندارند، مگر به فرمان رضا(ع). اگر رضا خشنود نبود و كسي بدين كار اقدام كرد، با خداوند و رسول و ولي اش مخالفت كرده، در مقام جنگ با حق برآمده است.(22)
 
نويسنده:غلامرضا نادمي
منبع:روزنامه قدس

پي نوشت ها

(1)- سوره اعراف؛ آيه 179.
(2)- زندگاني امام كاظم(ع) (عمارزاده)، جلد1، ص325.
(3)- همان، ص318.
(4)- همان، ص 325.
(5)- همان، ص334.
(6)- مسند امام كاظم(ع)، ج2، ص536.
(7) بحار، ج49، ص5.
(8)- همان، ج48، ص279 (پاورقي).
(9)- الكافي، ج6، ص18.
(10) الكافي، ج6، ص24.
(11)- همان.
(12)- ترجمه عيون اخبار الرضا(ع)، ص14.
(13)- همان، ص23.
(14)- مستدرك الوسائل، ج3، ص558.
(15)- همان.
(16)- همان، ص3، ص7.
(17)- عيون اخبار الرضا(ع)، ص27.
(18)- الكافي، ج6، ص48.
(19)- (تهذيب، ج6، ص362 و استبصار، ج3، ص96)
(20)- تحف العقول، ص306.
(21)- عيون اخبار الرضا(ع)، ص17-16.
(22)- بحار، ج 48، ص280-276.