14 آذر, 1399

ورود به اکانت شما

نام کاربری *
رمز عبور *
مرا بخاطر بسپار

ایجاد حساب کاربری

فیلد های ستاره دار را پر کنید.
نام *
نام کاربری *
رمز عبور *
تکرار رمز عبور *
ایمیل *
تکرار ایمیل *
کپچا *
بارگذاری کپچا

از مباحث مهم در سیره امام علی(ع)، رفتار حضرت با دشمنان است. این بحث، هم از جهت دشمن‌شناسی و هم شیوه درست برخورد با دشمن را می‌آموزاند. امام علی(ع) با دشمنانی مواجه بود که پیامبر(ص) با این نوع دشمن مواجه نبود. پیامبر با کسانی مقابله کرد که با گفتار و رفتار خود زنده باد بت!! می‌گفتند اما امام علی(ع) با کسانی رو به رو بود که سابقه درخشانی در خدمت به اسلام داشتند!

 


 

اهل عبادت و قرآن و شب زنده‌داری بودند؛ با این همه از روح مکتب بی‌خبر بوده و همین امور، زمینه‌ساز مقابله آنان با حکومت عدالت‌گستر مولا علی(ع) شد. امام علی(ع) در حقیقت با نفاق پنهان مواجه بود و پرواضح است که برخورد با این دشمن به مراتب سخت‌تر از برخورد با کفر آشکار است. بر این اساس است که امام علی(ع) برخورد با دشمنانی این چنین را از مفاخر خود برمی‌شمرد: «ایها الناس فانی فقات عین الفتنه و لم یکن لیجتری علیها احدٌ غیری بعد ان ماج غیهبها و اشتد کلبها؛ (1) مردم! این من بودم که چشم فتنه را درآوردم و کسی جز من جرأت بر آن نداشت؛ بعد از آن که امواج فتنه همه جا گسترده بود و هاری آن فزونی یافته بود.»

حکومت حدوداً پنج ساله امیر مؤمنان علی(ع) با سه جریان مخالف مواجه بود:
 
1- جاه‌طلبان و مقام‌پرستان که در خط مقدم بیعت‌کنندگان با مولا علی(ع) بودند و امید آن داشتند که از این راه بتوانند به دنیایی آباد و مقام و ریاستی که در پی آن بودند برسند، اما پس از آن که امام علی(ع) به حکومت رسید و ارزش‌های الهی را به جای ارزش‌های پوسیده جاهلی نهاد، از حکومت حضرتش مأیوس شده و شروع به مخالفت با آن نموده و علیه حکومت اسلامی امام علی(ع) شورش کردند. نام این گروه در تاریخ اسلام «ناکثین » - پیمان‌شکنان - می‌باشد.

2- ظالمانی که از حکومت پیشین بهره‌ها می‌بردند، دزدی‌ها و غارت‌گری‌ها می‌نمودند و از این راه اموال فراوانی به هم زده بودند و با سر کار آمدن حکومت عدل از این غارت گری‌ها ممنوع گشته و به شدت با ستم آنان مبارزه شد. نام این گروه در تاریخ اسلام «قاسطین» است. «قسط » هم به معنای عدالت و هم به معنای ظلم و عدول از حق آمده است. راغب در مفردات می‌گوید: «قسط به معنی سهم و نصیب است و هرگاه سهم و نصیب دیگری گرفته شود، قسط به آن گفته می‌شود و این مصداق ظلم است.» (2)

3- کوته‌فکران و متحجرانی که فقط ظاهری از دین را دیده بودند و حقیقت آن را نفهمیده بودند و به شدت بر عقیده باطل خود استوار بودند. اینان نیز سر شورش بر حکومت مولا علی(ع) برآوردند. نام این گروه «مارقین» است و نام دیگرشان خوارج که بعد از داستان حکمین، در صفین بر ضد امام برخاستند و پرچم مخالفت را برافراشتند. این واژه، از ماده «مروق» به معنای پرش تیر از کمان است. گویی آنها قبلا در دایره حق بودند ولی به خاطر تحجر و نادانی و خودخواهی از مفاهیم اسلامی‌و تعلیمات آن به دور افتادند.

این سه جریان مخالف را پیامبر گرامی اسلام(ص) در سخنان خود به صراحت پیش‌بینی فرموده بود: ابوایوب انصاری گوید: «امر رسول الله(ص) علی بن ابی طالب(ع) بقتال الناکثین و القاسطین و المارقین؛ پیامبر اکرم(ص) به علی(ع) دستور داد که با سه گروه ناکثین و قاسطین و مارقین پیکار کند.» خود حضرت نیز در خطبه شقشقیه با همین نام مخالفین خود را نام برده است:
«فلما نهضت بالامر نکثت طائفه و مرقت اخری و قسط آخرون...؛ (4) هنگامی ‌که قیام به امر خلافت کردم جمعی پیمان خود را شکستند و گروهی به بهانه‌ای واهی سر از اطاعتم پیچیدند و از دین خدا بیرون پریدند و دسته دیگری راه ظلم و طغیان را پیش گرفتند.» تحلیل و بررسی عملکرد این سه جریان مخالف و موضع امام علی(ع) در برابر آنها، نقش ارزنده‌ای در آگاهی امت اسلامی ‌ما از جریان‌های مخالف نظام و نیز الهام‌بخش نحوه برخورد با آنان خواهد بود. به یاری خداوند، بر آنیم که به تحلیل این سه جریان مخالف از دیدگاه مولا علی(ع) بپردازیم. در این مقاله به عنوان مدخل، بحثی پیرامون دشمن‌شناسی از دیدگاه مولی تقدیم می‌داریم.

دشمن‌شناسی
از اساسی‌ترین شرایط موفقیت در تمامی‌عرصه‌ها، شناخت دشمن است. در عرصه طبیعی، آدمی تا آنجا که دشمن را شناخته در دفع آن کوشیده و به موفقیت دست یافته است، ولی همین انسان ضربه‌های فراوانی از دشمن ناشناخته خود خورده است. به عنوان نمونه انسان از زمانی که دشمنی به نام میکرب را شناخت، به آسانی توانست در پی دفع آن برآید و همو چون نتوانسته است سرطان را بشناسد، هر روز قربانی‌های فراوانی در این عرصه می‌دهد. در عرصه مسائل سیاسی و اجتماعی نیز شناخت دشمن نقش مهم و کلیدی دارد. بر این اساس است که بخش عظیمی‌از آیات قرآن مربوط به معرفی دشمن است: معرفی شیطان، دشمنان انبیاء، کفار، مشرکان و منافقان و...

در روایتی از پیامبر گرامی‌اسلام(ص) می‌خوانیم: «الا و ان اعقل الناس عبد عرف ربه فاطاعه و عرف عدوه فعصاه؛ (5) آگاه باشید عاقل‌ترین مردم کسی است که خدایش را بشناسد و از او پیروی کند و دشمنش را نیز بشناسد و آن گاه نافرمانیش کند.» و در حدیثی دیگر از پیامبر اکرم(ص) آمده است: مردم اگر ده چیز را می‌شناختند سعادت دنیا و آخرتشان تأمین می‌شد؛ یکی از آنها شناخت ابلیس (دشمن) و یارانش می‌باشد. (6) امام علی(ع) در نهج‌البلاغه شناخت دشمن را رمز بینش می‌داند: «و اعلموا انکم لن تعرفوا الرشد حتی تعرفوا الذی ترکه و لن تاخذوا بمیثاق الکتاب حتی تعرفوا الذی نقضه و لن تمسکوا به حتی تعرفوا الذی نبذه...؛ (7) و بدانید که رشد درنمی‌یابید مگر که رشد وانهادگان را بشناسید و هرگز به کتاب خدا چنگ نمی‌زنید، مگر که فروفکننده آن را چنان که باید شناخته باشید.» و خود بخش عظیمی‌از تلاش خویش را در دوره حکومت به افشاگری چهره دشمنان خود پرداخت.

اقسام دشمن
از طرفی از سخنان حضرت استفاده می‌شود که دشمن بر دو نوع است و دو نوع برخورد می‌طلبد:
1- دشمن آشکار.
2- دشمن پنهان.

از دیدگاه امام(ع) کم‌خطرترین دشمن، دشمنی است که دشمنی خود را آشکار کرده است؛ حضرت فرمود: «اوهن الاعداء کیدا من اظهرعداوته؛ (8) سست‌ترین دشمنان کسی است که عداوتش را آشکار ساخته است.» «من اظهر عداوته قل کیده؛ (9) آن کس که دشمنی‌اش را اظهار کرده، توطئه و مکرش کم است.»  و خطرناک‌ترین دشمن دشمنی است که دشمنی‌اش را پنهان می‌کند، همان که قرآن کریم نامش را نفاق گذارده است. امام علی(ع) در این زمینه می‌فرماید: «شر الاعداء ابعدهم غورا و اخفاهم مکیده؛(10) بدترین دشمنان کسی است که عمیق‌تر بوده و بیشتر کیدش را مخفی می‌دارد. » در سخنی دیگر فرمود: «اکبر الاعداء اخفاهم مکیده؛ (11) بزرگ‌ترین دشمنان کسانی‌اند که حیله خود را بیشتر پنهان می‌دارند.» این دشمنی خطرناک‌ترین دشمنی‌ها است، و بدترین ضربه به مکتب از ناحیه اینان بوده است. امام علی(ع) در این زمینه می‌فرماید:  «انما اتاک بالحدیث اءربعه رجال لیس لهم خامس: رجل منافق مظهر للایمان متصنع بالاسلام لایتاثم و لا یتحرج یکذب علی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم متعمدا فلو علم الناس انه منافق کاذب لم یقبلوا منه و لم یصدقوا قوله و لکنهم قالوا صاحب رسول الله(ص) رآه و سمع منه و لقف عنه فیاخذون بقوله؛ (12) افرادی که نقل حدیث می‌کنند، چهار دسته‌اند و پنجمی‌نخواهد داشت: نخست منافقی که اظهار اسلام می‌کند، نقاب اسلام را به چهره زده، نه از گناه باکی دارد و نه از آن دوری می‌کند و عمداً به پیامبر(ص) دروغ می‌بندد. اگر مردم می‌دانستند که این شخص منافق و دروغگو است از او قبول نمی‌کردند و تصدیقش نمی‌نمودند، اما چون از واقعیت او آگاه نیستند، می‌گویند وی صحابه رسول خدا است، پیامبر(ص) را دیده، از او حدیث شنیده و مطالب را از او دریافت کرده است؛ به همین دلیل به گفته‌اش ترتیب اثر می‌دهند.»

هشیاری در برابر دشمن
از نکاتی که امام علی(ع) در رابطه با دشمن بر آن تأکید دارد آن است که باید پیوسته هشیاری در برابر دشمن را حفظ کرد و هرگز نباید دشمن را کوچک شمرد: حضرت فرمود: «لا تستصغرن عدوا وان ضعف؛ (13) هرگز دشمن را کوچک مشمار، هرچند ضعیف باشد.»

 دانی که چه گفت زال با رستم گرد   دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد

نیز فرمود: «لا تامن عدوا و ان شکر؛ (14) از دشمن در امان نباش، هرچند از شما سپاسگزاری می‌کند.» باید پیوسته دشمن را زیر نظر داشت که اگر لحظه‌ای غفلت صورت گیرد، چه بسا ضربه‌های آسیب‌ناپذیری از ناحیه دشمن وارد شود. امام علی(ع) فرمود: «من نام عن عدوه، انبهته المکائد؛ (15) کسی که از دشمن غفلت کند، حیله‌ها و کیدهای دشمن بیدارش خواهد ساخت.» حضرت در عهدنامه بعد از آن که مالک را سفارش به پذیرش صلح شرافت‌مندانه می‌کند، می‌فرماید: «و لکن الحذر کل الحذر من عدوک بعد صلحه فان العدوربما قارب لیتغفل فخذ بالحزم و اتهم فی ذلک حسن الظن؛ (16) زنهار، زنهار سخت از دشمنت پس از پذیرش صلح برحذر باش، چرا که دشمن گاهی نزدیک می‌شود که غافلگیر سازد. بنابراین دوراندیشی را به کار گیر و در این موارد خوش‌بینی را متهم کن!»

و حضرت از ویژگی‌های خویش را، همین هشیاری در برابر دشمن می‌داند و می‌فرماید: «و الله لا اکون کالضبع تنام علی طول اللدم حتی یصل الیها طالبها و یختلها راصدها؛ (17) به خدا سوگند من هم چون کفتار نیستم که با ضربات آرام و ملایم در برابر لانه‌اش به خواب رود تا صیاد به او رسد و دشمنی که در کمین او است، غافلگیرش کند (من غافلگیر نمی‌شوم).» سخن مولا (ع) ضرب‌المثلی است پیرامون ساده‌لوحی و آن این است: کفتار حیوان ابلهی است و به آسانی می‌توان آن را شکار کرد؛ به این ترتیب که صیاد آهسته با ته پای خود یا قطعه سنگ یا چوب دستی به در لانه کفتار می‌زندو او به خواب می‌رود، سپس او را به راحتی صید می‌کند. حضرت(ع) در برابر این پیشنهاد که از تعقیب طلحه و زبیر صرف نظر کند، سخن فوق را فرمود و به حق پیشنهاد فوق بسیار ساده‌لوحانه بود، چرا که نقشه این بود که آنها بصره و سپس کوفه را در اختیار خود بگیرند و معاویه با آنها بیعت کند و در شام از مردم نیز برای آنان بیعت بگیرد و به این ترتیب بخش‌های عمده جهان اسلام دراختیار جاه طلبان پیمان‌شکن قرار گیرد و تنها مدینه در دست علی(ع) بماند.

امام علی(ع) با آگاهی کامل از این توطئه به سرعت ابتکار عمل را در دست گرفت و نخستین توطئه و تلاش جدایی‌طلبان را در نطفه خاموش ساخت و به آسانی بصره و کوفه و تمام عراق را نجات داد. این سخن امام علی(ع) درس است به همه زمامداران و مسئولان کشورهای اسلامی‌که برای مقابله با خطرات دشمن گاه روزها، بلکه ساعت‌ها و لحظه‌ها سرنوشت‌ساز است؛ نباید فرصت را به سادگی از دست بدهند و تسلیم پیشنهادهای سست عافیت‌طلبان گردند. امام(ع) افرادی که این لحظات حساس را از دست می‌دهند، به کفتار تشبیه کرده است. این تشبیه از چند جهت قابل توجه است: «کفتار» حضور دشمن را احساس می‌کند، ولی با زمزمه‌های او به خواب می‌رود؛ خوابی که منتهی به اسارت و مرگ او می‌شود. «کفتار» در خانه و لانه خود شکار می‌شود. «کفتار» حتی بدون کمترین مقاومت در چنگال دشمن گرفتار می‌گردد و به دام می‌افتد.

کسانی که فرصت‌های زودگذر را با خوش‌باوری‌ها یا ضعف و سستی یا تردید و تأمل از دست می‌دهند، هم چون کفتارند، به خواب می‌روندو در خانه و لانه خود به دام می‌افتند و مقاومتی نشان نمی‌دهند.این سخن بدان معنی نیست که بی‌مطالعه یا بدون مشورت و در نظر گرفتن تمام جوانب کار اقدام کنند، بلکه باید با مشاورانی شجاع و هوشیار مسائل را بررسی کرد و پیش از فوت وقت اقدام نمود. (18)



منبع:

سایت:khamenei.ir



پی‌نوشت‌ها:
1) نهج‌البلاغه، خطبه 93.
2) مفردات راغب، ذیل واژه‌ی قسما.
3) مستدرک الصحیحین، ج 3، چاپ دارالمعرفه؛ اسدالغایه، ج 4، ص 33 و تاریخ بغداد، ج 13، ص 187، طبع دارلفکر.
4) نهج‌البلاغه، خطبه 3.
5) بحارالانوار، ج 77، ص 179، و الحیاه ج 1، ص 36.
6) سفینه‌البحار، عرف.
7) نهج‌البلاغه، خطبه 147.
8 و 9) فهرست غرو، ص 239 و ص 340.
10) فهرست غرو، ص 339.
11) مستدرک نهج‌البلاغه، ص 157
12) نهج‌البلاغه،‌خطبه 210.
13و 14 و 15) فهرست غرو، ص 340.
16) نهج‌البلاغه، نامه‌ی 53.
17) نهج‌البلاغه، خطبه 6.
18) پیام امام، ج 1، ص 456 و 457

اگر می بینیم که برخی از قدرت های جهانی با ظاهر دوستی و خیرخواهی، پیش می آیند و دستکش مخملی نشان می دهند و با داعیة حمایت و صلح، پیشنهادهایی را مطرح می کنند، این ظاهر زیبا نباید ما را از واقعیت ماجرا غافل کند و گمان کنیم که ماهیت دشمنی تغییر یافته و دشمن تبدیل به دوست شده است.
 

مسئلة تبری یا دشمنی با دشمنان از مسلمات اعتقادی و عملی ماست و ادلة فراوانی بر اثبات آن وجود دارد. در روایتی از قول امام صادق چنین آمده که شخصی به ایشان عرض کرد: «إِنَّ فُلَاناً یُوَالِیکُمْ إِلَّا أَنَّهُ یَضْعُفُ عَنِ الْبَرَاءَةِ مِنْ عَدُوِّکُم» شخصی هست که در طریق ولایت شماست، ولی در برائت از دشمنان شما ضعیف است. امام صادق فرمودند: «هَیْهَاتَ کَذَبَ مَنِ ادَّعَى مَحَبَّتَنَا وَ لَمْ یَتَبَرَّأْ مِنْ عَدُوِّنَا»  کسی که ادعای محبت ما را داشته باشد و از دشمن ما برائت نجوید، در ادعای خود دچار کذب شده است. هم چنین امام رضا کمال دین را در برائت از دشمنان دین خدا دانسته اند. (مجلسی، ۱۴۰۳: ۲۷، ۵۸)

در ارتباط با مسئلة برائت از دشمن، آنچه در درجة اول اهمیت قرار دارد، شناخت دشمن است. قرآن کریم پیش از آن که به انسان دستور دهد که شیطان را دشمن خود بگیرد و با او به مثابة یک دشمن برخورد کند، ابتدا با گزاره ای شناختی، شیطان را به عنوان دشمن معرفی می کند تا انسان، ابتدا دشمن خود را بشناسد و بداند که با چه کسی در نزاع است. «إن الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدوا» (فاطر: ۶) این نحوة بیان قرآن حاکی از آن است که اولین گام در تبری، شناخت دشمن است. با اندک تأملی در آیات قرآن در می یابیم که قرآن تا چه اندازه نسبت به مسئلة دشمن شناسی اهتمام ورزیده است، به گونه ای که بیش از هزار و پانصد آیه، پیرامون این موضوع وجود دارد. این آیات، انواع دشمنان مؤمنان و نظام اسلامی، ابزار و شیوه های دشمن و راه های مقابله با آنان را بیان می کند. در یک تقسیم بندی می توان گفت قرآن کریم چهار گروه از دشمنان را نام برده است: شیطان و همراهان او، کفار، برخی از اهل کتاب به ویژه برخی از یهودیان، منافقان. (پوراوند، ۱۳۸۵)

قرآن کریم می فرماید حتی ممکن است همسران و فرزندان شما دشمنان شما باشند. در توضیح این آیه می گوییم گاهی مراد از دشمنی، همین دشمنی ظاهری و کینه توزی است که دو نفر از یکدیگر تنفر پیدا می کنند و دشمن هم می شوند به گونه ای که هریک از دو طرف، قصد ضربه زدن به دیگری را پیدا می کند. این نوع از دشمنی چیزی است که همه درک می کنند و هرکس که با دیگری دشمنی داشته باشد، آن را می داند. اما نوع دیگری از دشمنی، در جایی است که کارهای دشمنانه در میان است، در عین اینکه این کارها دوستی است. شأن نزول آیة «إن من أزواجکم و أولادکم عدوا لکم فاحذورهم» (تغابن: ۱۴) آن است که مؤمنی در مکه به رسول اکرم ایمان آورده بود و قصد مهاجرت از مکه داشت ولی زن و بچة او از سر دوستی و محبت، مانع هجرت و جهاد او بودند (مطهرى، ۱۳۸۸،‏۲۷: ۳۸۶). می دانیم که ایمان آوردن یک سری لوازم و محرومیت هایی در پی خود دارد. درست است که انسان نسبت به خانواده خود مسئولیت بزرگی دارد ولی باید توجه داشت که مسئولیت الهی بالاتر از همة مسئولیت هاست. زمانی که هجرت و جهاد در راه خدا مطرح می شود، همة تعلقات رنگ می بازد و مسئولیت خانواده، نباید انسان را از حقیقت بالاتر باز بدارد.

از این آیه می توانیم به این نکته برسیم که دشمن، همیشه با ظاهر دشمن گونه پیش نمی آید، بلکه گاه ظاهر دوستی و خیرخواهی و تسالم دارد، ولی در واقع چیزی جز عداوت نیست. وقتی که رضای خدا تحت تأثیر عوامل دیگر قرار بگیرد و بر منافع انسان مقدم شود، هر آنچه در این مسیر، راه را هموار کند، در جهت دشمنی با انسان بوده است. حتی فرزند و همسر انسان ممکن است با اعمال خود با او دشمنی بورزند. پس ملاک دوستی و دشمنی، در نظرگرفتن رضایت خداست. اگر دو فرد یا دو ملت یا دو دولت در جهت منافع خود و بی توجه به آن که فطرت و عقل سلیم انسان چه اقتضائاتی دارد و چگونه باید در رابطة با خالق هستی برنامه ریزی داشته باشد، رابطة دوستانه با هم بریزند، هرچند که در ظاهر تخالفی نداشته باشند، ولی قطعا به دشمنی و نفرت گرفتار می شوند.

اگر می بینیم که برخی از قدرت های جهانی با ظاهر دوستی و خیرخواهی، پیش می آیند و دستکش مخملی نشان می دهند و با داعیة حمایت و صلح، پیشنهادهایی را مطرح می کنند، این ظاهر زیبا نباید ما را از واقعیت ماجرا غافل کند و گمان کنیم که ماهیت دشمنی تغییر یافته و دشمن تبدیل به دوست شده است. مطابق آیة «لن ترضی عنک الیهود و لا النصاری حتی تتبع ملتهم» (بقره: ۱۲۰)، تا زمانی که مسلمانان از عقاید و آرمان های خود دست برندارند، آنها راضی نخواهند شد و با عدم رضایت، چگونه می توانند طرح دوستی و صلح بریزند؟ حرف اساسی بیگانگان آن است که اگر از مکتب خود دست کشیدید و ما را پذیرفتید، ما نیز فضای دوستانه و مسالمت آمیزی برقرار خواهیم کرد. قرآن سرّ لزوم اجتناب و احتیاط از بیگانه را این می داند که آنها دوست دارند دیگران نیز به کیش و آیین آنها در آیند: «ودوا لو تکفرون» (ممتحنه: ۲). شهید مطهری به خوبی نحوة ارتباط با بیگانه از نگاه قرآن را بیان می کند: «قرآن منشأ اصلى خطر را گوشزد مى‏کند. آنها وقتى دوست دارند، تنها دوستى و تمایلشان نیست، بلکه براى نیل به این هدف مى‏کوشند و از هر راهى جدّیت مى‏کنند. همة اینها ایجاب مى‏کند که روابط مسلم با غیر مسلم، محتاطانه باشد. مسلمان از خطر غافل نماند. فراموش نکند که عضو یک جامعة توحیدى است و آن غیر مسلِم عضو یک پیکر و جزء یک اجتماع دیگر است، امّا هیچ یک از آنها ایجاب نمى‏کند که مسلمان با غیر مسلمان به کلّى قطع ارتباط کند، روابط اجتماعى و اقتصادى و احیاناً سیاسى نداشته باشد. البتّه همه مشروط است [به این‏] که منطبق با مصالح کلّى جامعه اسلامى بوده باشد.» (مطهری، ۱۳۸۸، ۳: ۲۶۲)

پس «تظاهر دشمن به دوستى با مسلمانان، آنان را غافل نکند و موجب نگردد که آنان دشمن را دوست پندارند و به او اطمینان کنند (مطهرى، ۱۳۸۸، ‏۳: ۲۵۹) هم چنین باید توجه کنیم که این نحوه دشمنی (دشمنی با ظاهر دوستی)به مراتب شدیدتر و پیچیده تر از هنگامی است که دشمن در ظاهر هم کینه توزی و عداوت می ورزد.

دقت و آگاهی بالا نسبت به مواضع و رویکردهای طرف مقابل، ما را به برداشت آگاهانه از آن می رساند. تا زمانی که نظام جمهوری اسلامی از مواضع خود در زمینه نگاه انقلابی به دین و ایستادگی در برابر ظلم و استکبار و حمایت از مظلومان و تلاش در جهت تحقق آرمان های اسلام ناب، دست نکشد، دشمن دست از دشمنی خود بر نخواهد داشت.

همزمان با برقراری نظام جمهوری اسلامی و ورود دین اسلام به عرصة حاکمیت سیاسی، دولت هایی که از این اتفاق مبارک، ناخرسند بودند، خود را برای مقابله آماده کردند و از همة امکانات برای دشمنی با این نظام بهره بردند. این دشمنی از ابتدای انقلاب وجود داشته و تاکنون نیز در شکل ها و درجات مختلف ادامه داشته است. ما هیچ عرصه ای از انقلاب را نمی توانیم خالی از حضور دشمن و ایفای نقش او در آسیب رساندن به ارکان و نیروهای انقلابی بدانیم. هرچه در اهداف خود موفق تر عمل کرده ایم، دشمنی ها سخت تر و جدی تر بوده است. باید توجه داشت که با همة عداوت های صورت گرفته، به لطف الهی، این نظام بر مواضع خود استوار است و در اندیشه دینی خود توانسته به نقاط قابل توجهی دست یابد.

عدم شناخت درست و کافی نسبت به کسانی که در جایگاه مقابله، آن هم مواجهه های نابرابر، برآمده اند، موجب عدم موفقیت در واکنش های جدی خواهد بود.

ما در مواجهه با دشمن نباید محدود به دفع اعمال خرابکارانة آنها باشیم. بلکه حرکات ابتدایی که ما رأساً آغاز کنندة آن باشیم، بسیار لازم وتأثیر گذار است. به عنوان مثال دشمن ما به شیوه های مختلف درصدد ارائة تصویر مورد نظر خود از نظام جمهوری اسلامی است و رسانه های وابسته به آنها، متعهد به ارائه و انتشار چنین تصاویری هستند. دولت های معارض با نظام جمهوری اسلامی، مردم کشور را مخاطب خود قرار داده و با توجه به زمینه و ویژگی های شخصیتی آنان، تصویر دلخواه خود را در ذهن آنها حک می کنند. ما در مقابل، دو کار می توانیم و باید انجام دهیم. یکی دادن اطلاعات درست به مردم در مورد ماهیت دشمن گونة بیگانگان و این که چه اهدافی را از این کار دنبال می کنند.

کار دوم آن است که ما مخاطب خود را تنها مردم ایران ندانیم و تلاش کنیم مردم همان دولت معارض را با واقعیاتی دربارة حکومت خودشان آشنا کنیم. باید حرکتی صورت گیرد مبنی بر اینکه مثلا مردم فلان کشور اروپایی بدانند که دولت حاکم بر آن کشور، چه اقداماتی در جهت تخریب سایر کشورها از جمله ایران انجام داده است. ما باید برداشت درست خود از دشمن را به گوش مردم دنیا برسانیم و به همه نشان دهیم که چه کسی برای ضربه زدن تلاش می کند و چه کسی به دنبال دفع شر است.

پس شناختن و شناساندن دشمن دو نکته مهم و اساسی در مواجهه با دشمن است.

ما متأسفانه برای شناساندن دشمن به مردم خود و نیز به مردم دنیا دچار ضعف شدید و جدی هستیم. برخوردهای یک سویه و تصویر غیرواقعی از دشمن، نمی تواند ما را به نقطه مطلوبی برساند. درست است که دشمن باید نفی شود و زشتی های او نمایان گردد، اما ما به دستور دین، مجاز نیستیم که در این راه از ابزارها و راه های نامشروع بهره ببریم و دست به دروغ و نیرنگ بزنیم. خوب است با واقعیت آن گونه که هست، مواجه شویم و هرچیز را به اندازه خود ببینیم، نه بزرگتر و نه کوچک تر از آن. اگر یک دولت در اروپا معارض با نظام ماست، این مخالفت نباید سبب شود که ما به خود اجازه دهیم برای نفی او، متوسل به دروغ شویم.

باید دانست که دشمن گرفتن دشمنان خدا، لزوماً به معنی نزاع و درگیری با آن ها نیست، بلکه تبری اساساً یک ویژگی درونی و حالت انزجار و بغض نسبت به دشمن است. آن هم نه بغض شخصی و از سر عصبیت کنترل نشده و بی مهار، بلکه بغضی برای خدا و در مسیر رضایت خداست. قتال و جهاد، موضوعاتی هستند که وابستگی مستقیم به شرایط و مصالح جامعه ی اسلامی دارند و بررسی جزئیات آن از عهده ی این مقال خارج است.

منابع:

۱- قرآن کریم. ترجمه فولاد وند.

۲- مطهری، مرتضی (۱۳۸۸). مجموعه‏آثار (تفسیر سوره تغابن). ج‏۲۷. تهران: انتشارات صدرا.

۳- مطهری، مرتضی (۱۳۸۸). مجموعه‏آثار. ج‏۳ (ولاءها و ولایت ها). تهران: انتشارات صدرا.

۴- مجلسی. محمد باقر (۱۴۰۳)ق، بحار الانوار، (چاپ دوم)، بیروت: دار إحیاءالتراث العربی.

۵- پوراوند. طیبه (۱۳۸۵)ش، اهمیت و جایگاه دشمن شناسی در قرآن، روزنامه رسالت، شمارة ۶۰۰۹، ۲۲/۸/۸۵، http://www.magiran.com (دسترسی در ۲۳/۷/۹۴).

انگیزه سازی

در بسیاری از آیات قرآن کریم، خداوند متعال دشمنان مؤمنین را معرفی کرده و انسان‌های مؤمن را از آنها بر حذر داشته است. اهمیت این موضوع زمانی بیشتر روشن می‌شود که بدانیم اولین ضربه‌ای که به انسان وارد شد، همانا بیرون رانده شدن از بهشت بود که در اثر ضعف دشمن‌شناسی در حضرت آدم (علیه السلام) و باورِ فریب‌ها و قسم‌های شیطان، این دشمنِ قسم خورده بود.


قرآن کریم، برای تأکید بر اهمیتِ این داستان، در چند مورد به آن اشاره کرده است. به عنوان نمونه، در سوره مبارکه اعراف پس از نقل ماجرای خلقت آدم و دستور سجده بر ایشان و عدم اطاعت شیطان از این دستور و رانده شدن از درگاه خداوند، آمده است:

«قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِى لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ ... إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمَا عَدُوٌّ مُّبِینٌ»

گفت: «اکنون که مرا گمراه ساختى، من بر سر راه مستقیم تو، در برابر آنها کمین مى کنم! * سپس از پیش رو و از پشت سر، و از طرف راست و از طرف چپِ آنها، به سراغشان مى‏روم و بیشتر آنها را شکرگزار نخواهى یافت!»

(خداوند) فرمود: «از آن (مقام)، با ننگ و عار و خوارى، بیرون رو! و سوگند یاد مى‏کنم که هر کس از آنها از تو پیروى کند، جهنم را از شما همگى پُر مى‏کنم! * و اى آدم! تو و همسرت در بهشت ساکن شوید! و از هر جا که خواستید، بخورید! امّا به این درخت نزدیک نشوید، که از ستمکاران خواهید بود!»

سپس شیطان آن دو را وسوسه کرد، تا آنچه را از اندامشان پنهان بود، آشکار سازد و گفت: «پروردگارتان شما را از این درخت نهى نکرده مگر بخاطر اینکه (اگر از آن بخورید،) فرشته خواهید شد، یا جاودانه (در بهشت) خواهید ماند!» * و براى آنها سوگند یاد کرد که من براى شما از خیرخواهانم.

و به این ترتیب، آنها را با فریب (از مقامشان) فرودآورد. و هنگامى که از آن درخت چشیدند، اندامشان بر آنها آشکار شد و شروع کردند به قرار دادن برگ‌هاى (درختان) بهشتى بر خود، تا آن را بپوشانند. و پروردگارشان آنها را نداد داد که: «آیا شما را از آن درخت نهى نکردم؟! و نگفتم که شیطان براى شما دشمن آشکارى است؟!»

بنابراین از نگاه قرآن و آموزه‌های معصومین (علیهم السلام)، یکی از مهمترین و ضروری‌ترین آگاهی‌های مورد نیاز برای جامعه‌ی اسلامی، شناخت دقیق و درست از دشمنانِ دین و دنیا می‌باشد تا از ناحیه‌ی دشمنان، بیش از این دچار آسیب‌های جدی نگردیم.

برای رسیدن به این هدف، لازم است تا دشمنانِ معرفی شده در آیات و احادیث را بهتر شناخته و شیوه‌های دشمنی از ناحیه‌ی آنها و همچنین شیوه‌های مقابله با آنان را دریابیم. اما به علت محدود بودن مجال سخن، صحبت از شیطان و نفس را که دشمنانی غیبی هستند به بعد موکول کرده و تنها بر روی کفار و منافقین تمرکز می‌نماییم.

مقام معظم رهبری نیز در تذکر نسبت به لزوم هوشیاری دائم در برابر دشمن و وظیفه‌ی دشمن‌شناسی برای همه‌ی مردم می‌فرمایند:

«ملت ایران به همان نسبت که دشمن، روش‌های خود را در توطئه علیه ایران اسلامی پیچیده‌تر می‌کند، باید بر هوشیاری و آگاهی خود بیفزایند و با آمادگی معنوی، فکری، سیاسی و حفظ وحدت و اتصال و ارتباط با یکدیگر، چهره دشمن را در هر لباسی که هست، شناسایی کند.»

اقناع اندیشه

در قرآن کریم به سه دسته از دشمنانِ اصلی اشاره شده که در ادامه آنها را نام خواهیم برد.

۱-   کفار و مشرکین:

در قرآن کریم، از کفار به عنوان دشمنان آشکار مسلمانان یاد شده است. «إِنَّ الْکافِرینَ کانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبیناً؛ همانا کافران برای شما دشمن آشکاری هستند.»

کفار و مشرکین، دائماً سد راه پیامبران الهی بوده و با ابراز تردید درمورد سخنان انبیاء، مردم را از پیروی آنان باز‌می‌داشته‌اند. برخی ویژگی‌های ذکر شده برای کفار، به این شرح است:

الف) تکذیب معجزات و نشانه‌های الهی: «وَ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَ کَذَّبُواْ بَِایَاتِنَا؛ کسانی که کفر ورزیده و نشانه‌های ما را تکذیب نمودند»

ب) افراد با ایمان را مسخره می‌کنند: «زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُواْ الْحَیَوةُ الدُّنْیَا وَ یَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَ ءَامَنُوا؛ زندگی دنیا برای کافران زینت داده شده و آنها بعضی از مؤمنین را مسخره می‌کنند.»

ج) برای ایجاد حکومتی طاغوتی مبارزه می‌کنند: «وَ الَّذِینَ کَفَرُواْ یُقَاتِلُونَ فِى سَبِیلِ الطَّاغُوتِ؛ و آنها که کافرند، در راه طاغوت پیکار می‌کنند.»

د) افرادی بی‌منطق و هوچی‌گر هستند: «وَ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لَا تَسْمَعُواْ لهَِذَا الْقُرْءَانِ وَ الْغَواْ فِیهِ لَعَلَّکُم‏ْ تَغْلِبُونَ؛ و کافران گفتند: به این قرآن گوش فراندهید و به هنگام تلاوتِ آن جنجال کنید، شاید پیروز شوید!»

۲-   منافقین:

از مضرترین دشمنان جامعه‌ی اسلامی، گروه منافقان بوده‌اند که همواره با کارشکنی‌های خویش، در صفوف مؤمنین ایجاد اختلاف نموده و از به ثمر رسیدن تلاش‌های انبیاء و معصومین جلوگیری می‌نموده‌اند. قرآن کریم در بیان دشمنیِ آنان می‌فرماید:

«أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ تَوَلَّوْاْ قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیهِمْ مَّا هُم مِّنکُمْ وَ لَا مِنْهُمْ وَ یَحْلِفُونَ عَلَى الْکَذِبِ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ * .... إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُوْلَئِکَ فِى الْأَذَلِّینَ.»

آیا ندیدى کسانى را که طرح دوستى با گروهى که مورد غضب خدا بودند ریختند؟! آنها نه از شما هستند و نه از آنان! سوگند دروغ یاد مى‏کنند (که از شما هستند) در حالى که خودشان مى‏دانند (دروغ مى‏گویند)! * ... کسانى که با خدا و رسولش دشمنى مى‏کنند، آنها در زُمره ذلیل‏ترین افرادند.

به فرموده‌ی خداوند متعال، قلب منافقین دچار مرض شده و حق را درک نمی‌کند؛ خداوند نیز بخاطر نفاقشان بر این مریضی می‌افزاید.  از دیگر ویژگی‌های ذکر شده برای منافقین، می‌توان این موارد را ذکر نمود:

الف) اهل خدعه بوده و در انجام عبادات، سستی و ریا می‌نمایند: «إِنَّ الْمُنَافِقِینَ یخَُادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خَادِعُهُمْ وَ إِذَا قَامُواْ إِلىَ الصَّلَوةِ قَامُواْ کُسَالىَ‏ یُرَاءُونَ النَّاس؛ منافقان مى‏خواهند خدا را فریب دهند در حالى که او آنها را فریب مى‏دهد و هنگامى که به نماز برمى‏خیزند، با کسالت برمى‏خیزند و در برابر مردم ریا مى‏کنند.»

ب) اهل ارتباط با دشمنان اسلام و مرعوب شدن از آنها می‌باشند: «فَتَرَى الَّذِینَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ یُسَارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشَى أَن تُصِیبَنَا دَائِرَةٌ؛ کسانى را که در دل‌هایشان بیمارى است مى‏بینى که در (دوستى با دشمنان)، بر یکدیگر پیشى مى‏گیرند، و مى‏گویند: مى‏ترسیم حادثه‏اى براى ما اتفاق بیفتد (و نیاز به کمک آنها داشته باشیم!)»

ج) امر به منکر و نهی از معروف کرده و در راه خدا انفاق نمی‌کنند: «الْمُنَافِقُونَ وَ الْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنکَرِ وَ یَنهَْوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ یَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ؛ مردان منافق و زنان منافق، همه از یک گروهند! آنها امر به منکر، و نهى از معروف مى‏کنند و دست‌هایشان را (از انفاق و بخشش) مى‏بندند.»

نکته قابل توجه آن است که نفاق، صفتی مذموم می‌باشد که در اثر تردید در کلام خدا و رسول ایجاد شده و به مانند آفتی ویرانگر، تمام ایمان فرد را زائل می‌کند. رگه‌هایی از این صفت در بسیاری از قلوب مؤمنین وجود دارد و باید با رعایت تقوا و ارتباط دائم با خداوند از طریق عبادات و دعا و قرائت قرآن، آن را در خود ریشه‌کن نماییم تا مبادا به مرحله‌ای برسیم که خداوند بر قلب ما مُهر زده و ما را نسبت به حقایق، کَر و کور کند.

همچنین باید با دقت در رفتار و گفتار مسئولین و اطرافیان خود، مراقب باشیم تا مبادا رگه‌هایی از بی‌اعتمادی به وعده‌ها و کلام خداوند، یا تمایل و اعتماد به دشمنان، در میان مردم مسلمان رواج یابد و از این طریق شرایط را برای حضور منافقین در عرصه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی کشور، فراهم کرده و رهبر انقلاب را عملاً تنها بگذاریم، زیرا اگر خدای ناکرده چنین اتفاقی بیفتد، طولی نخواهد کشید که نعمتِ حکومت الهی و امنیت و استقلال از ما گرفته شده و در زیر چکمه‌های دشمنان به خود آمده و متوجه خطایمان خواهیم شد.

۳-   یهود:

خداوند متعال، یهودیان را در کنار مشرکین به عنوان کسانی معرفی می‌کند که بیشترین دشمنی با مؤمنان را در دل می‌پرورانند.

«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا؛ بطور مسلّم، دشمن‌ترین مردم نسبت به مؤمنان را، یهود و مشرکان خواهى یافت.»

البته واضح است که در اینجا مقصود از یهود، آن عده از یهودیان که اهل پرستشِ حقیقی خداوند و تبعیت از دستورات او هستند نمی‌باشد، بلکه اکثریت یهود را در آن زمان و حتی زمان حاضر مورد اشاره قرار می‌دهد که به دلیل علاقه وافر به دنیا و مظاهر ثروت و قدرت، از راه حق فاصله‌ی بسیار گرفته و به دشمنی شدید با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امت اسلامی همت گمارده‌اند. از جمله‌ویژگی‌های این گروه که در قرآن به آن اشاره شده، می‌توان موارد زیر را نام برد:

الف) اهل سد کردن راه خداوند هستند: «فَبِظُلْمٍ مِّنَ الَّذِینَ هَادُواْ حَرَّمْنَا عَلَیْهِمْ طَیِّبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَن سَبِیلِ اللَّهِ کَثِیراً؛ بخاطر ظلمى که از یهود صادر شد، و (نیز) بخاطر جلوگیرىِ بسیار آنها از راه خدا، بخشى از چیزهاى پاکیزه را که بر آنها حلال بود، حرام کردیم.»

ب) برای خداوند در این دنیا قدرتی قائل نبوده و سعی در جنگ افروزی و فساد دارند: «وَ قَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ ... کُلَّمَا أَوْقَدُواْ نَاراً لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَ یَسْعَوْنَ فِى الْأَرْضِ فَسَاداً وَ اللَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ؛ و و یهود گفتند: «دست خدا بسته است.» ...هر زمان آتش جنگى افروختند، خداوند آن را خاموش ساخت و براى فساد در زمین، تلاش مى‏کنند و خداوند، مفسدان را دوست ندارد.»

ج) تکذیب کننده و قاتل انبیاء هستند: «کُلَّمَا جَاءَهُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَى أَنفُسُهُمْ فَرِیقًا کَذَّبُواْ وَ فَرِیقاً یَقْتُلُونَ؛ هر زمان پیامبرى، حکمى بر خلاف هوس‌ها و دلخواه آنها (بنی اسرائیل) مى‏آورد، عده‏اى را تکذیب کرده و عده‏اى را مى‏کشتند.»

پس از آشنایی با این دسته از دشمنان، لازم است تا با شیوه‌های دشمنی و آسیب رساندن به مؤمنین از طرف آنها اشاره کنیم.

۱-   ایجاد اختلاف و دو دستگی در میان مؤمنان:

از جمله ابزارهای بسیار قدیمی در دست دشمنان خدا، استفاده از حربه‌ی اختلاف در میان عموم مردم بوده است. چنانچه قرآن کریم می‌فرماید: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً؛ همانا فرعون در زمین (مصر) تکبر و گردنکشى آغاز کرد و میان اهل آن سرزمین تفرقه و اختلاف افکند.»

این سیاست در دوران معاصر نیز توسط دولت‌های استعمارگر و خصوصاً دولت خبیث انگلیس در دنیای اسلام و کشور ما اجرا شده و حکومت ایران را تا قبل از انقلاب اسلامی، عملاً به بازیچه‌ای در دستان کفار تبدیل کرده بود. رهبر معظم انقلاب، امام خامنه‌ای نیز دائماً نسبت به این مطلب هشدار داده و سران کشورهای اسلامی را به اتحاد و پرهیز از اختلافات بیهوده دعوت نموده‌اند. ایشان در جایی می‌فرمایند:

«استکبار تلاش می‌کند تک تک دولت‌ها و حکومت‌های اسلامی را با چیزهای جزیی و با وعده‌ای واهی از بدنه‌ی دنیای اسلام جدا کند و وضع همین چیزی می‌شود که هم اینک در جهان اسلام وجود دارد.»

در فتنه‌ی سال ۸۸ نیز دشمن تلاش کرد تا با ایجاد اختلاف و خشونت در میان مردم، حکومت اسلامی را سرنگون کند که اگر عنایت الهی و بصیرت مردم نبود، به همین هدف نیز می‌رسید. امام خامنه‌ای در همین زمینه می‌فرمایند:

«البته در سال ۸۸ بعضی خطای بزرگی را مرتکب شدند، کشور را در لبه‌ی یک چنین پرتگاهی قرار دادند، یک مشکل اینچنینی را برای کشور تدارک دیدند؛ اما بحمدالله خدای متعال کمک کرد، ملت توانست از این مشکل عبور کند.»

۲-   استفاده از شعارها و بهانه‌های عامه‌پسند:

در طول تاریخ، بارها شاهد آن بوده‌ایم که دشمن با استفاده از شعارهایی که در ظاهر حرف‌هایی خوب و قابل قبول بوده‌اند، عموم مؤمنین را دچار خطا و فریب کرده است. از جمله می‌توان به ماجرای جنگ صفین و استفاده از شعار «لا حُکم إلا لله» اشاره نمود. در آن ماجرا، عده‌ی زیادی از مبارزینِ در صف امیر المؤمنین (علیه السلام)، فریب این حرف را خورده و با امام زمانِ خویش به مقابله پرداختند.

در جنگ جمل نیز از بهانه‌ای عوام فریبانه استفاده شد که همان خونخواهی عثمان بود. طلحه و زبیر با استفاده از پیراهن خونین عثمان، مردم را تهییج کرده و نسبت به علی (علیه السلام) شوراندند، در حالی که به فرموده‌ی امام علی (علیه السلام)، خودِ طلحه و زبیر از سخت‌ترین تحریک کنندگان مردم بر علیه عثمان بوده و آب و غذا را بر او بسته بودند.

«وَ إِنَّهُمْ لَیَطْلُبُونَ‏ حَقّاً هُمْ‏ تَرَکُوهُ‏ وَ دَماً هُمْ سَفَکُوهُ.»

و هر آینه آنها حقی را طلب می‌کنند که خودشان زیر پا گذاشته بودند و انتقام خونی را می‌طلبند که خود آن را ریخته‌اند.

امروزه نیز، دشمنان خارجی سعی دارند تا با استفاده از شعارهایی عوام فریب، همچون حمایت از حقوق بشر و مبارزه با تروریسم، ملت مسلمان ایران و انقلاب اسلامی را در چشمان جهانیان، وارونه جلوه دهند، که إن‌شاءالله موفق نخواهد شد.

۳-   مکر و حیله و پیمان شکنی:

یکی دیگر از شگردهای پرکاربرد، فریب مسلمانان و سپس پیمان شکنی به بهانه‌های مختلف می‌باشد. نمونه‌ی این ماجرا را می‌توان در ماجرای عمرو عاص و ابوموسی اشعری یافت که پس از پیمان مخفی میان آن دو مبنی بر عزل امیرالمؤمنین و معاویه، عمرو عاص پیمان را شکسته و معاویه را به خلافت منصوب کرد.

در ماجرای صلح امام حسن (علیه السلام) نیز همین ماجرا به نحوی دیگر تکرار شده و معاویه با فریفتن اطرافیان امام، ایشان را مجبور به صلح کرد، اما هنوز مدتی طولانی نگذشته بود که صلح‌نامه با امام را پاره کرده و نقض عهد کرد.

خداوند متعال نیز در این باره می‌فرماید: «کَیْفَ وَ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لا یَرْقُبُوا فیکُمْ إِلاًّ وَ لا ذِمَّةً یُرْضُونَکُمْ بِأَفْواهِهِمْ وَ تَأْبى‏ قُلُوبُهُمْ وَ أَکْثَرُهُمْ فاسِقُونَ؛ چگونه (پیمان مشرکان ارزش دارد) در حالى که اگر بر شما غالب شوند، نه ملاحظه خویشاوندى با شما را مى‏کنند، و نه پیمان را؟! شما را با زبان خود خشنود مى‏کنند، ولى دل‌هایشان ابا دارد و بیشتر آنها فاسق و نابکارند.»

۴-   ایجاد شبهه‌های اعتقادی:

این شیوه در زمان پیامبران نیز رواج داشته است، آنگونه که در قرآن کریم آمده:

«وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمیمٌ * قُلْ یُحْییهَا الَّذی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلیمٌ»

و براى ما مثالى زد و آفرینش خود را فراموش کرد و گفت: «چه کسى این استخوان‌ها را زنده مى‏کند در حالى که پوسیده است؟!» * بگو: «همان کسى آن را زنده مى‏کند که نخستین بار آن را آفرید و او به هر مخلوقى داناست!»

در زمان معاصر نیز دشمنان اسلام تلاش زیادی در جهت ایجاد شبهات دینی و إلقاء تردید در ذهن مردم و خصوصاً جوانان انجام داده‌اند، به طوری که در رسانه‌هایی از قبیل ماهواره و اینترنت، هر روزه شاهد بحث‌هایی با محوریت تردید در اعتقادات اصیل اسلامی می‌باشیم.

۵-   استفاده ابزاری از مقدسات و یا چهره‌های مقبول در جامعه:

دشمنان اسلام اگر چه هیچ اعتقادی به مقدسات اسلامی ندارند، اما هر کجا که بتوانند، با تمسک به مقدسات و چهره‌های مقبول، سعی در گمراه نمودن مردم و ایجاد تشویش و هرج و مرج دارند، همانگونه که معاویه با استفاده‌ی ابزاری از قرآن در جنگ صفین، برخی سپاهیان امیر المؤمنین (علیه السلام) را دچار تردید نمود، و حال آنکه معاویه‌ هیچ علاقه‌ای به حکم قرآن نداشت.

امام علی (علیه السلام) در نامه‌ای به معاویه اینچنین می‌نویسد: «ثُمَّ إِنَّکَ قَدْ دَعَوْتَنِی‏ إِلَى‏ حُکْمِ‏ الْقُرْآنِ‏ وَ لَقَدْ عَلِمْتَ أَنَّکَ لَسْتَ مِنْ أَهْلِ الْقُرْآنِ وَ لَسْتَ حُکْمَهُ تُرِید.»

سپس تو مرا به سوی حکم قرآن دعوت نمودی، و حال آنکه خودت می‌دانی که اهل عمل به قرآن نبوده و خواهان حکمش نمی‌باشی.

در دوران معاصر نیز مشاهده می‌کنیم که بسیاری از منافقین و حتی برخی عوامل آمریکایی و انگلیسی، در سال ۸۸ سعی نمودند تا با استفاده از نام و عنوان امام خمینی (رحمة الله علیه) در میان مردم تردید و اختلاف ایجاد نمایند، که بحمدالله خیلی زود رسوا شدند.

گرچه شیوه‌های دشمنی از جانب کفار و منافقین در این موارد محدود نمی‌گردد، اما برای رعایت اختصار، به همین مقدار اکتفا می‌کنیم.

رفتارسازی

در مقابل فتنه‌گری‌ها و دشمنی‌ها، مؤمنینِ بصیر و هوشیار، همواره خود را آماده نگه می‌دارند تا از ایمان و شرف و استقلال خویش دفاع نموده و با استعانت از خدای متعال، نقشه‌های دشمن را نقش بر آب نمایند. از جمله شیوه‌های اصلی برای مقابله با دشمن، می‌توان موارد زیر را برشمرد.

۱-   تجهیز به قدرت ایمان:

مهمترین عاملِ دفع فتنه‌های دشمن، تقویت باورهای درونی و توکل به خداوند و صبر در برابر سختی‌ها و اعتماد به وعده‌های حق از جانب او می‌باشد. زیرا انسانی که خود را عبد خالقِ بی‌نیاز بداند، از دشمنانِ خدا بیزاری جسته و با توکل بر او، گِره‌های ایجاد شده در پیش رویش را باز می‌کند، چرا که قدرت از آنِ خداوند است و شرط پیروزی آن است که در صف مؤمنان باشیم و با استفاده از یاد خدا، صبر و استقامت، پرهیزگاری، توکل و یقین به وعده‌های الهی خود را به این منشأ قدرتِ لایزال متصل کنیم.

قرآن نیز در این‌باره می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُم؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اگر (آیین) خدا را یارى کنید، شما را یارى مى‏کند و گام‌هایتان را استوار مى‏دارد.»

و در جای دیگری می‌فرماید: «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئا؛ اگر (در برابر آنها) استقامت و پرهیزگارى پیشه کنید، نقشه‌‏هاى آنها به شما زیانى نمى‌‏رساند.»

۲-   ممنوعیت دوستی با دشمنان خدا:

به فرموده‌ی قرآن کریم، دوستی و تکیه کردن بر دشمنان خدا شدیداً ممنوع می‌باشد. همچنین گره زدن سرنوشت جامعه دینی در قالب مسائل مهم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی با خواست و وعده‌های دشمنان نیز ممنوع است، چرا که باعث ایجاد سلطه از ناحیه‌ی کفار بر مسلمانان می‌شود. به عبارت دیگر، سطح روابط نباید در حد ائتلاف و اتحاد با آنان باشد؛ بلکه نهایتاً می‌توان پیمان ترک جنگ و عدم تعرض به منافع یکدیگر را با آنان برقرار نمود. به این ترتیب، جلوی بسیاری از فتنه‌گری‌ها و دشمنی‌های پنهان از ناحیه‌ی آنها گرفته می‌شود.

خداوند متعال می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُواً وَ لَعِباً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ الْکُفَّارَ أَوْلِیاء؛ اى کسانى که ایمان آورده‌‏اید، افرادى که آئین شما را به باد استهزاء و بازى مى‌‏گیرند، از اهل کتاب و مشرکان، دوست و تکیه‌‏گاه خود انتخاب نکنید.»

۳-   مقابله نظامی:

گرچه اسلام اهل جنگ‌طلبی نمی‌باشد، اما نسبت به واقعیات جامعه نیز چشم خود را نبسته است. در شرایطی که دشمنانِ خدا جز به نابودی کامل اسلام و مسلمانان راضی نخواهند شد، خداوند نیز در مقابل به مؤمنان دستور می‌دهد تا خود را از لحاظ نظامی تجهیز و تقویت نموده و همواره در حال آماده‌باش به سر برند.

«وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ؛ هر نیرویى در قدرت دارید، براى مقابله با آنها [دشمنان‏]، آماده سازید! و (همچنین) اسب‌هاى ورزیده (براى میدان نبرد)، تا به وسیله آن، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید.»

و حتی در مواردی که دشمن، با پیمان‌شکنی و تعرض به جان و مال مسلمین، عملاً با آنها وارد جنگ شد، در مبارزه و نبرد با آنها ذره‌ای تردید نکرده و با تمام قدرت در مقابلشان دفاع کنید، چرا که خداوند متعال می‌فرماید:

«وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِی دینِکُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ؛ و اگر پیمان‌هاى خود را پس از عهد خویش بشکنند، و آیین شما را مورد طعن قرار دهند، با پیشوایان کفر پیکار کنید چرا که آنها پیمانى ندارند، شاید (با شدّت عمل) دست بردارند.»

پرورش احساس

در حکمت‌های منسوب به أمیر المؤمنین (علیه السلام) آمده است:

«کُن‏ لِلعَدُوِّ المُکَاتِمِ‏ أشَدُّ حِذراً مِنکَ لِلعَدُوِّ المُبَارِزِ.»

از دشمنی که در ظاهر دشمنی‌اش را مخفی می‌دارد، بیشتر بر حذر باش تا آن دشمنی که علناً با تو مبارزه می‌کند.

در سال‌های اخیر و پس از روی کار آمدن رئیس جمهور جدید آمریکا، دوران جدیدی از پنهان نمودن دشمنی و استفاده از لبخندهای عوام فریبانه از سوی مسئولین دولت‌های ستمگر، خصوصاً مسئولین آمریکایی آغاز شد. مقام معظم رهبری نیز از همان ابتدا نسبت به این پیام‌های دوستی، ابراز تردید و بدبینی کرده و مردم را از این فریب و توطئه آگاهانیده بودند. ایشان در بخش‌هایی از کلامشان می‌فرمایند:

«در مقابل اظهاراتی که رئیس جمهور جدید ایالات متحده‌ی آمریکا می‌کند و می‌گوید ما دست دوستی را دراز می‌کنیم، با نگاه تیزبین مسئله را دنبال خواهیم کرد. ما نگاه می‌کنیم ببینیم آیا واقعاً دست دوستی است؟ آیا واقعاً نیت، نیت دوستانه است یا نیت خصمانه در قالب الفاظ فریبگر؟ این برای ما خیلی مهم است. پارسال گفتم اگر در زیر دستکش مخملی، دست چدنی و پنجه‌ی چدنی باشد، ما دستمان را دراز نمی‌کنیم؛ دوستی را قبول نمی‌کنیم. اگر با لبخندی که زده می‌شود، خنجری در پشت پنهان شده باشد، ما حواسمان جمع است. متأسفانه آنچه که اتفاق افتاد، همان چیزی بود که حدس زده می‌شد. دولت آمریکا و همین تشکیلات جدید و رئیس جمهور جدید، با همه‌ی ادعای علاقه‌مندی به روابط عادلانه و صحیح، که نامه هم نوشتند و پیغام هم دادند و در بلندگوها هم گفتند و در مجالس خصوصی هم تکرار کردند که ما میخواهیم با جمهوری اسلامی روابطمان را عادی کنیم، متأسفانه در عمل، عکس این عمل کردند.»

بنابراین لازم است تا در این مقطع حساس و تاریخی، بیش از پیش مراقب رفتار و گفتار دشمنان بوده و لحظه‌ای از آنان چشم برنداشته و ذره‌ای نسبت به آنان متمایل نشویم، بلکه با پایداری و ایستادگی و پافشاری بر عقاید و حقوق مردم مسلمانِ ایران و جهان، و استعانت از خداوند متعال و ائمه‌ اطهار (علیهم السلام)، راهی را در پیش بگیریم که سبب ایجاد و حفظ این انقلاب تاکنون شده است، تا به این وسیله‌ بخشی از دِین خود نسبت به شهدا را ادا کرده باشیم.


منبع:پایگاه تخصصی مسجد
masjed.ir

پی نوشت:

سوره اعراف، آیات ۱۶ تا ۲۲

بیانات به مناسبت سالروز تشکیل بسیج، ۵/۹/۱۳۷۶

سوره نساء، آیه ۱۰۱

سوره بقره، آیه ۳۹

سوره بقره، آیه ۲۱۲

سوره نساء، آیه ۷۶

سوره فصلت، آیه ۲۶

سوره مجادله، آیات ۱۴ و ۲۰

سوره بقره، آیه ۱۰

سوره نساء، آیه ۱۴۲

سوره مائده، آیه ۵۲

سوره توبه، آیه ۶۷

خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِم (سوره بقره، آیه ۷)

صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ (سوره بقره، آیه ۱۸)

امیر المؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: «مَنْ نَامَ عَنْ نُصْرَةِ وَلِیِّهِ انْتَبَهَ بِوَطْأَةِ عَدُوِّه‏؛ هر کس به هنگام یاری رهبرش خواب باشد، زیر لگد دشمنش بیدار خواهد شد.» (غرر الحکم، ص ۴۲۲، حکمت ۹۶۸۱)

سوره مائده، آیه ۸۲

سوره نساء،‌آیه ۱۶۰

سوره مائده، آیه ۶۴

سوره مائده، آیه ۷۰

سوره قصص، آیه ۴

بیاات در دیدار رئیس جمهوری و اعضای هیئت دولت، ۵/۶/۱۳۸۰

سید رضی، نهج البلاغة (للصبحی صالحی)، ص ۱۹۴

سوره توبه، آیه ۸

سوره یس، آیات ۷۸ - ۷۹

نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص ۴۹۴

سوره محمد، آیه ۷

سوره آل عمران، آیه ۱۲۰

«وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً؛ و خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلّطى نداده است.» (سوره نساء، آیه ۱۴۱)

سوره مائده، آیه ۵۷

وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصارى‏ حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ (سوره بقره، آیه ۱۲۰)

سوره انفال، آیه ۶۰

سوره توبه، آیه ۱۲

ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج ۲۰، ص ۳۱۱

بیانات در اجتماع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی، ۱/۱/۱۳۸۹

 

علما و حكومتها

05 فروردين, 1398
حضور علماء در هر دوره‌اي ضروري است چرا كه حكومتها و مردم در بسياري از امور زندگي فردي و اجتماعي خود، نيازمند اين گروه هستند، از صدر اسلام احساس شد كه عدّه‌اي بايد در امور ديني تفقّه كنند و در بين مردم بلاد اسلامي به ارشاد و رهنمود آنها بپردازند. لذا آيه‌اي نازل شد كه: «و ما كان المؤمنون لينفروا كافّة فلولا نفر من كل فرقة منهم طائفة، ليتفقهوا في الدّين و لينذروا قومهم اذا رَجَعوُا اليهم لعلَّهم يحذرون»[1]
نبايد مؤمنان همگي به ميدان جهاد بروند، چرا از هر گروهي طائفه‌اي كوچ نمي‌كنند تا در امر دين تفقّه كنند و هنگام بازگشت به سوي قوم خويش آنان را انذار دهند و بترسانند كه شايد آنها (از بدكاري و مخالفت پروردگار) برحذر شوند.
پس بنابر نصّ آيات قرآني وجود و حضور علماء در جامعه اسلامي و حكومت و در بين مردم ضروري است لكن در عصر پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و ائمه اطهار ـ عليه السّلام ـ كه دسترسي به معصومين ـ عليه السّلام ـ امكان‌‌پذير بوده است، نياز مردم به علماء كمتر احساس مي‌شد اما از آغاز غيبت كبري رسالت علماي شيعه سنگين‌تر شد.[2] و امام عصر (عج) در توقيعي كه براي آخرين نائب خاص خويش صادر فرمودند، باب نيابت خاصّه را مسدود ساختند، و فرمودند: «و اَمَّا الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي رواة أحاديثنا فانَّهم حجّتي عليكم و أنا حُجة الله عليهم»[3] لذا در غيبت كبري مسئوليت عظيم ديني هدايت، ابلاغ، ارشاد و حكومت اسلامي، بر عهدة علماي شيعه نهاده شد.

ارتباط علماء شيعه با حكومتها:

محققين، عملكرد و مشي سياسي علماء شيعه را به 2 دورة قبل از صفويه و بعد از صفويه تقسيم كرده‌اند، زيرا پس از صفويه، فصل نويني در زندگي سياسي علماء شيعه آغاز مي‌شود كه مهمترين دورة حيات سياسي و عملي علماء شيعه را در بر مي‌گيرد.
موضوع علماي شيعه را از قرن چهارم تا دهم هجري به آساني قابل شناخت نيست. چرا كه در اين عصر، حكومتها جملة علماي راستين شيعه همواره يك جبهة مخالف در بيشتر ادوار تاريخي عليه بافت ستمگرانه و اشرافي حكومتها داشتند در حالي كه علماي سنّي چون، امراء و فرمانروايان را اولي‌الأمر مي‌دانستند هر نوع مخالفتي با آنان را گناه و معصيت برمي‌شمردند اما از اين ور كمتر شاهد درگيري علماء سني با سلاطين بوده‌ايم.
اما در دورة قبل از صفويه: دورة مظلوميّت و محكوميت علماء شيعه بود و شيعيان به صورت اقليّتهاي پراكنده تحت ايذاء و فشار بوده‌اند لذا علماء شيعه در اين عصر بيشترين مخالفتها را با حكومتها داشته‌اند و با توجه به حاكميّت امامت در تفكر شيعه، طبيعي بود كه در غيبت امام معصوم، نگاه فقهاء و علماي شيعه نسبت به حكّام غير معصوم طوري ديگر بوده است.

نظر علماء شيعه راجع به حكومتها:

نظر علماي شيعه نسبت به حكومتها و سلاطين تا دورة صفويه به اجمال بدين گونه بوده است:
عدّه‌اي از علماء شيعه ضرورت وجود حكومت در عصر غيبت را مي‌پذيرند اما در مورد حاكم مي‌گويند: در هر زماني بايد امام معصوم باشد امثال سيدمرتضي و غير او چنين نظريه‌اي را داده‌اند.[4]
عده‌اي امثال شيخ طوسي معتقدند در عصر غيبت، حكومت واجب است زيرا اگر رئيس مقتدري نباشد كه جنايتكاران را ادب كند و حقّ ضعفا را از اَقويا بگيرد، فساد و منكر در جامعه زياد مي‌شود لذا به حكم عقل وجود حكومت براي جامعه را لازم مي‌داند و حاكم هر كسي كه مي‌خواهد باشد.[5]
لكن بطور كلي علماء شيعه امثال شيخ مفيد و شيخ طوسي و بسياري از بزرگان همكاري نمودن با حكومتها و سلاطين را در عصر غيبت كبري پذيرفته‌اند و معتقدند كه در امور دنيوي بايد تا جايي كه مُخّل به مقدسات اسلام نباشد از دستور حاكمان اطاعت كرد.[6]
مخالفتهاي علماء شيعه در دورة بعد از صفويه كه شيعيان حاكم شدند فروكش كرد چرا كه در اين دوره سلاطين رداي تقدس و تشيّع بر تن كردند و علماء شيعه در اين زمان به تأييد سلاطين پرداختند و اين حالت روحانيت تا عصر ناصرالدين شاه كه فساد و ستم اوج و رواج يافت ادامه داشت. از اين دوره است كه جمعي از علماء شيعه در مقابل حكومت قرار گرفتند، كه در نهضت تنباكو مخالفت علماء شيعه آشكار شد.
علماء شيعه در دورة قبل از صفويه چندان در امور سياسي دخالتي نداشتند اما دورة صفويه بيشترين مناصب سياسي و مملكتي در دست علماء شيعه بود و در دوره‌اي در واقع علماء شيعه بر سلاطين هم اشراف داشتند و چرخة حكومت در واقع بدست علماء شيعه افتاده بود و علماء بودند كه در سياستهاي كلان حكومتي تصميم‌ مي‌گرفتند.
زمينه‌هاي ورود علماي شيعه به دربار: با حملة مغولان به خلافت عباسي در سال 656 هجري و برچيده شدن بساط خلافت، زمينه‌هايي براي رشد مذهب تشيع دوازده امامي ايجاد شد چرا كه خواجه طوسي از ورود مغولان بيشترين بهره و استفاده را برد و توانست خواجه دلهاي مغولان را به اسلام جذب كند و با كوشش علامه حلي و ديگر علماء شيعه در سالهاي بعد بود كه عده‌اي از سلاطين مغولي به تشيع گرايش پيدا كردند. و از اين زمان رشد فزاينده‌اي نصيب‌ شيعيان مي‌شود و علماي شيعه وارد حكومت مي‌شوند.[7]
از آنجا كه پس از فروپاشي خلافت عباسي دو جريان از لحاظ فرهنگي پيدا مي‌شود كه يك جريان رشد تصوف و فرقه‌هاي صوفي‌گري است و جريان ديگر رشد به سرعت مذهب تشيع، باعث مي‌شود تا اين دو جريان مقدمه‌اي براي ظهور صفويه‌ (كه گرايش تصوف وتشيع داشتند) فراهم شود.[8]
در اين زمان علماي شيعه از لبنان، به ايران مي‌آيند و تعامل و همكاري بين دو نهاد دين و دولت ايجاد مي‌شود و فصل جديدي از رابطه سياست و دين در انديشة سياسي شيعه رقم زده مي‌شود. در اين زمان علماي‌ شيعه براي اولين بار مفهوم (سلطان شيعي) را در انديشه سياسي شيعه وارد كردند بنابراين با تأسيس دولت صفويه در ايران، مرحله نويني در ساخت انديشه‌هاي سياسي شيعه آغاز مي‌گردد. و دين و سياست با همديگر در يك راستا حركت مي‌كنند.[9]

نقش علماء در دورة معاصر تا پيروزي انقلاب:

در دورة معاصر سيد جمال الدين اسدآبادي از سلسلة جنبان نهضتهاي اصلاحي در جهان اسلام به شمار مي‌آيد. وي هدفش دعوت مسلمانان براي اتحاد و ارشاد آنها به قرآن و اسلام بوده است. لذا در بيداري جهان شرق و در جنبش مشروطيت در ايران وي نقش بسزائي را ايفا كرده است.
به دنبال حركت سيد جمال بود كه جنبش تبناكو و صداي مشروطه‌خواهان از جانب فقهاء ديني شيعه به صدا درآمد و علماء شيعه خواهان استقلال‌طلبي كشور شدند.[10]
از جمله مهمترين نقش‌ها و عملكرد ماندگار علماي شيعه، مبارزه با ظلم و استبداد زمان پهلوي بود كه علماي متعهد شيعه با جان‌فشاني و تلاش و مجاهدت خويش و با تكيه به قدرت لايزال الهي، توانستند رژيم ظالم و منحوس پهلوي را از كشور اسلامي ايران بيرون رانده و حكومت و دولت جمهوري اسلامي را به رهبري بنيانگذار انقلاب اسلامي ايران حضرت امام خميني (ره) برپا نمايند و اين عظمت و قيام بي‌نظير نبود مگر به بركت و تكيه بر خداوند متعال، رهبري الهي و مردمي حضرت امام خميني(ره) و مجاهدت و هدايت روحانيت و علماي متعهد و پيشتازان جهاد و شهادت و نيز اتحاد و يكپارچگي مردم و تبعيت و دنباله‌روي آنها از بزرگان و علماي دين.

نويسنده:رضا جعفري نوقاب
منبع:سایت اندیشه قم

پی نوشت ها:

[1] قرآن كريم، سورة توبه، آيه122.
[2] . مرتضي مطهري، خدمات متقابل اسلام و ايران، نشر انتشارات اسلامي، 1362 قم، ص427.
[3] . ع ـ باقي، كاوشي دربارة روحانيت، چاپ اول، 1364، تهران، ص 17، به نقل از وسائل الشيعه، ج18، كتاب القضاء.
[4] . شريف مرتضي، رسائل،ج2، نشر سيدالشهداء، چاپ اول 1405 قم، ص51.
[5] . ابوجعفر طوسي،الغيبه، نشر مؤسسه معارف اسلامي، چاپ اول، 1411 قم، ص 5.
[6] . شيخ طوسي، النهايه في مجرد الفقه و الفتاوي، نشر قدس محمدي، چاپ اول، قم، ص356.
[7] . مرتضي يوسفي‌راد، انديشه سياسي خواجه نصير، نشر بوستان قم، چاپ اول، سال1380، ص26.
[8] . سيد محمدعلي حسيني‌زاده، انديشه‌ سياسي محقق كركي، دفتر تبليغات اسلامي بوستان كتاب قم، 1380،چاپ اول، ص13.
[9] . سيد محمدعلي حسيني‌زاده، علما و مشروعيت دولت صفوي، نشر انجمن معارف اسلامي، چاپ اول، ص 12.
[10] . دكتر علي اصغر حلبي، تاريخ نهضت‌هاي ديني ـ سياسي معاصر، نشر بهبهاني، چاپ دوم، 1374، تهران، ص288.

«مظلوميت» و «مظلوم واقع شدن»، صفتي است كه همه ما به هنگام برخورد با آن، بي اختيار به ياد موجودي زنده (اعم از انسان و حيوان) مي افتيم كه از سوي موجودي همنوع و يا غيرهمنوع مورد ظلم واقع شده و به نحوي از انحاء بخشي از حقوق و يا تمامي حقوق او پايمال شده و مورد تجاوز قرار گرفته است، و متعاقب آن، خاطره حادثه و يا واقعه اي كه منجر به اين مسئله شده در ذهن ما زنده مي شود. اما اگر با نگاهي عميق تر به عالم خلقت و تاريخ بشر، چشم بدوزيم با اندك تأملي، به اين حقيقت پي خواهيم برد كه اين تنها موجودات زنده نيستند كه در حيات و يا پس از حيات خود «مظلوم» واقع مي شوند، بلكه تعداد بي شماري از پديده ها و حوادث جهان را ميتوان برشمرد كه با مطالعه ويژگي ها و خصوصيات شان «مظلوميت» آنها براي ما مسلم شده و به اثبات مي رسد.




تاريخ پرنشيب و فراز حضور انسان در روي كره زمين، از آغاز تاكنون، شاهد حوادث بي شماري بوده كه بسياري از اين حوادث در كتب تاريخي ثبت شده و مورد تذكر قرار گرفته اند و بسياري هم ذكري از آنها به ميان نيامده و در نتيجه از يادها محو گشته و به بوته فراموشي سپرده شده اند. اما در ميان حوادث مكتوب تاريخ هم اينگونه نيست كه حق هر حادثه اي دقيقاً و مطابق ارزش و اهميت آن ادا شده باشد، بلكه در اين ميان حوادث كوچك بسياري را ميتوان سراغ گرفت كه عليرغم كم اهميت بودن و كوچك بودن آنها، از سوي تاريخ نويسان و دست اندركاران سياست و اداره جوامع، بيش از حد لازم مورد توجه واقع شده و در نتيجه همچون حادثه اي بي نظير و شگرف در خاطره تاريخ و انسانها جا خوش كرده و حجم عظيمي از سرمايه هاي مادي و معنوي بشر را به خود اختصاص داده است. و البته در مقابل، حوادث عظيم و مهم و با ارزشي را هم ميتوان يافت كه عليرغم اهميت فوق العاده و تأثيرگذاري بي نظيرشان در زندگي بشر، از سوي مورخان بي انصاف و سياستمداران منفعت طلب، آنگونه كه بايد و شايد مورد عنايت واقع نشده و در نتيجه در ذهن و نظر انسانها كوچك جلوه نموده و تنها دورنمايي كمرنگ از آنها در خاطره تاريخ باقي مانده است. به عبارت ديگر اين حوادث سرنوشت ساز و عظيم الشأن مورد ظلم و ستم واقع شده و «مظلوميت» را تجربه كرده اند!! حاصل سخن آنكه «مظلوميت» تنها صفت انسانها و موجودات زنده نبوده و حوادث و پديده هاي هستي را هم دربر مي گيرد.
و بايد دانست كه در ميان حوادث تاريخي و وقايع مهمي كه تاكنون روي داده، بدون ترديد، حادثه «غدير خم» كه در هجدهم ذي حجه سال دهم هجري و در صحراي تفتيده بين مدينه و مكه روي داد، يكي از حوادث «مظلوم» تاريخ بشري و يكي از فرازهاي مظلوم آن است! چراكه عليرغم گذشت قريب به 1400 و اندي سال از اين حادثه، هنوز هم آنچنان كه بايد و شايد ودر خور شأن و منزلتش بدان پرداخته نشده و غدير همچون موضوع فوق العاده پراهميت خود يعني «ولايت» و «امامت» مظلوم است و مع الاسف بايد گفت حتي در ميان بسياري از دوستداران خود نيز جايگاه والاي خود را نيافته است. در نوشتار حاضر به برخي از جنبه هاي مظلوميت اين حادثه اشاره شده است.
1- مظلوميت غدير بواسطه انكار شاهدان !!
پيامبر گرامي اسلام(ص) در سال دهم هجري، پس از برگزاري مراسم حج و آموزش اين فريضه الهي به مسلمانان، عازم مدينه شد درحالي كه جمع كثيري از مسلمانان كه تعداد آنها را تا يكصد و بيست هزار نفر تخمين زده اند(1)، همراه ايشان بودند. هنگامي كه كاروان حج به «غديرخم» رسيد، پيامبر(ص) از سوي خداوند مأموريت يافت كه علي(علیه السلام) را به عنوان جانشين و رهبر مسلمانان پس از خود، معرفي و تعيين فرمايد. آن حضرت(ص) اين ماموريت الهي و سنگين را به بهترين وجهي به انجام رسانيد و تمامي مسلمانان و صحابه همراه خود را نسبت به اين موضوع آگاه فرمود. در نتيجه مولاي متقيان حضرت علي(علیه السلام) در حضور 120 هزار شاهد مسلمان به عنوان جانشين پيامبر(ص) تعيين گرديد و تمامي آنها و از جمله صحابه پيامبر(ص)، به علي(علیه السلام) به مناسبت اين امر مبارك تبريك و تهنيت گفته و بر امامت ايشان پس از پيامبر(ص) با آن حضرت(علیه السلام) بيعت كردند.
ولي با كمال تاسف اين گروه كثير شاهدان، پس از رحلت پيامبر(ص) حاضر نشدند با علي(علیه السلام) و خاندان نبوت همراهي كرده و او را در احقاق حق مسلم خود ياري كنند و برشايستگي و سزاواري علي(علیه السلام) درجانشيني پيامبر(ص) شهادت دهند. آنان با كمال بي شرمي شهادت خود را انكار كردند و راه بهانه تراشي را پيش گرفتند. برخي بهانه آوردند كه ما با پيامبر(ص) فاصله داشتيم و سخنان ايشان را خوب نمي شنيديم! و برخي ظالمانه منكر اصل قضيه شدند!! و برخي هم مصلحت را در سكوت ديدند و دم نزدند! و بدين ترتيب نه تنها در مورد علي(علیه السلام) و اهل بيت پيامبر(ص)، بلكه در حق «غدير» و آن حادثه بي نظير نيز جفا كردند و اين واقعه پرعظمت تاريخي را همچون پديده اي كم اهميت انگاشته و آنگونه كه شايسته آن بود درپاسداشت اين حادثه عظيم حركت و تكاپو نكردند و جاهلانه راه ارتداد را پيمودند و در نتيجه «غدير» مظلوم واقع شد و مظلوميت را براي نخستين بار تجربه كرد!
2- مظلوميت غدير به واسطه توجيهات سخنان پيامبر(ص)
بنا به نقل كتب بي شمار روايي و حديثي، پيامبر گرامي اسلام(ص) در خطبه شريف خودكه در روز هجدهم ذي حجه سال دهم هجري و در محل غديرخم ايراد فرمودند، از علي(علیه السلام) با عنوان «مولا» ياد فرموده و به هنگام تعيين آن حضرت(علیه السلام) به عنوان رهبر مسلمانان پس از خود چنين فرمودند:
«ان الله مولاي و انا مولي المؤمنين و انا اولي بهم من انفسهم، فمن كنت مولاه، فعلي مولاه... اللهم وال من والاه و عاد من عاداه...»
«خداوند مولاي من، و من مولاي مومنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارتر هستم. هان اي مردم، هركس كه من مولاي او هستم، علي هم مولاي اوست... پروردگارا دوست بدار كسي را كه علي دوست بدارد و دشمن بدار كسي را كه علي را دشمن بدارد...»(2)
آنچه مسلم است با توجه به آيات نازله پيرامون حادثه غدير و نيز مفاد خطبه غديريه پيامبر(ص) ونيز نحوه برخورد آن حضرت(ص) با اين حادثه و مأموريت و حتي چگونگي عملكرد مسلمانان و صحابه پيامبر(ص) دراين ماجرا وتبريك گفتن شان به علي(علیه السلام) و بيعت با آن حضرت(علیه السلام)، اين مطلب به اثبات ميرسد كه هدف از اين امر و مقصود پيامبر(ص) از كلمه مولا در خطبه شريف غدير، چيزي جز ولايت به معناي سرپرستي و زمامداري مسلمانان و جامعه اسلامي نمي باشد كه دلايل مشروح اين مطلب در كتب مربوطه و ازجمله كتاب شريف «الغدير» اثر گرانسنگ مرحوم اميني آورده شده است.
اما بهانه جويان، پس از رحلت نبي مكرم اسلام(ص) دست به كار توجيه سخنان آن حضرت(ص) شدند و گفتند كه مقصود پيامبر(ص) از كلمه «مولا» در خطبه غديريه تنها دوستي و اظهار محبت بوده است و نه حكومت و زمامداري!! كه صدالبته اگر حق همين توجيه را نسبت به سخنان پيامبر(ص) در خطبه غدير بپذيريم بازهم راهي جز سرسپردن به حكومت و خلافت علي(علیه السلام) باقي نمي ماند، چرا كه همگان مي دانند اظهار دوستي نسبت به يكنفر و يا يك گروه، مستلزم حركت در مسير خواسته ها و اهداف اوست و بدون اين، اصولا اظهار دوستي و مودت بيهوده بوده و امري لغو و باطل است. آخر چگونه ميتوان نسبت به كسي دوست بود و او را دوست خود برگزيد ولي در حق او ظلم رواداشت و به حقوق او تجاوز كرد؟!
پس اينان چگونه دوستاني بودند كه در حال اضطرار اهل بيت پيامبر(ص) و به هنگامي كه آن حضرت عليهم السلام براي احقاق حق خود، دست ياري به سويشان دراز كردند، ازياري شان خودداري كرده و در كنج لانه هاي خود خزيدند.
درهر صورت، توجيه گران سخنان روشن و بي نياز از تفسير پيامبر(ص) در خطبه غدير، با اين عمل خود نه تنها در حق صاحب اين سخنان جفا روا داشتند كه «غدير» و حادثه «غدير» را هم با ظلم خود مظلوم قراردادند. و آن خاطره پرشكوه تاريخي را در حد يك خاطره كم اهميت و كوچك از يك مهماني يكروزه كه تنها هدفش ابراز محبت نسبت به يك فرد ميباشد تنزل دادند.
3- مظلوميت موضوع غدير .
چنانكه اشاره شد، مهمترين موضوعي كه باعث شد پيامبر گرامي اسلام(ص) آن گروه كثير و جمعيت خسته از اعمال حج را در آن گرماي طاقت فرسا متوقف ساخته و حركت به سمت مكه و ساير بلاد اسلامي را به تاخير اندازند، موضوع مهم و اساسي «ولايت» و «امارت» و «خلافت اسلامي» پس از خود بود كه صد البته ريشه در وحي و فرمان الهي داشت همين ممانعت از ادامه دادن به مسير و تحمل آن گرماي سوزان عليرغم تذكرات مكرر قبلي و به مناسبت هاي مختلف نسبت به زعامت علي(علیه السلام) پس از خود نظير ماجراي «يوم الانذار» كه در آغازين روزهاي بعثت آن حضرت(ص) روي داد و همچنين نزول آيات متعدد در اين باره نظير آيه ولايت (آيه 55 سوره مباركه مائده)، و نيز احاديث مكرر آن حضرت(ص) همچون حديث ثقلين، حديث منزلت، حديث سفينه و... نشان دهنده اهميت موضوع «غدير» يعني امر «ولايت و زعامت» است. امري كه بدون آن بنا به نص صريح آيه 67 سوره مباركه مائده، اصولا تمامي زحمات طاقت فرساي پيامبر(ص)در ابلاغ احكام الهي و تبليغ دين مبين اسلام، بي-نتيجه مانده و به تعبير قرآن كريم «هباء منثورا» خواهد بود. پس نتيجه آنكه تمامي تلاشهاي 23 ساله پيامبر(ص) وابسته به غدير و حادثه غدير و موضوع غدير است و بدون غدير، اسلام، ابتر و ناقص خواهد بود. اين سخن بدين معناست كه اسلام بدون غدير يعني بي ديني، شرك، بازگشت به جاهليت و نقطه آغاز و صدالبته جاهليتي بسيار سهمگين تر از جاهليت اوليه!! چرا كه جاهليت قبل از اسلام، جاهليت عاري از علم و آگاهي بود و همين نبود علم و آگاهي دايره تبهكاري را محدودتر مي سازد از هنگامي كه با علم و دانشي ناقص و اندك و بدون راهنما و معلمي مهذب، آميخته گردد. به تعبير ديگر جاهليت پس از پيامبر(ص) كه شامل اسلام بدون ولايت مي شد خطرناكتر از جاهليت نخست بود كه اصلا اسمي از اسلام در ميان نبود.
آري، آنان كه موضوع غدير يعني «ولايت و امامت» را از جايگاه خود تنزل داده و درحد تعارفات معمولي بين افراد يك فاميل و يك قبيله قرار دادند به غدير و به موضوع گرانسنگ غدير ظلم روا داشتند. و غدير اين عظيمترين و باشكوه ترين اتفاق بشري پس از بعثت پيامبر اكرم(ص) را به مظلوميت كشاندند و اگر خواسته باشيم دقيق تر بگوئيم مظلوميت غدير يعني مظلوميت بعثت، چرا كه بعثت بدون غدير و موضوع آن، بي ثمر و بي برگ و بار است و مدرسه اي است كه آموزه هاي آن دردي از شاگردانش دوا نكرده و جز بر محنت و ناكامي آنان نيفزوده است.
4-مظلوميت فرهنگ غدير
هر حادثه مهم و باارزش كه در تاريخ بشريت روي داده و ميدهد، بدون ترديد بدنبال خود فرهنگ متناسب با اهداف و ارزش هاي نهفته در دل آن حادثه را نيز به ارمغان مي آورد. به عنوان نمونه بعثت پيامبر اكرم(ص) در 1440 سال قبل در سرزمين حجاز و برهوت جزيره العرب، حادثه اي بي بديل است كه بدنبال و همراه خود، يك فرهنگ متعالي را كه شامل ارزش هاي والاي الهي و انساني بي شمار بود، پايه گذاري كرد. فرهنگي كه در اندك زماني پس از بعثت خاتم النبيين(ص)، جامعه عرب جاهلي را كاملا متحول كرده و از يك عده انسانهاي حقير و تحت ستم قدرتهاي آن روزگار، افرادي بزرگ منش و سلحشور و خواستار تعالي و ترقي ساخت، كه به تعبير «جواهر لعل نهرو» نخست وزير فقيد كشور هند: «به سرعت در آسيا و اروپا و آفريقا توسعه يافتند و فرهنگ و تمدن عالي و بزرگي به وجود آوردند.» (3)
و اين اتفاق بزرگ و خارق العاده روي نداد مگر در سايه ارزش هاي اسلامي: «نيرو و فكر تازه اي كه عربها را بيدار ساخت و ايشان را از اعتماد به نفس و قدرت سرشار ساخت، اسلام بود.» (4)
در همين راستا ميتوان به نهضت عظيم و انقلاب خونين كربلا به رهبري سلاله پاك رسول الله امام حسين(علیه السلام) اشاره كرد. حادثه اي كه در سال شصتم هجري و در صحراي طف روي داد و بدنبال آن 72نفر از پاك ترين انسانهاي تاريخ جان بر سر هدف والا و مقدس خود نهادند و حاضر نشدند در راه رسيدن به حطام بي ارزش دنيا، آخرت خود را قرباني كنند. اين حادثه فوق العاده تاريخي نيز به همراه خود، فرهنگ جانبازي در راه عقيده و هدف مقدس را در طول تاريخ نهادينه كرد و به همه انسانهاي آزاده عالم آموخت كه چگونه بايد تا سرحد شهادت از آرمان مقدسي كه در پيش دارند دفاع كرد. و همين فرهنگ متعالي است كه قرنهاست الهام بخش مبارزان و مجاهدان راه آزادي شده و به عنوان يك الگوي كامل در جهت مبارزه با استبداد و استعمار همواره مورد عنايت انقلابيون اعصار پس از خود بوده تا جايي كه فردي همچون «مهاتما گاندي» رهبر استقلال هند، اعتراف مي كند كه: «... اگر بخواهيم هند را نجات دهيم واجب است همان راهي را بپيمائيم كه حسين بن علي(علیه السلام) پيمود.»(5)
و بدينگونه است كه حوادث بزرگ تاريخي، تنها يك حادثه نيستند بلكه يك فرهنگ را نيز به همراه دارند. واقعه «غدير خم» هم كه يقيناً در رديف مهمترين وقايع تاريخ اسلام بلكه تاريخ جهان بايد به شمار آيد، تنها يك اتفاق تاريخي صرف و بي روح نبود، بلكه حادثه اي بود كه بمناسبت موضوع آن يعني «ولايت» و «امامت» و «لزوم پيروي از امام معصوم(علیه السلام)» در درون خود حامل يك فرهنگ متعالي بود كه تمامي ارزشهاي الهي و انساني بعثت پيامبر(ص) را به منصه ظهور رسانده و به نقطه كمال مي رساند. به عبارت ديگر اگر سياست بازان، در راه اجراي پيام غدير، مانعي ايجاد نمي كردند و اجازه مي دادند كه فرد منصوب از جانب خداوند بوسيله پيامبر(ص) و در روز غدير، بعد از آن حضرت (ص) زمام امور جامعه اسلامي را به دست گيرد، يقيناً حال و روز بشريت و جوامع بشري در طول پانزده قرن پس از آن واقعه، غير از وضعيتي بود كه بر او گذشته است. آري، يكي ديگر از جنبه هاي مظلوميت غدير، مظلوم واقع شدن در بعد فرهنگي است. پيام غدير، پيام صلح، عدالت، آزادي، انسانيت، ايثار، تعاون، مهرورزي، عبادت و بندگي آگاهانه، معرفت و دانايي و دفاع از مستضعفان و مظلومان بود و چنانچه غدير اين حادثه آسماني فرصت تجلي و بروز مي يافت يقيناً جهان ما غير از جهان مملو از تباهي و بي عدالتي بود كه اكنون آنرا تجربه مي كنيم.
5- مظلوميت غدير از نظر پاسداشت
چنانكه قبلاً گفته شد يكي از جنبه هاي مظلوميت يك حادثه تاريخي، بي توجهي و يا كم توجهي نسبت به آن حادثه از نقطه نظر پاسداشت و گراميداشت مي باشد. يعني اينكه از يك حادثه عظيم آنگونه كه شايسته شان و منزلت آن است تجليل نشود و پيام آن حادثه به محاق فراموشي فرو رود. و مع الاسف حادثه غدير از اين نظر نيز مظلوم واقع شده است. زيرا عليرغم اهميت والايي كه ماجراي غدير دارد حتي از سوي دوستداران خود نيز با بي مهري و كم توجهي مواجه گرديده است!! براستي در طول تاريخ و به خصوص تاريخ اسلام چند واقعه و حادثه همسنگ «غدير خم» مي توان سراغ داشت؟
بطور يقين تعداد حوادث تاريخي كه در شان و منزلت، هموزن «غدير» باشد به تعداد انگشتان يك دست هم نمي رسد! پس چرا ما كه داعيه داران پيام غدير هستيم در نكوداشت آن، تلاش و كوشش درخور شان آن به عمل نمي آوريم؟ چگونه است كه براي حوادثي كم اهميت تر از غدير، از مدتها قبل برنامه ريزي كرده و كميته هاي استقبال تشكيل داده و به هزاران صورت خود را آماده مي كنيم ولي در مورد «غدير» و «عيد غدير» تا آستانه فرا رسيدن آن در جامعه شيعه خبري نيست!! آيا اين همه تبليغ و اطلاع رساني كه در مورد پديده هاي ديگر صورت مي گيرد، يك دهم آنرا صرف حادثه عظيم الشان غدير مي كنيم؟! البته اين سخن به معناي نفي تلاشهاي صورت گرفته در اين راستا نمي باشد و نيز به معناي نفي بزرگداشت حوادث و رويدادهاي تاريخي ديگر هم نيست كه هر كدام در جايگاه و در حد و اندازه خود از ارزش برخوردارند، ولي غرض آن است كه در تنها كشور شيعه جهان بايد نسبت به غدير و پاسداشت و گراميداشت آن اهتمام دو چندان بلكه صد چندان نمود و تنها به تعطيل كردن يكروز دلخوش نكنيم. بلكه از آنجا كه سعادت دنيوي و اخروي ما پيوند ناگسستني با پيام غدير دارد، بسيار ضروري است كه در طول سال برنامه هاي فرهنگي و اجتماعي، طوري سامان دهي شوند كه حداقل بطور غيرمستقيم حامل پيام اصلي غدير بوده و با اين حادثه مرتبط باشند، تا از اين رهگذر روز بروز شاهد اوج گيري پيام انسان ساز غدير در سطح جامعه باشيم و در اين راستا بيش از آنكه نيازمند «شعار» باشيم، محتاج «عمل» به پيام غدير هستيم چه از سوي مسئولين و چه از جانب مردم.

نويسنده: محتشم مؤمني

پي نوشت ها:

1- استاد جعفر سبحاني، پيشوايي از نظر اسلام، ص 280
2- همان ص .286
3 و 4 - جواهر لعل نهرو، نگاهي به تاريخ جهان ج 1 ص 290 ترجمه محمود تفضلي
5- روزنامه اطلاعات مورخه 71.4.14 ص 6

صفحه1 از5